از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نهطاقت خاموشی نه تاب سخن داریم
آوار پریشانیاست رو سوی چه بگریزم؟
هنگامهیحیرانیاستخودرابهکه بسپاریم؟
تشویش هزار "آیا" وسواس هزار "اما"
کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است
امروزکهصفدرصف خشکیدهوبیباریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی بریم ابریم و نمی باریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیداریم گفتیم که بیداریم
من راه تو را بسته تو راه مرا بسته
امیدرهایی نیست وقتی همه دیواریم
حسین منزوی-
غم توی دل آدم نمیمونه،
غم مستقیم وارد خون میشه، میچرخه، میچرخه،
تا اینکه کلِ وجودتو بگیره.
بسامد'
مرا از حبس آغوشت ،چه اصراری به آزاری؟ ؛))
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدارا چه دیده ای:)
سلام میشه ی کتاب معرفی کنی؟که خودت خونده باشی خوب باشه ترجیحا رمان باشه😄
حتما
دختری که رهایش کردی
مغازه خود کشی
جز از کل
خرمگس
دالان بهشت
عشق سالهای وبا
مردی به نام اوه
عقاید یک دلقک
مزرعه حیوانات
اثر مرکب
من پیش از تو
من با تو
من پس از تو
ترقوه پلاس
سال بلوا
هشت کتاب
کتاب فاضل نظری *اسمش همینه
فروغ فرخزاد
قصه دلبری
فرنگیس
فکنم کافی باشه😂🙂