خب همه ی آدمها یک نقطه ضعف دارند
مثلا من که در جغرافی
چیزی بارم نبود
"گمت کردم "
یا تو که تاریخت خوب نبود
"فراموشم کردی "
بسامد'
از دست تو تو سینه ی من هل هله بر پاست انگار درختی رو پر از سار کشیدن :))))))))))))
عرض کنم که؛
حتی اگر نقاش من جناب کمال الملک بود ،باز هم باب دل شما نبودم.
یا چشمام هفتا اسمونو تو خودش جا کرده بودباز هم شما چشم عسلی دوست داشتید!
قد بالای رعنا هم که داشتم،شما با لحنی حق به جناب میفرموندین؛دختر باید بغلی باشه-!
تو دلتونم بحاطربنده هل هله برپا بوداااا اما یه درختِ پر از کلاغ سیاه.
من هنوز هم مبهوت مانده ام
تو چه وردی خواندی که تا این اندازه مجنونت شدم
آهای جگر گوشه پنهانم ...!
هیچ میدانی...؟
که غمت از تو ماندگار تر شد برایم:)!
+چہمبـٰارڪاستاینغـمڪہتـۅدردلــمنهـادۍ
.
تابستانها ظهرش
خورشید، عاشقتر مےشود
این را از بوسههاے آتشینے
که بَراے شَمعدانے لَب پَنجره
می فرستَد؛
مےتوان فهمید...!!
وسیعترین شکل تنهایی،
دورماندن
از کسی است که دوستش داری.
حالا هی جهانت را با غریبهها
شلوغ کن...
روسری وا میکنی خورشید عینک می زند !
دسته گل غش میکند پروانه پشتک می زند !
کفش در می آوری، قالی علامت می دهد
جامه از تن می کَنی آیینه چشمک می زند !
هر کسی از ظّن خود در خانه یارت می شود
گاز آتش می خورد ! یخچال برفک می زند
میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوند
آن طرف کتری به پای خویش فندک می زند !
روبرویم می نشینی جشن بر پا می شود
صندلی دف می نوازد میز تنبک می زند .