ویرانم... به اندازه ی سالیان درازی رؤیا، به وسعت تمام تاریخ تا کنون، و به عمق شب های تارم بی تو.
انگار آرامش را لحظه ای نشانم داده باشندو ثانیه ای بعد آن را بی رحمانه از چنگم برُبایند؛ یا به بهشت رسیده باشمو ناگاه به قعر جهنمِ زندگیِ خود سقوط کنم، درست آن گونه ام.