در جواب اینکه میپرسند
هنوز تنهایی یا نه،باید گفت؛
خستهتر از آنم که دوباره خودم را به کسی یاد بدهم !
هدایت شده از - کتابخانه ارواح🌬
➫ @book_club ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-سرانجام دوست داشتنم چه شد؟
تویی که نخواستی
منی که جا ماندم
و خدایی که هیچوقت
در امورِ عاشقانه دخالت نمیکند…
لا لَبی اِلا لَبت لا بوس اِلا بوسِه ات
یک حدیثِ دیگری دارد خدا با بوسه ات
این وَالضالین ترین شعرِ منِ مغضوب توست
اِهدِنا اللَبهایِ تو تا صُبحِ فردا بوسه ات
روسری را باز کُن اِعجاز کُن؛ گُم راه کرد
قاریانِ سوره یِ وَالعاشِقان را بوسه ات
گردِ تَفسیرِ بحار البوسِه یِ لب هایِ تو
زاهد و گبر و مسلمان است حاشا بوسه ات
اینقدَر با سُرخیِ لبهات بی تابَم نکُن
می کُنَد من را ذلیل و خوار و رسوا بوسه ات
الفرار از مرگ، هِیهات از لبت، باید گُریخت
تا نبُرده جانِ من را هم به یَغما بوسه ات
خب همه ی آدمها یک نقطه ضعف دارند
مثلا من که در جغرافی
چیزی بارم نبود
"گمت کردم "
یا تو که تاریخت خوب نبود
"فراموشم کردی "
بسامد'
از دست تو تو سینه ی من هل هله بر پاست انگار درختی رو پر از سار کشیدن :))))))))))))
عرض کنم که؛
حتی اگر نقاش من جناب کمال الملک بود ،باز هم باب دل شما نبودم.
یا چشمام هفتا اسمونو تو خودش جا کرده بودباز هم شما چشم عسلی دوست داشتید!
قد بالای رعنا هم که داشتم،شما با لحنی حق به جناب میفرموندین؛دختر باید بغلی باشه-!
تو دلتونم بحاطربنده هل هله برپا بوداااا اما یه درختِ پر از کلاغ سیاه.