تا آخر عمر؛
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی...
مقایسه تورا از پا در خواهد آورد
من می دانم به کجای قلبت شلیک کرده ام
تو دیگر خوب نخواهی شد ...
در رفتن جان از بدن،
گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن،
دیدم که "جانم" میرود...
باید شبی دوباره خودم را صدا کنم
فکری برای آخر این ماجرا کنم
کوه غمیست روی دل بی نوای من
باید برای شانه ی قلبم دعا کنم
این خانه کوچک است،غزلخانه ای جدید
باید برای خاطره هایم بنا کنم
احساس را به یاد نگاه و تبسمت
نذرِ قدومِ محترمِ واژه ها کنم
شاید دوباره در بزنی، زود می روم
روی اجاق عشق،غزل دست و پا کنم
فرصت نبود خوب به جا آورم تو را
باید تمام زندگی ام را قضا کنم
هیچوقت یادم نمیره بیهوا یه دفعه میگفتی
بیا دعا ڪنیم .
من برای تو ..تو برای من!
انقدر قشنگ قشنگ ...گاه و بیگاه این حرفو میزدی ڪه شد...
یه قرار بین منوتو.
گفتی: مسیرتان به کجا میخورد شما؟
گفتم: مسیر با خودتان؛ با شما عزیز
لطفاً اگر که زحمتتان نیست، بنده را…
زحمت؟ چه حرفها! شده تا انتها عزیز
باران… نگاه… آینه… باران… نگاه… آه!
مانند فیلمها شده این ماجرا عزیز
من غرق روسریِ تو بودم، تو خیس آب!
(دور از وجود ناز تو باشد بلا عزیز)
من غرق روسریِ تو بودم که ناگهان
گفتی: همین بغل… چقَدَر بیهوا عزیز؟!
رفتی و عطر روسریات ماند پیش من
تا بوده غصّه بوده فقط سهم ما عزیز
هدایت شده از _ کافه ایران《قم》_
میخوام لیست همسایگی درست کنم
هرکی مایل بود فور کنه
زیاد نشیم؟
#فور
#کافه_ایران_قم