چمدانت گوشه ی اتاق
بمبی عمل نکرده بود
که لمسش کردی
و حالا
هرچی تکه های خانه را بهم بچسبانیم نفس نمیکشد.
هدایت شده از روغن اعجاز ثامن
دلم یه بغل و یه هندزفری واسه چند ساعت گریه و خالی شدن این غم چندساله میخواد...
::
خواستی دیگه نباشی ، آفرین ، چه با اراده
لعنت به دبستانی که تو از درس هایش فقط تصمیم کبری را آموختی . .
آیدا جانم!
در دنیا، جز تو هیچ چیز برای من مطرح نیست.
هزار بدبختی را تحمل میکنم
به امید آن که سرانجام، یک روز، فقط یک روز،
لبان تو را پر از خنده،
قلب کوچکت را لبریز از نشاط،
و چشمان مهربانت را پر از شادی ببینم.
تو حقیقت عشق و دوستی را به من آموختهای.
-احمدشاملو