بسم الله الرحمن الرحیم
آيه 102🌹اسوره یونس🌹
فَهَلْ يَنْتَظِرُونَ إِلاَّ مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانتَظِرُواْ إِنِّى مَعَكُمْ مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ
پس آیا (كسانى كه در برابر آن همه آیات وانبیاى الهى سرپیچى مى كنند،) انتظار چیزى جز نظیر روزگارِ (پر نكبت و ذلّت) پیشینیان را دارند؟ بگو: در انتظار باشید كه من نیز با شما از منتظرانم (تا همان بلائى كه بر سر آنها آمد، بر سر شما نیز بیاید
آيه 102🌹اسوره یونس🌹
فَهَلْ=پس آیا
يَنْتَظِرُونَ=انتظار می برند
إِلاَّ=مگر
مِثْل=مانند
أَيَّامِ =روزهای [پرحادثه]
الَّذِينَ=کسانی که
خَلَوْاْ =گذشتند
مِنْ قَبْلِهِمْ=پیش ازایشان؟
قُلْ=بگو
فَانتَظِرُواْ=پس انتظار بکشید
إِنِّى=هرآینه من
مَعَكُمْ=باشمایم
مِّنَ=از
الْمُنتَظِرِينَ=منتظران
آيه 103🌹ازسوره یونس🌹
ثُمَّ نُنَجِّى رُسُلَنَا وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ كَذَلِكَ حَقّاً عَلَيْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِينَ
(به هنگام نزول بلا ومجازات،) پیامبران و مؤمنان را نجات مى دهیم. این گونه بر ما حقّ است كه مؤمنان (به تو را نیز) رهائى بخشیم
آيه 103🌹ازسوره یونس🌹
ثُمَّ=سپس
نُنَجِّى=نجات می دهیم
رُسُلَنَا=پیامبران خودرا
وَالَّذِينَ=وآنان را که
ءَامَنُواْ =ايمان آوردند
كَذَلِكَ=اینچنین
حَقّاًعَلَيْنَا=برماست که
نُنجِ=نجات دهیم
الْمُؤْمِنِينَ=مؤمنان را
🌹🍃🌹🍃🌹
Mohsen Qaraati102-103.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
آیه ۱۰۲ وآیه۱۰۳ ازسوره یونس
🌹استاد قرائتی
@Emam_kh
🔴کاربر امریکایی:
امید بشریت به دست مقام معظم رهبری است
🇮🇷 @Emam_kh
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلهاتون رو قوی کنید، پشتیبان داریم ما ...
🇮🇷 @Emam_kh
⭕️ به شوقِ کباب
🔹همزمان با شایعات درباره حمله نظامی آمریکا به جمهوری اسلامی،وزیر نفت دولت پزشکیان،اول اسفند ماه،درباره همکاری ایران و آمریکا در حوزه نفت و گاز گفت:«همه چیز محتمل است.»
🔹پیش از این،معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت خارجه،در نشستی در اتاق بازرگانی ایران گفته بود:«منافع مشترک در حوزههای نفت و گاز،میادین مشترک، سرمایهگذاریهای معدنی و حتی خرید هواپیما در متن مذاکرات با آمریکا گنجانده شده است.»
🔹این سخنان در حالی بیان میشود که ترامپ یک روز پیش از این گفته بود ایران برای رسیدن به توافق با آمریکا،حداکثر ۱۰ تا ۱۵ روز فرصت دارد و مقامهای ارشد کاخ سفید هم از امکان"حمله"به ایران با هدف وادار کردن تهران به پذیرش توافق مورد نظر آمریکا،در روزهای آینده خبر داد.
▪️مدتی قبل از جنگ ۱۲ روزه و حین مذاکرات ایران و آمریکا در عمان،روزنامه های شرق،اعتماد،چهره های اصلاح طلب و برخی مدیران دولت پزشکیان،از سرمایه گذاری ۲۰۰۰ میلیارد دلاری آمریکا در ایران سخن می گفتند!
▪️ظاهرا برخی مقامات دولت پزشکیان و رفقایشان بوی کباب استشمام کرده و نمی دانند که آمریکایی ها "خر" داغ می کنند!
#دکترکوشکی
🇮🇷 @Emam_kh
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 آقای عراقچی،
مشکل اینجاست که باور شما دربارهی مذاکره با باور ولیامرمان که باوجود اینکه شما در حال مذاکره هستید فرمودند "واقعا جای مذاکره نیست"، کاملا فرق دارد.
❌ شما به بهانهی بیتوجیهِ دیپلماتبودن، علیرغم اینهمه بیّنه و دلیل قاطع و واضح، نمیخواهید ذات تغییرناپذیرِ امپریالیسم را باور کنید و یا شاید هم، سیاستبازیها شما را به سندرم انکارحقیقت مبتلا کرده است.
✍ مریم اشرفی گودرزی
@Emam_kh
💠 بالا بردن دستها هنگام تکبیرة الاحرام
💬 سوال:
آیا هنگام گفتن تکبیرة الاحرام نماز باید دستها را تا مقابل صورت بالا ببریم؟
✅ پاسخ:
مستحب است نمازگزار هنگام تکبیرةالاحرام، دستها را تا مقابل گوشها یا صورت بالا ببرد، به این صورت که با آغاز تکبیر، دستها ـ در حالی که انگشتان به هم چسبده و کف دستها به سمت قبله است ـ را به سمت بالا ببرد و در پایان تکبیر، دستها را برابر گوش یا صورت برساند.
📚 سایت آیت الله خامنه ای / فقه و احکام شرعی / استفتائات جدید (آذر ماه 98)
@Emam_kh
رؤیای_واقعی
پارت_۳۳
تا صبح قرآن خواندم اشک نمیریختم صبح بعد از اذان صبح خوابم برد در عالم رویا علی را دیدم که چهرش نورانی شده بود و با لبخندی رو به من گفت
_منتظرتونم
با تکان دادن کسی از خوابم بیدار شدم سمانه بود که لباس های مشکی برش بود و چشمانش خیس از اشک بود
نمی دانست که خبر شهادت علی جانم را بگوید او چه میدانست که من زود تر از همه شان فهمیده بودم!
با لبخندی رو بهش گفتم
_خودت رو اذیت نکن میدونم علی من به آرزوش رسیده
بغلم کرد و با گریه گفت
_تسلیت میگم عزیزم
سمانه گفت که حال مادر علی خوب نیست.
لباس پوشیدم و همراه سمانه از ساختمان خارج شدم ماشین رضا را دیدم تا متوجه ما شد از ماشین پیاده شد چهرش شکسته شده بود خیلی شکسته شده بود غم برادر خیلی سخته امام حسین(ع) چی کشید بعد از علمدار کربلا؟
سوار ماشین شدیم توی راه رو به رضا گفتم
_علی رو کی میارن؟
جواب دادن برایش سخت بود
_پس فردا انشاءالله
زیر لب گفتم انشاءالله
وارد خانه که شدیم شلوغ بود پدر علی یه گوشه نشسته بود که با دیدن من بلند شد کمرش خمیده شده بود دلم گرفت علی با رفتنت با خانوادت چه کردی؟
من را پدرانه در آغوش گرفت.
سپس به اتاق فاطمه رفتم در را باز کردم که با دیدن فاطمه نفسم رفت تب کرده بود و زیر سه تا پتو خوابیده بود.
نزدیک که رفتم ناله های آرامش را که داداش داداش میکرد دلم را به لرزه درآورد.
کنارش روی تخت نشستم وقتی متوجه من شد نشست و بغلم کرد با تمام توانی که براش مانده بود گریه میکرد و جیغ میکشید آرام گریه میکردم و سرش را در بغلم گرفتم تا صدای جیغش حال مادر و پدرش را خراب تر نکند وقتی آرام تر شد به او یک قرص آرامبخش که کنار میزش بود دادم خورد تا کمی بخوابد.
به اتاق مادر علی که دیدم روی سجاده نشسته است و دعا میکند کنارش نشستم و سرم را روی پایش گذاشتم مادرانه نوازشم کرد تا آن زمان که خوابم برد.
سمانه از خواب بیدارم کرد برای خواندن نماز صبح به کمکش بلند شدم و به سمت سرویس رفتم
سراغ نرگس رو ازش گرفتم که گفت دخترش مریض شده و بیمارستان بستری است او هم پیش دخترکش است.