دَر سَجده و دَر رَکعَت و دَر سوره و دَر حَمد
شَک میکُنَم اَز بَس که تو دَر خاطِرِ مایی !
من فقط تنها خودش را دوست دارم
آن چشمهای لامذهبش را دوست دارم
از سر لج با خودم هم که شده، باید بگویم
با دیگریها، دیگریها بودنش را دوست دارم...
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
اے بس غم و شادے که پس پرده نهان است ..
گر مرد غم مخور از دورے و دیرے
دانے که رسیدن هنر گام زمان است ...
آبے که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود ، که پیوسته روان است ...
باشد که یکے هم به نشانے بنشیند
بس تیر که در چله ے این کهنه کمان است...
از روے تو دل کندم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است ...
اے کوه تو فریاد من امروز شنیدے
دردے ست در این سینه که همزاد جهان است ....
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یا رب چِقَدَر فاصله ے دست و زبان است ؟!
خون مے چکد از دیده در این کنجِ صبورے
این صبر که من مے کنم، افشردن جان است ...
از راه مرو سایه که آن گوهرِ مقصود
گنجے ست که اندر قدم راهروان است ...
هدایت شده از - هیپافلون -
ما همه قاتلیم
فقط فرقمون اینه ما ازادیم .
یه عده آدم می کشن، گلو می برن، شلیک میکنن، خفه می کنن، میرن زندان و حکمشون میشه اعدام و حبس ابد یه عده ام مثل ما در روز صد ها نفر رو با حرفامون با نگاهمون با کارامون می کشیم و دلشون رو میشکنیم و غرورشون رو خورد می کنیم، ما روحشون رو میکشیم !
ما هممون قاتلیم .