eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
پس لطفا به تلاشت ادامه بده🤝
چتر چرا وقتی نامه ام عاشقانه می بارد قدم زدن چرا وقتی هوایت یک نفره است شراب چرا وقتی دوستت دارم هایم قطره قطره صورتت را میبوسند، می افتند، و پیاده رو مست میشود! تو... بی چتر؟ در یک هوای تک نفره؟ اسیر پیاده روی مست؟ چه میکنی با عشق؟ چه میکنی با من؟ آرزویم کن به حضرت تو سوگند.... برآورده شدن را مثل عاشقی میدانم! | حامد نیازی |
@Ariha8 منتظرم!^^ 🌱❤️ _
من به شعر و ادبیات علاقه ی زیادی ندارم ولی شعرایی که میذاری خیلی به دلم میشینه مرسی بابت چنل خاصت حال دلمو خوب میکنه اینکه شما استقبال میکنین من حالم دو چندان خوب میشه و انگیزم زییییاد
هدایت شده از ریشه در خاک؛
همین + .
چشم‌ِ تو شعر و تنت قافیه، لب‌هات غزل تو خودت یک تنه دیوان‌ غزل های‌ منی .
تو که نمیدانی عطر بهار نارنجم گاهی انقدر دل تنگت هستم که میخواهم یقه ات را بگیرم و از آن قاب عکس خاکستری بیرون بکشمت در آغوش بگیرمت و بیخیال همه ی دنیا بشوم سوار عطر خیال ببرمت آن طرف کائنات میان همان شعرها که فقط خدا می نویسد! آنجا که من باشم و تو من از تو بگویم و تو ناز کنی و من... از خوشی بمیرم! | |
رفت روی تخت و خوابید. غمش هم! جای دیگری نداشت برود، کنارش دراز کشید. | هاروکی موراکامی |
دوستت دارم! هم چنان که چیزهای سربسته و گنگ را در خفا جایی میان سایه و جان... | پابلو نرودا |
" أریدُ یَدَیکِ لِأحمِلَ قلبی " دو دستت را به من بسپار که با آن ها دلِ خود را نگه دارم.
من پریشان تر از آنم که تو میپنداری ، شده آیا ته یک شعر ترک برداری ؟ شده آیا به تماشای خودت بنشینی ، دست برداری از این قصهً خودکم بینی ؟ شده از قیلِ من و قالِ دلت جار زنی ؟ چنگ بر خود بکشی جای سخن زار زنی ؟ شده از اشک نگاهت تو خساست بینی ؟شعر را خاک و در اندوه غزل بنشینی ؟ شده آیا که تو با سایهٔ خود قهر کنی ، او شکر بر لبش و کام خودت زهر کنی ؟ شده در کوچه به یک خاطره برخورد کنی ، رو بگیری ز خودت اخم برآوُرد کنی ؟ شده امروز به خود وعدهٔ دیروز دهی ؟ سره دل شیره بمالی قولِ نوروز دهی شده تا چشمه روی تشنه همی بازآیی ؟ وقتِ آبستنیِ عشق بگویند به تو نازایی شده از کرده پشیمان شوی و اما باز ، چشم بازی به گناهی که نبودش آغاز ؟ شده شاهی کنی و باز گدایش باشی ؟ او صدایت نزند ، باز صدایش باشی شده از پنجره ها عشق طلبکار شوی ؟ رختِ قانون به تنت باشد و عیار شوی ؟ شده از کارِ خداوند تو حیران گردی ؟ نوبتِ خندهٔ تو باشد و گریان گردی نشده ، میشود اما ، که شاید و اگر این جهان نیست بجز چرخهٔ اما و مگر این جهان را به تو بسپردم و دیدی که نشد شک نکن میشود این ناشده هایی که بِشُد
گفتم: چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت: کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم...!