eitaa logo
نفور تقدیمیه𝒜𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝒲𝑜𝓊𝓃𝒹
412 دنبال‌کننده
118 عکس
19 ویدیو
0 فایل
#تابع_قوانین_ایتا #تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران Привет @Report Этот канал не нарушает закон. И в нем нет порнографических и грубых постов. пожалуйста, обратите внимание! Официальный канал в @Eitaa We: @Pv_MAHAvibe @PV_sarinaaa @PV_parimah
مشاهده در ایتا
دانلود
نفور تقدیمیه𝒜𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝒲𝑜𝓊𝓃𝒹
#زیر_نقاب_غرور ܝ‌۬ ި۬یܝ‌ ܝ‌ߺܦ‌ߊ‌ܥ‌ߺ ܫ‌ܝ‌وܝ‌ 𝕡𝕒𝕣𝕥:³² [از زبان آوا] بعد از اینکه سحر رفت یه نفس عمی
ܝ‌۬ ި۬یܝ‌ ܝ‌ߺܦ‌ߊ‌ܥ‌ߺ ܫ‌ܝ‌وܝ‌ 𝕡𝕒𝕣𝕥:³³ [از زبان آوا] «-نشنیده بودم ولی با ارائه‌ ای که دادیم شک نداشتم انتخاب میشیم» «+بله درسته😂» چند دقیقه بعد استاد وارد شد و بعد از چند توضیح گفت: «نتایج بررسی پروژه‌ها مشخص شد» سکوت عجیبی کلاس رو گرفت استاد لبخندی زد و ادامه داد: «گروه اول خانم نیک‌فر و آقای کیانی» صدای دست زدن بچه‌ها توی کلاس پیچید باورم نمی‌شد ما گروه اول انتخاب شدیمم بی‌اختیار سمت آراد نگاه کردم اون فقط خیلی آروم سرش رو تکون داد نه ذوقی نه لبخندی انگار براش کاملا عادی بود پوفی کشیدم «این آدم اگه یه بار خوشحالیشو نشون بده آسمون به زمین میاد؟!😐💔» بعد از تموم شدن کلاس داشتم وسایلمو جمع می‌کردم که استاد صدام زد «خانم نیک‌فر شما و آقای کیانی یه لحظه تشریف بیارید» من و آراد جلوی میز استاد ایستادیم استاد چند برگه روی میز گذاشت و گفت: «برای مرحله‌ی بعدی باید یه پروژه‌ی جدید آماده کنید این بار وقت بیشتری دارین ولی کارتون هم سخت‌تره» زیر لب گفتم: «+یعنی بازم با این آقای مغرور هم‌گروه شدم؟!🥲» همین موقع آراد خیلی آروم گفت جوری که فقط من بشنوم گفت: «-اعتراضی دارید؟» ابروهامو بالا انداختم و گفتم: «+نه ولی ممکنه بعدا داشته باشم🙄» برای اولین بار حس کردم لبخند خیلی کمرنگی روی لبش نشست اونقدر کمرنگ که اگه حواسم نبود و با دقت نگاه میکردم نمی‌دیدمش ادامه دارد....🦦✨ ܝ‌ߺویܢܚܝ‌ߺܥ‌‌ܘ : ܢ݆ߺܝ‌ࡅ࡙ܩߊ‌ܘ💘✨
پارتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت 👺👺 ~~ چشممممم✨
سلام این داستان خیلی عالیه حرف داره😍😍🤩🤩 ~~~ سلام فداتشم 🤏🏻🥺💘
باورم نمیشه عروسی کردین اگه راست میگی به عکس از خودت دوماد بفرس ~~ ای خداا😑🤣
https://eitaa.com/Endless_Wound2025/4084 قلمتون🛐🤏 خودتون 🛐🤏 چنلتون🛐🤏 ~~ خودت😭🛐
410 تایی مون مبارککک😭💘✨