📝 عاشقان علی علیه السلام...
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
سلام دوستان
تصمیم گرفتیم هر هفته روز های شنبه گوشه هایی از زندگی یکی از عاشقان امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام رو معرفی کنیم. مخصوصا افرادی که در راهِ #عشق_علی علیه السلام شاهد رنج ها و سختی های فراوانی بوده اند.
ان شاءالله خود آقا نظر عنایتی داشته باشند و این کار رو به نحو احسن انجام بدیم. شما بزرگواران هم دعا کنید.
التماس دعا. یاعلی
جز عشق علی در دل من خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد
🆔 @EshghAli
❤️ عشق علی علیه السلام...
سلمان فارسی (قسمت اول)
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
اگر بخواهم درمورد یکایک یاران وفادار امیرالمومنین علی علیه السلام صحبت را شروع کنم از سلمان فارسی همان یار دیرین و غمخوار مسلمانان، برادر مهاجرین و انصار صحبت خود را آغاز می کنم. برادری که علی(ع) پس از وفاتش فرمود:
"معاشر الناس اعظم الله اجرکم فی اخیکم سلمان"...(ای مردم خداوند پاداش شما را در وفات برادرتان سلمان بزرگ گرداند.)
سپس ایشان لباس وعمامه رسول خدا را پوشیدند و با غلام خود قنبر از مدینه رهسپار مدائن شدند.
در مدائن هم سلمان خبر آمدن علی(ع) را به «زاذان» داده بود که مرا همان شخصی غسل و کفن می دهد که پیغمبر را غسل و کفن داده و این سخن سلمان زمانی به حقیقت پیوست که «زاذان» بعد از وفات سلمان صدای پای شخصی را از پشت در شنید و هنگامی که در را گشود علی(ع) و قنبر را دید که برای غسل و کفن سلمان از مدینه به مدائن آمده اند و این نشان دهنده شدت علاقه سلمان وحضرت علی(ع) به هم دیگر است.(1)
نقل شده که حضرت علی (ع) در آخر کار با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتند:
وفدت علی الکریم بغیر زاد
من الحسنات و القلب السلیم
وحمل زاد اقبح کل شئ
اذا کان الوفود علی الکریم
ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم و در پیشگاه کریم، بردن زاد و توشه زشت ترین کار است.
#عشق_علی در سلمان نشأت گرفته از فرمایش رسول خدا(ص) است که فرمودند:
"هرکس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس علی را دشمن بدارد مرا دشمن خود کرده است"(2) و این جوابی است که سلمان به سوال یکی از اصحاب درمورد شدت علاقه وی به علی داد.
آری سلمان به قدری علی را دوست داشت که بعد از پیامبر اکرم(ص) تنها ایشان را ولی و صاحب اختیار خود می دانست. این سلمان بود که به همراه مقداد و ابوذر تنها به فرمان علی(ع) سرهای خود را تراشیدند و بعد از شهادت پیامبر به ندای او لبیک گفتند و در اثبات این حقیقت بزرگ همه تلاش و همت خود را به کار گرفت و از مخالفان سر سخت ابوبکر بود که به زور ردای خلافت را از علی(ع) غصب نموده بود.(3)
امام باقر (ع)می فرمایند:
مردم بعد از پیامبر(ص) مرتد شدند، مگر سه نفر ...مقداد، ابوذر و سلمان و بعد از اندک زمانی افرادی دیگر به این حقیقت آشنا شدند و بازگشتند.(4)
این حدیث به خوبی بیانگر این است که سلمان از سه نفری است که حتی یک لحظه به انحراف نرفت وهمان راهی که رسول خدا(ص) برای امت اسلامی پس از خود ترسیم کرده و علی(ع) را به جانشینی بلافصل خویش معین نموده بود ادامه داد و به لغزش نیفتاد.
بی شک سلمان برای اثبات حقانیت علی به هر راه ممکن اقدام و از ولایت آن حضرت دفاع می نمود و سخنان زیادی در این باره نقل کرده است از جمله اینکه فرمود:
آگاه باشید که شما مردم آرزوهایی را در سر می پرورانید که قطعا معایب و گرفتاری های زیادی را به دنبال خواهد داشت. بدانید علی(ع) معدن علم و آمال مشروع و گنجینه آگاهی به خواسته های شما است. کلام او فصل الخطاب است، راه او راه هارون بن عمران است و رسول خدا به وی فرموده:
"تو وصی و جانشین من در میان اهل بیت منی و جایگاه تو نزد من همانند جایگاه هارون نزد موسی است." اما شما مردم راه و روش گذشتگان (عصرجاهلیت) را زنده کردید و به راه خطا واشتباه رفتید و قسم به کسی که اختیار جان سلمان در ید قدرت اوست به خاطر نقض عهد و تبدیل وصیت رسول خدا(ص) حالتان روز به روز بد و بدتر خواهد شد و دقیقا به سرنوشت قوم بنی اسرائیل مبتلا خواهید گردید.
آگاه باشید اگر علی را جامه خلافت و ولایت می پوشاندید، به خدا سوگند هر آینه از زمین و آسمان بهره می گرفتید و به برکت عدل او ارتزاق می نمودید. پس هشدار می دهم که گرفتار خواهید شد و روزنه های امید و رجاء و خوش بینی شما مسدود می گردد. من از این لحظه به بعد همه شما را ترک می کنم و رشته های پیوند ودوستی و اخوت دینی میان خود و شما را هم اینک پاره نمودم.(5)
آری سلمان همان کسی است که تا آخرین لحظه عمر دست از دفاع از امیرالمؤمنین(ع) برنداشت وهمیشه از حق بلا فصل او دفاع میکرد. سلمان کسی است که واسطه نزول رحمت الهی است. این سخن از امام محمد باقر(ع) است که از جدشان حضرت علی(ع) نقل می فرمایند:
درمیان امت رسول خدا(ص) هفت نفرند که زمین گنجایش و ظرفیت آنان را ندارد و از جمله آنها سلمان فارسی، مقداد، ابوذر، عمار و حذیفه هستند و همین ها بودند که محرم خاندان نبوت هم بودند و حتی بر پیکر پاک و مطهر فاطمه زهرا(س) نماز خواندند.(6)
ادامه دارد...
📚 منابع:
1- بحار الانوار-ج22
2- المستدرک علی الصحبحین-ج 3
3- شرح ابن ابی الحدید- ج11
4- رجال کشی ص 6
5- بحارالانوار-ج32
6- شرح ابن ابی الحدید-ج18،ص35
EshghAli.com 👈👈
❤️ گفتم که شاعرت را #عشق_علی عطا کن...
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
گفتم که عشق حیدر، شوری فکنده در سر
گفتا که سر چه باشد، بفکن به پای حیدر
گفتم که روح و جسمم هر دو فدای مولا
گفتا بگو که جانها یکسر فدای یک سر
گفتم پیاله ای از خمّ غدیر پُر کن
گفتا پیاله ای نیست، دل دِه به دست ساغر
گفتم که خصم گوید او کافر است و غالی
گفتا که گفته باشد. من کافرم، چه بهتر!
گفتم زِ دفتر دل، ذکری به من بیاموز
گفتا که «یاعلی» هست امّ الکتاب دفتر
گفتم که راست گفتی حق از علی جدا نیست
گفتا که این سخن هست فرموده پیمبر
گفتم که سیصد آیه در شأن اوست نازل
گفتا که کلّ قرآن، مدح علیست یکسر
گفتم که «صحّتی» را عشق علی عطا کن
گفتا که خواستن هست با داشتن برابر
🆔 @EshghAli
❤️ عشق علی علیه السلام...سلمان فارسی (قسمت دوم)
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
ادامه از قسمت اول
...از دیگر فضایل سلمان می توان به ایمان او اشاره کرد که امام صادق (ع)در این باره می فرمایند:
ایمان دارای ده درجه است. مقداد درجه هشتم و ابوذر درجه نهم و سلمان به درجه دهم ایمان راه یافت.(7)
می توان سلمان را یکی از زاهدان به نام دین اسلام نام برد. به طوری که در تاریخ آمده که مقرری او 5 هزار درهم بود که آنها را صدقه می داد و خود از دست رنج خویش هزینه می نمود. او عبایی داشت که نیمی از آن را زیر انداز و نیم دیگرش را رو انداز خود کرده بود(8) وحتی از ابن ابی الحدید نقل است که سلمان خانه نداشت. مردی گفت:
آیا خانه ایی برایت بسازم که در آن سکونت کنی؟ سلمان گفت: مرا به خانه ایی نیاز نیست.
تا اینکه با اصرار، آن مرد خانه ایی برای او ساخت که طول و عرض و ارتفاعش از قد سلمان بیشتر نبود.(9)
مسعودی نقل می کند که سلمان همواره لباس پشمی به تن می کرد و سوار بر الاغ بدون پالان می شد و نان جو می خورد و مردی متعبد و زاهد بود و چون مرگ او فرا رسید، سلمان گریست. سعد وقاص علت را جویا شد. سلمان گفت: از رسول خدا شنیدم که می فرمود: همانا در قیامت گردنه ای است که از آن عبور نمی کنند مگر سبکباران و حال آنکه می بینم اطراف من اشیاء زیادی هست. سعد می گوید به اطراف سلمان که نگاه کردم در خانه او چیزی جز یک دوات، مشک آب و آفتابه ای بیشتر ندیم.(10)
از آنچه درباره زهد سلمان گفتیم به خوبی معلوم می شود که او مردی عابد، روزه دار و شب زنده دار بود و چون مولا ومقتدایش رسول خدا(ص) و امیر المومنین(ع) تمام حرکات و سکنات او عبادت وبندگی بوده است.
آنچه در مکتب اسلام اهمیت دارد شناخت درست ودرک صحیح از عبادت است که بعضی مدعی اند که عابدند اما درک درستی از عبادتی که انجام می دهند ندارند و امتیاز سلمان بر بسیاری از عابدان همین نکته است که او ضمن کار و تلاش عبادتی انجام می داد که مرضی رضای حق بود و او تمام حرکات وسکناتش بر اساس فهم ودانایی وشناخت کامل از اسلام بود.(11) شناختی که با سالها جست و جو و تلاش و بررسی ادیان مختلف به دست آمد و باعث شد سلمان با دیدی باز و وجودی تشنه به محضر پیامبر اسلام(ص)برسد.
این تلاش وکوشش باعث شد که دیگر یاران پیامبر اکرم(ص) و همچنین اصحاب امیرالمومنین علی(ع) به مرتبه سلمان نرسند، زیرا او در تمام عمر طولانی که داشت همواره به دنبال کسب علم و دانش بود و پس از مسلمان شدن وی با جلسات خاصی که با پیامبر(ص) داشت بیشتر بر علم و دانش خود افزود. به طوری که در روایات آمده که سلمان لقمان حکیم است و او را عالم به علوم پیشینیان و آیندگان و نیز محدث معرفی کرده اند.(12)
تا کنون مطالب بسیاری در مورد #عشق_علی و محبت خاندان پیامبر(ص) در وجود سلمان اشاره شد، اما حالا باید گفت که این علاقه دوطرفه بوده است و محبت پیامبر(ص) نسبت به سلمان و چندتن از اصحاب به نحو خاصی بود. به گونه ایی که ایشان این حقیقت را با کنایه و یا با صراحت به دیگران می فهماندند و اکرام و احترام او را بر دیگران لازم می شماردند. برای نمونه در واقعه جنگ خندق هنگامی که سلمان طرح حفر خندق را پیشنهاد کرد و پیامبر پذیرفت مهاجران وانصار سلمان را از خود دانستند و اعلام کردند که سلمان از ماست. اما پیامبر اکرم(ص) فرمودند: سلمان منا اهل البیت. سلمان از ما خاندان است.(13) و همچنین نقل است که پیامبر اکرم(ص)فرمودند:
پروردگارم مرا به دوستی چهار نفر دستور داده که خدای باری تعالی آنان را دوست می دارد و آن چهار تن عبارتند از:علی، ابوذر، مقداد وسلمان.(14)
از سلمان محمدی هرچه بگوییم کم است اما باید گفت که همه مردم مشتاق بهشت هستند اما درمورد سلمان متفاوت است و بهشت مشتاق سلمان است.(15)
سر انجام سلمان محمدی دعوت حضرت حق را لبیک گفت و در مدائن نزدیک شهر بغداد به خاک سپرده شد. مزار آن یار با وفا و عالم بزرگوار زیارتگاه شیعیان و عاشقان دین اسلام است.(16)
روحش شاد و بهشت گوارایش باد.
📚 منابع:
7- بحارالانوار-ج 32-ص341
8- شرح ابن ابی الحدید – ج18 – ص35
9- بحار الانوار –ج 22 – ص 321
10- مروج الذهب – ج 2- ص314
11- امالی صدوق،مجلس نهم ،ح 5 وبحار الانوار ج 22 – ص317
12- اسد الغابه –ج2 –ص331 ورجال کشی ص 16 وبحار الانوار ج 22 ص347
13- اسد الغابه – ج2 – ص331 وطبقات الکبری – ج4 – ص 83
14- الاختصاص – ص 341
15- اسد الغابه – ج2 – ص 331
16- اعیان الشیعه –ج7 –ص280
🆔 EshghAli.com
✋ اگر هیاتی هستید عضو شوید.
👌هر روز یک فایل صوتی روضه و یک فضیلت از امیرالمؤمنین(ع)
#بدون_تبلیغ
جز #عشق_علی در دل من خانه ندارد
"كس جای در اين خانه ی ويرانه ندارد"
برای عضویت در کانال عشقعلی👇👇
http://eitaa.com/joinchat/4162256897Ca899b1db16
عشقعلی
❤️ عشق علی علیه السلام...ابوذر غفاری (قسمت چهارم) 💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 زمانی که ما به وضوح د
❤️ عشق علی علیه السلام...ابوذر غفاری (قسمت پنجم)
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
ادامه از قسمت قبل...
من را بر شتری سوار کردند که جز روپوشی دیگر چیزی نداشت و همراه من مرد سنگدلی را فرستادند که اجباراً شبانه روز در حرکت بودیم تا اینکه به مدینه رسیدیم. پس از رسیدن به مدینه در حضور عثمان و همراهانش حاضر شدم. گفت وگوی سختی میان من و عثمان به وجود آمد و همین گفت و گو باعث شد که عثمان بیشتر از قبل عصبانی شود. در همین حین قضاوت در مورد من و عملکردم را نزد حضرت علی بردند، نمی دانم عثمان از این کار چه قصدی داشت ولی مولا علی باتمام شجاعت ایستاد و فرمودند:
حکم ابوذر همان حکم مومن آل فرعون است.
عثمان دیگر نتوانست حرفی بزند وسکوت کرد.
سرانجام عثمان من را فراخواند و به من گفت:
باید از مدینه بروی به جایی به غیر از عراق و شام. باید به «ربذه» بروی. من هم در پاسخش گفتم:
انا لله وانا الیه راجعون(17)
عثمان دستور داد کسی با من صحبت نکند و حتی احدی هم حق بدرقه ام را ندارد و اجرای این حکم را به مروان بن حکم سپرد و کسی هم جرأت نکرد اعتراض کند.
من به همراه خانواده قصد خروج از شهر را کردیم که صدای حسن بن علی را شنیدم. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، دیدم مولایم علی به همراه برادرش عقیل و دو فرزندش حسنین و یار با وفای مولایم عمار و به همراه عده قلیلی از بنی هاشم به بدرقه من آمده اند. آنجا بود که به یاد اولین شب دیدارم با مولا علی افتادم، به یاد دستان پر محبتش و مهمان نوازی گرمش...
حسن درحال صحبت با من بود که مروان بر او غضب کرد، ولی امیرالمومنین با تازیانه بر مرکب او زد و او را دور ساخت و فرمود:
ابوذر، دل خوش دار و از این اتفاق نگران نباش، چرا که تو برای رضای خدا غضب کردی. پس به او امیدوار باش. مردم به خاطر دنیا از تو ترسیدند ولی تو به خاطر خدا و دینت از آنها ترسیدی. به همین دلیل تو را به بیابانها تبعید کردند. به خدا قسم اگر آسمان ها و زمین بر بنده ایی تنگ بگیرد و او پرهیزکاری پیشه کند خدای متعال بر او گشایش دهد. ابوذر جز از باطل نترس و با غیر حق دوستی مگیر...
سپس به همراهان خود فرمود:
با ابوذر خداحافظی کنید. عقیل تو هم با برادرت وداع کن. عقیل به طرف من آمد و گفت:
ابوذر چگونه با تو سخن بگویم با آنکه می دانی تو را دوست می دارم و تو هم ما را دوست می داری. ابوذر دوری تو برایمان سخت است اما تقوی پیشه کن. زیرا تنها راه نجات تقوی است. بردبار باش و صبر پیشه کن!
عمار یاسر در حالی که بغض گلویش را گرفته بود شروع به صحبت کرد و گفت:
خدا آنان که تو را ترسانیدند، ایمن نگرداند؛ ابوذر بدان اگر دنیا دوست بودی و از ثروت دنیا چیزی می پذیرفتی تو را احترام می کردند و اگر از کردارشان انتقاد نمی کردی تو را دوست می داشتند. بدان اگر مردم با تو هم صدا نمی شوند بر اعمال آنها صحه گذاشته اند و کسانی که به دنیا علاقه مند شده اند از مرگ هراسانند. بدان که اینها همه همتشان جلب رضایت زمام داران است. سپس امام حسن و امام حسین جلو آمدند و هر یک با من همدردی کردند. (18)
دیگر نتوانستم طاقت بیاورم. اشکانم جاری شد و گفتم:
می گویند مرگ جوان سخت و دشوار است، اما من می گویم جدایی از دوستانم از مردن جوان سخت تر است. خداوند شما خاندان نبوت را رحمت کند. دوری و ندیدن شما برایم بسیار سخت و دشوار است چرا که هرگاه شما را می دیدم گویا رسول خدا را می دیدم و به یاد ایشان می افتادم. من در مدینه به جز شما با کسی دلبستگی نداشتم. در حجاز بر عثمان گران بودم و در شام بر معاویه.
آنها مرا به جایی می فرستند که یار و مددکار و انیس و مونسی جز خدا ندارم. به خدا قسم جز او از کسی یاری نخواهم و با وجود او از چیزی وحشت نکنم ...
سپس خدا حافظی کردیم و من را هم را ادامه دادم و مولا و همراهانشان به مدینه بازگشتند(19)
من ابوذرغفاری به جرم حق گویی و #عشق_علی علیه السلام از جانب عثمان به ریگ زار بی آب و علف «ربذه» تبعید شدم و پس از مدتی رنج و سختی آثار مرگ را در خود دیدم. صدای رسول خدا در گوشم نجوا می کرد:
ابوذر تو به تنهایی زندگی می کنی، به تنهایی می میری، به تنهایی مبعوث می شوی و به تنهایی وارد بهشت می گردی.
سرانجام ابوذر در سال 32 هجری یعنی 2 سال قبل از خلافت امیرالمومنین علی(ع) در سرزمین بی آب و علف ربذه دعوت حق را لبیک گفت.(20)
پایان
منبع: سایت عشقعلی
EshghAli.com
عشقعلی
❤️ عشق علی علیه السلام...مقداد (قسمت اول) 💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 مقداد همان دوست و یار مهربان
❤️ عشق علی علیه السلام...مقداد قسمت دوم)
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
رسول خدا در بیست وهشتم سال دهم هجری رحلت نمود و امیرالمؤمنین طبق وصیت ایشان مشغول غسل و کفن آن حضرت شد. در آن موقع که اصحاب باید گروه گروه می آمدند و به دختر رسول خدا دلداری بدهند و به علی تسلیت بگویند، جنازه پیامبر را گذاشتند و ماجرای سقیفه شکل گرفت.
به گفته سلمان فارسی زمانی که حضرت علی(ع) مشغول تجهیز جنازه رسول خدا بودند و قصد داشتند بر پیکر ایشان نماز بخوانند تنها شش نفر به حضرت اقتدا می کنند. سلمان، ابوذر، مقداد، حضرت فاطمه و حسنین (ع) و زمانی که ایشان از ماجرای سقیفه مطلع می شوند می فرمایند:
این مردم چه زود رسول خدا را فراموش کردند و به دنبال هوس های مادی و دنیوی خود رفتند.
پس از سقیفه و در دوران رعب و وحشتی که به وجود آمده بود، مقداد همیشه شمشیر خود را روی لباس هایش می بست و به در خانۀ علی می آمد و عرض می کرد:
یا علی، اگر هیچ کس شما را یاری نکند، من در یاری شما کوتاهی نخواهم کرد و در اطاعت امر شما حاضرم.
مقداد پس از رسول خدا (ص)به اندازه یک چشم بر هم زدن از مسیر حق منحرف نشد و همچون سرباز جانبازی کاملاً آماده و دست به شمشیر بود و دیدگانش را به دیدگان مبارک حضرت علی(ع) دوخته بود و منتظر بود تا هر لحظه مولا فرمانی بدهد فوراً آن را عملی سازد.(6)
فاطمه(س) از این وفاداری و ارادت مقداد به خوبی آگاه بود، زیرا دید که پس از رحلت رسول خدا و بازگشت کثیری از اهل مدینه به جاهلیت خود، مصائب خاندان پیامبر هم رنگ و بوی دیگری به خود گرفته. زیرا می دید بعضی از کسانی که خود را اصحاب پیامبر می دانستند، اکنون پهلوی او را شکسته و به زور فدک را از او ستاندند و خانه اش را به آتش کشیدند و بر خلیفه رسول خدا ریسمان بستند.
فاطمه(س) چون از این ارادت خالصانه مقداد آگاه بود، در زمان وصیت کردن خود به علی که کاتب آن بود، از مقداد خواست تا شاهد آن سند باشد(7)
امّا این اطمینان به همین جا ختم نمی شود و حتی تا واپسین لحظات عمر فاطمه(س)دیده می شود که به دلیل شرایط ویژه آن دوران، حضرت زهرا در وصیت خود برای مراسم خاکسپاری تنها عده معدودی از یاران و نزدیکان را نام می برد. فاطمه به علی میفرماید: زمانی که وفات نمودم از زنان تنها، ام سلمه و ام ایمن و فضه و از مردان فقط دوفرزندم، عباس، سلمان، عمار، مقداد، ابوذر وحذیفه را خبر کن. سپس فرمود:
شب هنگام مرا به خاک بسپار و کسی را از محل قبر من آگاه نکن.(8)
اندکی بعد فاطمه(س) رحلت نمود و علی(ع) طبق وصیت وی عمل کرد.
ابن عباس می گوید:
فاطمه(س) همان روز درگذشت. ابوبکر و عمر نزد علی آمدند و به وی گفتند:
ای اباالحسن، در نماز بر دختر رسول خدا بر ما پیشدستی نکن.(9)
چون شب فرا رسید، علی(ع) طبق وصیت آن حضرت، بر فاطمه نماز خواندند و سپس وی را دفن نمودند؛زمانی که صبح فرا رسید، ابوبکر و عمر برای نماز بر بدنفاطمه(س) آمدند. دراین هنگام مقداد گفت:
مادیشب فاطمه را به خاک سپردیم. عمر رو به ابوبکر کرده و گفت:
من به تو نگفتم که آنان چنین کاری را انجام خواهند داد. عباس گفت:
خود حضرت وصیت کرده بود که شما دو نفر بر وی نماز نخوانید.
عمر که از این تصمیم حضرت زهرا(س) و اجرای آن توسط علی(ع) بسیار خشمگین بود و از سوئی جرأت حمله به عباس و علی را نداشت، از سر خشم به مقداد حمله ور شد و افرادی که اطراف آن دو ایستاده بودند، مقداد را از دست وی رها کردند. اما مقداد همچنان از حقوق از دست رفته زهرای مرضیه دفاع نمود.
روبه آنان کرد و گفت:
دختر رسول خدا از دنیا رفت در حالی که به خاطر ضرب شمشیر و تازیانه ای که شما براو زدید، خون از پهلوی او می رفت.(10)
پس از مرگ عمر و زمانی که اعضای شورا برای تعیین خلیفه گرد هم آمدند، مقداد بن اسود به آنجا آمد و با ورود او ممانعت کردند. در این حال مقداد گفت:
هر چند ممانعت می کنید، اما با مردی که جنگ بدر را درک نکرد و در بیعت رضوان بیعت ننمود و از جنگ احد فرار کرد، بیعت نکنید. (مراد مقداد از این مشخصات عثمان بود)
عثمان با شنیدن این سخنان گفت:
به خدا سوگند اگر به خلافت رسیدم تو را به ربّ نخستینت باز می گردانم.
از این رو زمانی که مقداد در بستر مرگ قرار گرفت، گفت:
به عثمان خبر دهید که من به رب اول و آخر خود (الله)باز گشتم.(11)
سرانجام این شخصیت کم نظیر و حامی امیر المؤمنین علی(ع) که مصداق #عشق_علی علیه السلام بود در سال 33 هجری مقارن با اواخر خلافت عثمان در سن هفتاد سالگی در محلی به نام جرف چشم از دنیا بست و به حبیب خود رسول اکرم پیوست.
منبع: سایت عشقعلی
EshghAli.com
عشقعلی
❤️ عشق علی علیه السلام... عمار یاسر (قسمت سوم) 💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 قبل از شروع جنگ جمل امیر
❤️ عشق علی علیه السلام... میثم تمار (قسمت اول)
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
او فرزند یحیی و غلام زنی از قبیله بنی اسد بود که حضرت علی او را از آن زن خریداری نمود و آزاد کرد. حضرت هنگام آزاد کردنش از او پرسید نامت چیست؟گفت: نام من «سالم» است. حضرت فرمود: رسول خدا به من خبر داده که پدر و مادر تو در عجم نام تو را میثم نهاده اند. او گفت: آری، خدا و رسولش و شما ای امیرالمؤمنین(ع) راست می گویید و به خدا سوگند نام اصلی من میثم است. حضرت فرمودند: حال نامی را که رسول خدا برای تو فرموده اند برگزین و «سالم» را رها کن و ما کنیه تو را ابو سالم قرار می دهیم.
او از آن تاریخ به میثم و به کنیه ابوسالم معروف شد و چون شغل او خرما فروشی بود به میثم تمار شهرت یافت.
علمای بزرگی همچون شیخ طوسی میثم را از اصحاب خاص امیرالمؤمنین به شمار آورده اند و حتی امام موسی بن جعفر(ع) نیز او را از یاران و حواریون امیرالمؤمنین نامیده است.
از ابوخالد نقل شده است که می گفت: روز جمعه ایی با میثم در آب فرات سوار قایق شدیم. ناگاه باد بسیار تندی وزیدن گرفت. در این موقع میثم سر از قایق بیرون کرد و بعد از دیدن آن باد به ما گفت:
قایق را محکم ببندید که این باد، باد عاصف است و به شدت خواهد وزید و معاویه در همین ساعت به هلاکت رسید. ابوخالد می گوید:
از خبر غیبی که میثم داده بود در عجب بودم و برای صدق آن صبر کردم تا جمعه آینده که قاصدی از شام آمد با او ملاقات کردم و از شام خبر گرفتم. گفت: معاویه از دنیا رفته و مردم با پسر او یزید بیعت کرده اند. از روز وفات معاویه پرسیدم، گفت: روز جمعه گذشته.
دانستم که میثم راست گفته وخبر اوصادق است.
عاشقانه ترین صحنه زندگی میثم، شهادت و مرگ او در راه #عشق_علی علیه اسلام است. روزی امیر مومنان به میثم فرمود:
ای میثم، تو پس از من دست گیر می شوی و بر دار آویخته خواهی شد. روز دوم از بینی و دهانت خون جاری می شود و محاسنت به خون رنگین می گردد! و روز سوم بر تو نیزه ای زده می شود که جان خواهی سپرد. پس منتظر چنین روزی باش. سپس حضرت محل و موضع دار او را چنین فرمود:
جایی که تو را به دار می کشند، کنار خانه «عمرو بن حریث» است و تو دهمین نفر از ده تن خواهی بود که به دار آویخته شده اند و چوبه دار تو از همه چوبه ها کوتاه تر خواهد بود و به زمین نزدیکتر است و درخت خرمایی که تو بر چوب تنه آن بر دار کشیده می شوی، نشانت خواهم داد. سپس حضرت او را با خود به کنار خانه «عمرو بن حریث» برد و آن درخت را به وی نشان داد که بعدها به آن آویخته شد.
میثم از همان زمان که از چگونگی مرگش آگاه شد، همواره کنار آن درخت خرما می رفت و نماز می گذارد و با درخت زمزمه عاشقانه می کرد و می گفت: چه درخت خرمای با برکت و فرخنده ای که من برای تو خلق شدم و تو برای من رشد کرده ایی. پس از شهادت امیر المؤمنین (ع) میثم همواره به آن درخت سرکشی می کرد تا آن را بریدند. او همچنان به تنه آن درخت سرکشی می کرد و به آن می نگریست و هر گاه «عمرو بن حریث» را می دید به او می گفت:
من در آینده همسایه تو خواهم شد، حق همسایگی مرا نیکو بدار.
📚 منابع متن فوق در سایت عشقعلی در مقاله ای به همین نام موجود است.
EshghAli.com
❤️ گفتم که شاعرت را #عشق_علی عطا کن...
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
گفتم که عشق حیدر، شوری فکنده در سر
گفتا که سر چه باشد، بفکن به پای حیدر
گفتم که روح و جسمم هر دو فدای مولا
گفتا بگو که جانها یکسر فدای یک سر
گفتم پیاله ای از خمّ غدیر پُر کن
گفتا پیاله ای نیست، دل دِه به دست ساغر
گفتم که خصم گوید او کافر است و غالی
گفتا که گفته باشد. من کافرم، چه بهتر!
گفتم زِ دفتر دل، ذکری به من بیاموز
گفتا که «یاعلی» هست امّ الکتاب دفتر
گفتم که راست گفتی حق از علی جدا نیست
گفتا که این سخن هست فرموده پیمبر
گفتم که سیصد آیه در شأن اوست نازل
گفتا که کلّ قرآن، مدح علیست یکسر
گفتم که «صحّتی» را عشق علی عطا کن
گفتا که خواستن هست با داشتن برابر
🆔 @EshghAli
EshghAli.com