هدایت شده از محبین
یه جا نوشته بود؛
اونی که بیشتر از سنِّ خودش میفهمه،
کمتر از سن خودش زندگی میکنه .
@ir_mohebin
هدایت شده از تورکآی -
حرفِ ادعا ك در میان باشد؛
دستتان باز است برای نوشتن از نُهمربیع.
(آغاز امامت را میگویم!)
اما کار به عمل و رفتار ك میرسد؛
خواستههایش را قربانیِ هیجانتان میکنید.
فکر کنید! فکر کنید و ببینید امروز،
مطیعِ اتحاد مقدس سیدعلی بودن
آمدنش را نزدیك میکند
یا خالی کردنِ هیجان با فحاشیهایی
ك بویِ شیرازیهارا میدهد؟
حواستان از عمرِ زمان اگر پرت شده،
به مطیعِ علیع بودن خود نیز شك کنید.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این دعا ، با این صدا . . ☁️🕊
چه شود :)
• @sowda_TN_18 | ســودآء •
من که دیگه خجالت میکشم به امام زمان بگم آقا بیا،
خجالت میکشم بگم اللهم عجل لولیک الفرج..
اگه برگشتن بهم گفتن ″چیکار کردی که باعث بشه ظهور امامت جلو بیوفته، چی بگم..؟″
اگه آقا اومد، حاضرم جونمو بدم براش..؟
دروغ میگم دوسش دارم؟
وقتی میگی دوست دارم آقا جان، وقتی میگی بابی انت و امی، شوخی میکنی؟
اگه اومد گفت حالا جونتو بده، چی بگم؟
میدم جونمو؟ اگه گفت جونتو نمیخوام، خونتو بده، ماشینتو بده، چمیدونم وسایلتو بده به فلان فقیر، میدم؟
سر بارش نمیشم..؟
اگه اومدن بهم گفتن، خب من نبودم، جانیشنم که بود، به حرفاش گوش کردی؟
گفت وحدت ملی، واسش تلاش کردی؟
گفت صلح نمیکنیم، چیکار کردی؟ تو کارش دخالت کردی؟
مگه جانشین من نبود؟
• @sowda_TN_18 | ســودآء •
یه مداحی بوده، مسجد برنامه داشته..
میره مسجد شروع میکنه مداحی میکنه روضه میخونه، اما دعا واسه فرج آقا نمیکنه..
☫ دُژَم
یه مداحی بوده، مسجد برنامه داشته.. میره مسجد شروع میکنه مداحی میکنه روضه میخونه، اما دعا واسه فرج
ــ
تموم میکنه و میاد بیرون،
متولی مسجد، میاد بهش میگه برای چی دعای فرج نخوندی؟
میگه حسکردم اون لحظه آمادگی خوندنش رو ندارم.
متولی مسجد بهش میگه، نمیشه که مردم الان برمیگردم میگن این چه مسجدیه که واسه ظهور امام زمان(عج) دعا نمیکنه؟
نه آقا شما دیگه از فردا نیا..
اونم میگه باشه، من از فردا نمیام..
میره خونه، نصف شب میبینه متولی مسجد، پا به رهنه و سراسیمه اومد دم در خونه..
بهش میگه من شب که خوابیدم.. خواب امام زمانو دیدم..
خواب دیدم آقاداره میاد، کوچه و محله رو چراغانی کردیم، مسجد رو آماده کردیم..
آقا که اومد، رفتم جلو خیلی خوشحال بغل باز کردم که آقاجون ما شما رو خیلی دوست داریم، جانمون فدای شما، ما خیلی منتظر شما بودیم..
آقا میگه، ببین.. من جونتو نمیخوام،
فقط اون زمین هایی که ده پونزده سال پیش از چند تا بچه یتیم خریدی رو با همون قیمتی که خریدی بهشون بفروش..
من گفتم آقا گفت، آخر سر دیدم من آقا رو گرفتم، دارم تکونش میدم که تو میخوای به من ضرر بزنی.. تو برای چی این کارو میکنی و اینا.. 💔🙂
از خواب پریدم.. فهمیدم تو چی گفتی..
شیعه علی، حواست هست داری واسه ظهور ِپسر فاطمه(س) دعا میکنی از ته دلت باشه؟
یه وقت نشه بیاد بعد تو بشی دشمنش..