eitaa logo
مِثل نسترن‌های پاریز
358 دنبال‌کننده
539 عکس
136 ویدیو
52 فایل
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد.. "لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون" کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم دسترسی آسان به پاسخ سوالات کلامی و اعتقادی و صوت‌های تدریسِ دکتر #زهرادلاوری‌پاریزی* ارتباط با مدير و ارسال سوالات و شبهات در اولین فرصت: @Parizad1353
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم‌الله النور النور "پدرکشتگی" با کسی پدرکشتگی ندارم، اما چه کنم که تاریخ لحظه‌ای ما را رها نمی‌کند و تاراجش بر زندگی و حتی نفسی که می‌کشیم چنگ انداخته است. سیاست‌ها و سیاستمدارانی که الان هفت کفن پوسانده‌اند ولی تاثیر سیاست‌ورزی‌شان هنوز هم راه نفس ما را بسته و بغض بر گلویمان نشانده است. "ما ایرانی‌ها یک لوله هنگ هم نمی‌توانیم بسازیم. چه طور می خواهید نفت را ملی کنید؟ بگذارید نفت، دست انگلیسی‌ها باشد. هر چه می‌گویند گوش کنید. این چه کاری است که شما می کنید؟" شنیدن این کلمات از زبان رزم‌آرا نخست‌وزیر محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۲۹ نشانی همین ذلت‌ها و خفت‌هاست. اما گمان نکنید این اول ماجرا بوده باشد! نه! اگر باز عقب‌تر برویم، می‌شود همان موقع‌هایی که عروس سرمایه‌دار و زیبای خاورمیانه، ایران را، بین دو داماد تقسیم کردند. پدرکشتگی هم از اینجا شروع شد که همسایه بالایی از یک طرف و غارتگر هندوستان و سرزمین‌ سرخ‌پوستان، از طرف دیگر روز روشن با هم معاهده بستند تا در مکیدن خون و سرمایه‌‌های ایران شریک شوند. امضای قرارداد سن‌پترزبورگ در سال ۱۹۰۷ و تقسیم منافع ایران بین دو قدرت روسیه و بریتانیا (۱۲۸۶ ش) در دوره پادشاهی دو سال و هفت ماهه محمدعلی شاه قاجار شاید رسما همان خشت اولی بوده باشد که تا امروز روابطمان را با اجنبی‌ها به چالش کشیده باشد. خب ظاهرا باز هم باید عقب‌تر برویم، ماجرا عمیق‌تر از این قراردادهای ظاهری است، حضرت تاریخ قصد چرخاندن ما را در صفحاتش، قصد گرفتن وقت یا شاید هم دادن فرصت تفکر به ما را دارد، پس کمی باید چرخ دنده‌های ذهنم را به کمک بگیرم تا همراهی‌ام کنند؛ نزدیکی ایران به مرزهای هندوستان، مستعمره فوق ثروتمند بریتانیا و موقعیت ژئوپلتیکی ایران در دسترسی روسیه به آبهای آزاد از یک سو و استقرار چاههای نفت و گاز در ایران و کشورهای عربی جنوب و غربِ ایران، منطقه خاورمیانه را در نگاه کشورهای قدرتمند عصر قاجار، به لقمه‌ای چرب و نرم و بی‌صاحب تبدیل کرد و همین مسئله باعث شد روسیه و بریتانیا در اتحادی مکتوب دست سایر قدرتهای آن روزگار از جمله آلمان، اتریش، ایتالیا و دانمارک را از کشورهای نفت‌خیز قطع کنند و آرام آرام خود را به دربار شاهان قاجار به خصوص از بعد از دوره مظفرالدین شاه نزدیک و نزدیک‌تر کنند. در این میان موقعیت همسایه شمالی ایران بهتر از رقیب اروپایی‌اش بود. ‌روس‌ها که با نفوذ به دربار فتحعلی شاه قاجار، پدر مظفرالدین شاه جایگاه سیاسی ویژه‌ای در دربار سلطان پیدا کرده بودند، امتیاز آموزش و پرورش محمدعلی میرزا، ولیعهد مظفرالدین شاه را هم تصاحب کردند و آموزگاری روسی به نام سرگئی مارکوویچ شابشال ملقب به ادیب‌السلطان را به تربیت محمدعلی گماردند. نتیجه آموزشهای شابشال، دامن زدن به خلق و خوی منزوی، خشن و بدبینانه محمدعلی علیه مردم و آب و خاکش انجامید. جانم برایتان نه! بگذارید باز تاریخ بگوید که البته جواب یاوه‌های رزم‌آرا همان سه گلوله‌ی خلیل طهماسبی از جمعیت فدائیان اسلام بود که در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ بر دهانش نشست. برگردیم! اما جذابیت ایران، آب گل‌آلود و درگیری‌های نرم و سخت مصدق پرچمدار نهضت ملی نفت، با شاه سابق و پسر و وزیر انگلیسی‌اش، یعنی رضاشاه و سپس محمدرضا و رزم‌آرا، پای داماد سومی را به ایران باز کرد. بریتانیای کبیر، انگلیس صغیر را _که الان برای خودش رستم یا آمریکایی شده بود_ و از سال ۱۲۳۵ پایش به ایران باز شده بود، واسطه کرد تا با دولت دوم دکتر مصدق مذاکره کند. اما آمریکا برای شکستن انحصار انگلیس پیر، تا سال ۱۳۳۱ از ملی شدن نفت ایران و دولت مصدق حمایت کرد ولی با عمیق شدن نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران به دلیل هراس از سلطه کمونیسم شوروی در ایران، از انگلستان حمایت کرد و با آنان به توافق رسید. حاصل این توافق، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت مصدق و انعقاد قرارداد کنسرسیوم با محمدرضا شاه پهلوی بود. بر اساس خاطرات سیاسمتداران آمریکاییِ عصر پهلوی، تعداد مستشاران آمریکایی در تهران در دی ۱۳۳۰ کمتر از ۱۰ نفر بود، این تعداد در آبان ۱۳۳۲ و بعد از سقوط دولت دوم دکتر مصدق به ۱۳۳ نفر، در سال ۱۳۴۹ به ۸۰۰۰ نفر و تا سال ۱۳۵۷ به بیش از ۵۰ هزار نفر افزایش یافت. ایران عزیز ما هم‌چنان بین اجنبی‌ها دست به دست می‌چرخید تا بالاخره آمریکا پای بقیه اجانب را از ایران برید و خودش شد تنها داماد سرخانه‌ی ایران. آه! که چه قدم شوم و سنگینی داشت این مهمان ناخوانده‌ی بدفرجام که کنگر خورد و لنگر انداخت، تا امروز که رسما حدود ۷۰ سال از آن روزها می‌گذرد، هنوز حق آب و گل و ارث پدرش را از مردم و خاک و آب ما می‌خواهد و به کمتر از نقش پدرخواندگی‌ هم راضی نیست. بعضی جملات را با قلم نه! که با خون باید نوشت؛ هنوز هم شبیه کلمات رزم‌آرا از دهان عده‌ای بیرون می‌آید که تاریخ را خوب نخوانده یا نفهمیده‌اند. ◀️ادامه دارد @Dr_zdp53 ۱۴۰۳/۱۱/۲۰
بسم‌الله النور النور "پدرکشتگی" با کسی پدرکشتگی ندارم، اما چه کنم که تاریخ لحظه‌ای ما را رها نمی‌کند و تاراجش بر زندگی و حتی نفسی که می‌کشیم چنگ انداخته است. سیاست‌ها و سیاستمدارانی که الان هفت کفن پوسانده‌اند ولی تاثیر سیاست‌ورزی‌شان هنوز هم راه نفس ما را بسته و بغض بر گلویمان نشانده است. "ما ایرانی‌ها یک لوله هنگ هم نمی‌توانیم بسازیم. چه طور می خواهید نفت را ملی کنید؟ بگذارید نفت، دست انگلیسی‌ها باشد. هر چه می‌گویند گوش کنید. این چه کاری است که شما می کنید؟" شنیدن این کلمات از زبان رزم‌آرا نخست‌وزیر محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۲۹ نشانی همین ذلت‌ها و خفت‌هاست. اما گمان نکنید این اول ماجرا بوده باشد! نه! اگر باز عقب‌تر برویم، می‌شود همان موقع‌هایی که عروس سرمایه‌دار و زیبای خاورمیانه، ایران را، بین دو داماد تقسیم کردند. پدرکشتگی هم از اینجا شروع شد که همسایه بالایی از یک طرف و غارتگر هندوستان و سرزمین‌ سرخ‌پوستان، از طرف دیگر روز روشن با هم معاهده بستند تا در مکیدن خون و سرمایه‌‌های ایران شریک شوند. امضای قرارداد سن‌پترزبورگ در سال ۱۹۰۷ و تقسیم منافع ایران بین دو قدرت روسیه و بریتانیا (۱۲۸۶ ش) در دوره پادشاهی دو سال و هفت ماهه محمدعلی شاه قاجار شاید رسما همان خشت اولی بوده باشد که تا امروز روابطمان را با اجنبی‌ها به چالش کشیده باشد. خب ظاهرا باز هم باید عقب‌تر برویم، ماجرا عمیق‌تر از این قراردادهای ظاهری است، حضرت تاریخ قصد چرخاندن ما را در صفحاتش، قصد گرفتن وقت یا شاید هم دادن فرصت تفکر به ما را دارد، پس کمی باید چرخ دنده‌های ذهنم را به کمک بگیرم تا همراهی‌ام کنند؛ نزدیکی ایران به مرزهای هندوستان، مستعمره فوق ثروتمند بریتانیا و موقعیت ژئوپلتیکی ایران در دسترسی روسیه به آبهای آزاد از یک سو و استقرار چاههای نفت و گاز در ایران و کشورهای عربی جنوب و غربِ ایران، منطقه خاورمیانه را در نگاه کشورهای قدرتمند عصر قاجار، به لقمه‌ای چرب و نرم و بی‌صاحب تبدیل کرد و همین مسئله باعث شد روسیه و بریتانیا در اتحادی مکتوب دست سایر قدرتهای آن روزگار از جمله آلمان، اتریش، ایتالیا و دانمارک را از کشورهای نفت‌خیز قطع کنند و آرام آرام خود را به دربار شاهان قاجار به خصوص از بعد از دوره مظفرالدین شاه نزدیک و نزدیک‌تر کنند. در این میان موقعیت همسایه شمالی ایران بهتر از رقیب اروپایی‌اش بود. ‌روس‌ها که با نفوذ به دربار فتحعلی شاه قاجار، پدر مظفرالدین شاه جایگاه سیاسی ویژه‌ای در دربار سلطان پیدا کرده بودند، امتیاز آموزش و پرورش محمدعلی میرزا، ولیعهد مظفرالدین شاه را هم تصاحب کردند و آموزگاری روسی به نام سرگئی مارکوویچ شابشال ملقب به ادیب‌السلطان را به تربیت محمدعلی گماردند. نتیجه آموزشهای شابشال، دامن زدن به خلق و خوی منزوی، خشن و بدبینانه محمدعلی علیه مردم و آب و خاکش انجامید. جانم برایتان نه! بگذارید باز تاریخ بگوید که البته جواب یاوه‌های رزم‌آرا همان سه گلوله‌ی خلیل طهماسبی از جمعیت فدائیان اسلام بود که در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ بر دهانش نشست. برگردیم! اما جذابیت ایران، آب گل‌آلود و درگیری‌های نرم و سخت مصدق پرچمدار نهضت ملی نفت، با شاه سابق و پسر و وزیر انگلیسی‌اش، یعنی رضاشاه و سپس محمدرضا و رزم‌آرا، پای داماد سومی را به ایران باز کرد. بریتانیای کبیر، انگلیس صغیر را _که الان برای خودش رستم یا آمریکایی شده بود_ و از سال ۱۲۳۵ پایش به ایران باز شده بود، واسطه کرد تا با دولت دوم دکتر مصدق مذاکره کند. اما آمریکا برای شکستن انحصار انگلیس پیر، تا سال ۱۳۳۱ از ملی شدن نفت ایران و دولت مصدق حمایت کرد ولی با عمیق شدن نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران به دلیل هراس از سلطه کمونیسم شوروی در ایران، از انگلستان حمایت کرد و با آنان به توافق رسید. حاصل این توافق، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت مصدق و انعقاد قرارداد کنسرسیوم با محمدرضا شاه پهلوی بود. بر اساس خاطرات سیاسمتداران آمریکاییِ عصر پهلوی، تعداد مستشاران آمریکایی در تهران در دی ۱۳۳۰ کمتر از ۱۰ نفر بود، این تعداد در آبان ۱۳۳۲ و بعد از سقوط دولت دوم دکتر مصدق به ۱۳۳ نفر، در سال ۱۳۴۹ به ۸۰۰۰ نفر و تا سال ۱۳۵۷ به بیش از ۵۰ هزار نفر افزایش یافت. ایران عزیز ما هم‌چنان بین اجنبی‌ها دست به دست می‌چرخید تا بالاخره آمریکا پای بقیه اجانب را از ایران برید و خودش شد تنها داماد سرخانه‌ی ایران. آه! که چه قدم شوم و سنگینی داشت این مهمان ناخوانده‌ی بدفرجام که کنگر خورد و لنگر انداخت، تا امروز که رسما حدود ۷۰ سال از آن روزها می‌گذرد، هنوز حق آب و گل و ارث پدرش را از مردم و خاک و آب ما می‌خواهد و به کمتر از نقش پدرخواندگی‌ هم راضی نیست. بعضی جملات را با قلم نه! که با خون باید نوشت؛ هنوز هم شبیه کلمات رزم‌آرا از دهان عده‌ای بیرون می‌آید که تاریخ را خوب نخوانده یا نفهمیده‌اند. ◀️ادامه دارد @Dr_zdp53 ۱۴۰۳/۱۱/۲۰