eitaa logo
بسامد'
874 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
مثل‌آن‌چایی‌که‌میچسبد‌به‌سرما‌بیشتر با‌همه‌گرمیم‌با‌دل‌های‌تنها‌،بیشتر‌ درد‌را‌با‌جان‌پذیراییم‌و‌با‌غم‌ها‌خوشیم‌ قالی‌کرمان‌که‌باشی‌میخوری‌،پا‌بیشتر‌ هیچ‌کس‌از‌عشق‌سوغاتی‌به‌جز‌دوری‌ندید هرقدر‌یعقوب‌تنها‌شد‌،زلیخا‌بیشتر‌ بم‌که‌بودم‌فقر‌بود‌‌و‌عشق،اما‌روزگار زخم‌غربت‌بردلم‌آورد‌،اینجا‌بیشتر...
ازینجا که منم؛
+ عشق دو وجه داره، یکی "موندن" و اون یکی "رفتن". - جالبه...! خُب تو کدومشو ترجیح میدی؟ + "رفتن" رو، اینطوری لااقل ظاهرش سال‌ها حفظ میشه، ماها با موندن، بیشتر مواقع به عشق گند میزنیم ! یه نگا به آدمایِ عاشق اطرافت بنداز ...
[ آیا شده از شدت دلتنگی و غصه هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟ ]
حذر از عشق؟ندانم! سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم،نتوانم... -
آدم که عاشق شد گرما نمیفهمد آدم که عاشق شد من، من نمیفهمد… طوفان نمیفهمد سرما نمیفهمد چیزى نمیفهمد اصلا نمیفهمد…!
•1_1657395076.mp3
زمان: حجم: 894.5K
گفتی ز عشقت دم نزنم !' من نتوانم . نتوانم . نتوانم .
هدایت شده از 𝑀𝑒 :)
خب... سلام به همتون:) ...."me".... قراره لیست همسایگی درست کنه=) هرکسی تمایل داره چنلش باهامون همسایه بشه این پیامو فور کنه اسم چنلتون ام برام اینجا بنویسین ک دیگ حتما تو لیست باشین و یه وقت جا نمونین🖤💫 https://harfeto.timefriend.net/16779624159615 شرایط همسایگی: ○آمار بالای ۳۰۰ ●ترجیحا هم وایب ○حمایت دوطرفه
هدایت شده از روح!
اسارت که تنها به غل ُزنجیر و میله های فولادین ختم نمیشود. کافیست دوچشم آهو گونه تورا مجذوب خودش کند، آن وقت است که خودت تن به اسارت می دهی!متنها در انعکاس چشمانش. گاهی هم چند کلمه در کنار هم کویر خیالت را بارانی میکند. و اسیر مشتِ کوچکی فکرُ خیال میشوی. یک روز هم می آید که در پیچ خم زندگی دست پایت را گم میکنی ودر بندِ عادتی رها نشدنی می شوی. آنجاست که باید با هزار زور و زحمت، این زنجیر درهم بشکنی تا شکسته نشوی. عادت است،غول فکر است،عشق است! نمیشود که به امان خدا واگذارش کنیم و دستی دستی زندگی خودمان را به آتش بکشیم. یک لبخند هم پروشان میکند و لنگر بدبختی را در زندگی می اندازند. اسارت که غل زنجیری نمیخواهد،یک دل پر آشوب میخواهد..
" اللیلُ تاریخ الحنین، وأنت لَیلی... "   شب، تاریخ دلتنگی ست و تو شب منی...  
تو را با هر تپش از قلب خود جانا صدا کردم تو رفتی و منم پشت سرت هر دم دعا کردم نمی‌دانم چه شد آن لحظه‌ی آخر دلم لرزید! نگاهم تر شد و با بغض نام‌‌ات را صدا کردم زمستانی شدم، بعد از تو دیگر که بهاران نیست خودم را بعد تو در دشت غم‌ها من رها کردم! تمام شهر می‌گویند: بد بودی! غلط کردند! خودم را بعد تو از شهر و آدم‌ها جدا کردم برو بی من اگر خوش باشی و شادان ملالی نیست خودم را به غم و درد فراقت آشنا کردم... تو چون ویروس در جان و تن من ریشه‌ها داری! منم آن عاشقی که خود به دردت مبتلا کردم!
اگر چه دل داد به کسی،جان ماست هنوز!