𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
من هم خوب میشدم، به ظاهر؛
و پس از چندی، دوباره، بصورت وسواسی و پیگیر
به آن جلوهی غمگین خودام بازمیگشتم؛
و درآن بامداد سرد، حضرت غم هم برای هزارو چندمین بار متوالی بود که مهمان اندیشگاهام میشد.