☫ دُژَم
. . .
روزها از آن اتفاق میگذرد..
نمیخواهم یا نمیفهمم، هنوز در عجبم!
شاید چندروزی گذشته باشد،
اما مرا قدر سالهای بسیار دلتنگ کرده است.
هربار که فکرت در سرم میافتد،
بغض ِتوی گلوم، بیشتر از قبل نفسم را میگیرد..
کی آمدی که وقت رفتنت بود..؟
اصلا.. رفتنت برای چی بود؟ برای کی بود؟
آنروز چقدر اشکهای من برایت بیاهمیت شده بود که حتی نذاشتی برای آخرین بار صدات رو توی اعماق وجودم ذخیره کنم: "مرواریدهات رو حروم آدما نکن"
من ِعاشق کی مثل بقیه شدم؟
منی که بندبندوجودم گره خورده به حالت بود، کی شبیه دیگران شدم؟
از اونروز تا به حال به من.. به من هم فکر کردی؟
با خودت گفتی بعداز حرفهایم چه بر سرش آمده..؟
خب.. خب مشخصه که نه!
کسی که خودش تورو دلبسته میکند و بار دیگه خنجری میشود توی قلب، انگار از سنگ است نه از جنس آدمی..
چه خندهدار است آن هوشو حواسی که در پی ِتو ِنامرد میگردد..!
#خـودنـویـس
#جـونسـخـت
دژم
☫ دُژَم
ـ
ای مـتـقـی ! گـر اهـل دلـی دیـدههـا بـدوز
کـِایـنـان بـه دل ربـودن ِمـردم مـعـیـنـنـد
#جـانـا | سعدیشیرازی