رمان انتقام
یه رمان انتقام جویی، دارک، عاشقانه، کمی پلیسی
درمورد دختریه که بخاطر انتقام خوانوادش مجبور میشه خدمتکار یه خونه فردی بشه غافل از اینکه...
اگه توهم میخوای این رمانو بخونی به چنل زیر بیا
https://eitaa.com/ENTEGHAMMMMM
#انتقام
پارت 1
*
-آره دیگه خلاصه دخترم ماجرا اینه
+ممنون عمو محسن که کمک کردی
-خواهش میکنم دخترم منو پدرت دوستای صمیمی بودیم این کمتر کاری بود که میتونستم انجام بدم حالا میخوای چیکار کنی
پوزخند زدم و گفتم
+انتقام پدرو مادرمو میگیرم ازشون میگیرم
-دیارا میفهمی چی میگی میخوای چیکار کنی
+داغ پسرشو رو دلش میزارم دیارا نیستم اینکارو نکنم
-نه خطرناکه اونا آدمای خطرناکین ممکنه بمیری
+بدرک من انتقاممو از اون لaشی میگیرم
عمو محسن دیگه هیچی نگفت. سمیه خانم چایو گذاشت و رفت من غرق فکر بودم که چیکار کنم.
عمو محسن جاییشو خورد اونم تو فکر بود حالم بد بود بغض کردم مامان و بابام چه مظلومانه مردن. مرگ حق اونا نبود انتقامشونو میگیرم فکری به سرم زد ریسکش بالا بود اما می ارزید به کارش
+عمو یه چیزی ازت بخوام برام انجام میدی
-تو جون بخواه من با کمال میل میدم بگو چی میخوای
لبخندی به مهربونیش زدم اگه این مرد نبود من چیکار میکردم همه جورهه پشتمه یه روز جبران میکنم محبتاشو
+این چه حرفیه. میخوام منو به عنوان خدمتکار به پسر همون مردهه معرفی کنی
چایی تو گلوی عمو پرید به سرفه افتاد رفتمو براش آب آوردم تا بخوره و حالش جا بیاد
-چی میگی میفهمی داری چیکار میکنی د آخه دختر اینکارت خیلی خطرناکه هااااا
+عمو خواهش میکنم من باید انتقاممو بگیر لطفاا
-چی تو سرته؟
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#انتقام
پارت 2
*
+بعدا خودت میفهمی
-باشه معرفیت میکنم اما خیلی مواظب خودت باش
+چشم ممنون
عمو رفت زنگ زدم به سیاوش
بعد از چند بوق جواب داد
-به به دیا خانم چه عجب یادی از فقیر فقرا کردیی
+سلام سیا یه کمک ازت میخوام
-بگو چیه سه سوت انجام بدم
+یه خونه میخوام برام پیدا کنی
-وا تو که این همه خونه داریی خونه به چه دردت میخوره بابا...
+چقد حرف میزنی تو
با خنده گفت:چشم خفه میشم
+آفرین یه خونه میخوام یه جای پرتی که اگه اونجا ببینن فکر کنن من وضعیت خوبی ندارم
-چیییییییییییییی
+چته چرا مثله زنا جیغ میزنی گوشم کر شد
-برای چی خونه میخوای تو که خونت خیلی خوبه داری چه غلطی میکنی
+پوففففف تو بگو پیدا میکنی یا به یکی دیگه بسپارم
-باشه پیدا میکنم اما باید بگی چیشده
+بعد بعدا بهت میگم یه شناسنامه فیکم میخوام به هر اسمی فقط اسم خودم نباشه
-معلوم هست داری چه گ*هی میخوری اما باشه حله
+کم حرص بخور را...
بدون خداحافظی قطع کرد
بی ادب داشتم حرف میزدم ایشششششششششش
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#رمان انتقام
پارت 3
*
همه چیز آماده بود.
منتظر بودم فقط عمو زنگ بزنه و بگه بیا
یه نگاه دیگه به شناسنامه کردم پس باید بگم اسمم پریه هومم خوبه
گوشی زنگ خورد
+الو
-سلام کارت اوکی شد امروز باید بیای اینجا تا باهات آشنا بشن
+سلام مرسی من همین الان حرکت میکنم
سریع لباس پوشیدم و تاکسی گرفتم تا اونجا
خونشون قشنگه و بزرگه برخلاف ذاتشون
رفتم داخل عمو کنار یه مرده که بهش میخورد 27 اینا باشه نشسته بود و حرف میزد
احتمالا اون آرتاعه پسر محمد خان
هه خیلی شبیه باباشه
-هوی دختر کجایی چهار ساعته صدات میزنم کری؟
برگشتم سمت صدا خواستم پaچشو بگیرم تا دیگه اینجوری با من حرف نزنه اما یادم اومد من فقط به عنوان یه خدمتکار اینجام نه چیز دیگه
+ببخشید نشیدم بله کاری داشتین؟
-خداروشکر یه آدم کر اینجا کم داشتیم که اضافی شد دخترهه...
خواستم جوابشو بدم که یه صدای بم مانع از حرف زدن جفتمون شد
آرتا:اونجا چه خبرهه؟
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#رمان انتقام
پارت 4
*
و اون خدمتکارهه همه چیزو توضیح داد
آرتا سرشو تکون داد و با پوزخند گفت
-این دفعه رو ندید میگیرم دفعه بعدی داستان انقد خوب تموم نمیشه حالام ببرش کارشو نشون بدهه سریع
خدمتکارهه با چشم اربابی منو دنبال خودش برد
گفت چیکارا کنم منم دست به کار شدم
4 ساعت بعد
پوففففف خسته شدم منی که تو کل عمرم کاری نکردم شدم کنیز آقا 4 ساعته دارم بشور بساب میکنم اه کی تموم میشه چه غلطی کردما
همینجوری زیر لب داشتم غر میزدم که یکی از خدمتکارا که اسمش فاطی بود گفت
-پری بلند شو برو اتاق ارباب کارت دارهه
نازنین:هه دخترهه از راه نرسیدهه خوب خودشو تو دل آقا جا کردهه معلوم نیس پیش کدوم دعا نویسی رفته
فاطی:تو سرت تو کار خودت باشه که این دفعه اخراجت نکن مفتشی یا چی پری یالا بلند شو برو تا ارباب عصبی نشده د بلند شو دیگه
نازنین دندوناشو بهم سابید و حرفی نزد منم بلند شدم که برم اتاق اون یارو
در زدم منتظر بودم جواب بدهه اما هیچ صدایی نیومد
دوبارهه در زدم که یه صدایی از پشت سرم اومد که دومتر پریدم برگشتم دیدم خوده آرتاعه
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#رمان انتقام
پارت 5
*
از زبون آرتا:
پوففف من الان باید با این دخترهه پری چیکار کنم
فعلا نیازش دارم تا به خواسته هام برسم اما بعدش چی بکشمش؟
اه نمیدونم
گوشیم زنگ خورد دانیاله جواب دادم
+بله کارتو بگو
-نوچ نوج بی ادب آدم باید اول سلام کنه بعد بگه ای دوست عزیز تر از جانم خوبی خوشی چه خبر بعد بگی چیزی نیاز نداری بعد یکمم قربون صدقم بریی بعد بگی
صداشو شبیه من کرد و ادامو در آورد
-بله کارتو بگو
تک خنده ای کردمو گفتم
+کم مزه بریز بگو کارتو
-ایششش باشه اما یکم رو خودت کار کن مرد چهار روز بعد که زن گرفتی زنه به یک ساعت نرسیدهه فرار میکنه ها از من به تو نصیحت
+تو نگران دوsت دخترات باش نیاز نیس نگران زن من باشی حالا میشه لطف کنی و کارتو بگی سرورم
-باشه ای غلامم الان کارمو میگم فقط قبلش...
+دانیالللل بنaل تا نصفت نکردم
-باشه چرا میزنی منو میگم یه فکری برا این دخترهه پری کردم فهمیدم چیکار کنی تا اونارو لو بدهه
+خوب ادامش؟
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
ިܩߊܔ ߊܝ̇ߺࡅ߳ܦ̈ߊܩܢ
#رمان انتقام پارت 5 * از زبون آرتا: پوففف من الان باید با این دخترهه پری چیکار کنم فعلا نیازش دارم ت
یکم تند تند بزار پارت هاشو من که چیزی سرم نمیشه ولی میخوام بخونم😂
#رمان انتقام
پارت 6
*
با دقت به حرفاش گوش دادم اونم پشت هم داشت حرف میزد که بلاخره صدام در اومد
+د آخه من این کارو انجام نمیدم یه فکر دیه بکن
-مردک اگه خودت راه حلی داری بگو تا انجام بدیم همینم اگه نفهمه خیلیه
+پوففففف خودت میفهمی چی میگی مگه من بازیگرم
-ببین مگه تو نمیخوای بفهمی چه نقشه ای برات دارن
+خو آرهه
-پس انجامش بدهه
+لعنت بهت
-مرسی منم دوست دارم
و زات تلفنو قطع کرد تو فکر فرو رفتم خوب درسته که میخوام نقشه که تو کله پریه رو بفهمم اما این راهش نیس مجبورم انجامش بدم
به فاطمه گفتم به پری بگه بیاد اینجا
خودم از اتاق رفتم بیرون تا بیاد یکم هوا بخورم سردرد بدی گرفته بودم
یکم که حالم بهتر شد داشتم برمیگشتم که دیدم یکی پشته درهه هعی دارهه در میزنه گفتم
+آدم وقتی یکبار در میزنه جواب نمیگیره دوباره در نمیزنه نه؟
ترسیده برگشت سمتم که منو دید
-ببخشید
+دنبالم بیا
اونم بدون حرفی دنبالم اومد
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#رمان انتقام
پارت 7
*
به اتاق مطالعه رفتم پشت سرم اومد و درو بست
روی یکی از مبلا نشست که گفتم
+من اجازه دادم بشینی که نشستی؟
با حرص نگام کرد و بلند شد و همونجوری نگام کرد
+هه انگار تو یه چیزاییو نمیدونی خودم باید بهت یاد بدم اول اینکه تا اربابت اجازه نداده کاری نمیکنی دوم نباید مثل بز به من نگا کنی کسی حق ندارهه نگام کنه خرفهم شد
دستش مشت شد و سرش و انداخت پایین
+چشمتو نشنیدم
چشماشو بست و با صدایی که به زور شنیده میشد گفت
-چشم
+نشنیدم صداتو دوباره بگو
-چشم ارباب
+هومم خوبه حالا بگو ببینم چندسالته
-22 سالمه
+اووو هنوز بچه ایی پس
یهو عصبی شد و گفت
-فعک نکنم با 22 سال سن بچه حساب بشه تو پیرمردی که همه رو بچه میبینی
ابروهامو بالا دادم دست زدم با تمسخر گفتم
+آهاا اما فعک کردم کنیزا جز بله چشم آقا چیزهه دیگه نمیتونن بگن نه
انگار تازه به خودش اومد که دوبارهه سرشو انداخت پایین
+تا همین پیرمرد کار دستت نداده برو بیرون
ترسیده از اتاق رفت بیرون
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه