دُژَم
❞ «أريدُ وِصَالَهُ ويُريدُ هَجري فأترُكُ ما أريدُ لِمَا يريدُ» من وصال او را مى خواهم و او دورى مرا،
❞
«من يترك عينيك حزينة و يذهب
هل يستحق أن تنتظری عودته؟»
آنکه چشمانت را در حالیکه غمگین بودند
رها کرد و رفت؛
آیا شایستگی دارد منتظر بازگشتش باشی؟!
-دُژَم-
❞
در راهِ او نشستیم، چندان که خاک گشتیم
زین بیشتر چه باشد صبرآزماییِ ما؟
- بیدل دهلوی
خستهام از هوای زندگیام
میروم با خودم قدم بزنم
میروم از خودم رها بشوم،
میروم با خودم به هم بزنم