همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويي!
ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
شدهام ز ناله، نالي، شدهام ز مويه، مويي
بسامد'
میدونی چی بیشتر ازهمه آدموداغون میکنه؟!
اینکه هرکاری میخواد،براش انجام میدی،
حتی بیشتر از توانت !
بسامد'
اینکه هرکاری میخواد،براش انجام میدی، حتی بیشتر از توانت !
بعد راست راست تو چشمات نگاه میکنه ومیگه :مگه من ازت خواستم (:
ماهی سیاه گفت: هرچیزی به آخر میرسد.
شب به آخر می رسد، روز به آخر میرسد. هفته، ماه، سال!
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ!
یا طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟!
- صمدبهرنگی
باز باران، موذیانه
با گِل و لایِ فراوان
میچکد از سقفِ خانه
«یادم آرد روزِ باران»
زحمتِ فتّ و فراوان
آن همه سگدو زدن در خانهی مستأجریمان
«تندرِ غرّان، خروشان»
«پاره میکرد ابرها را»
آبهای هفت دریا جمع میشد
رویِ بامِ خانهی ما
بنده و آبجی منوّر
مثلِ موشِ آب کشیده
میدویدیم این ور، آن ور
تویِ منزل شد نمایان
دیگ و تشت و آفتابه
کاسه و بُشقاب و تابه
قطرههای آب، رویِ زیلویِ فرسودهی ما
«رفته رفته گشت دریا»
«تویِ این دریایِ غرّان»
خانهای وارونه پیدا!
ساعتی دیگر که باران قطع شد در آسمانها
باز هم از رو نمیرفت، سقفِ بالایِ سر ما
این زمان دیدم که بابا
لحظهای از خشم خندید
رو به سویِ سقفِ خانه کرد و غرّید:
من نمیگویم که رویِ کلّهی ما، سایبان باش
لااقل مانندِ سقفِ آسمان باش!
هدایت شده از - کتابخانه ارواح🌬
تنهایی، امتحان دنیاست برای آدم.
از وقتی بند نافش جدا میشه شروع میشه،
و تا زمانی که آدما رو شونه هاشون
ببرن توی قبر بذارنش
ادامه پیدا میکنه..
#دیالوگ