چشمانش؟! نمیدانم...تاکنون که در مقابل چشمانم قرار نگرفتهاند؛اما حسی درونم فریاد میزند "مواظب باش! هنگامی که چشمانتان روبهروی هم قرار میگیرند در آن رنگی که به خود گرفتهاند غرق نشوی"...
ولی میدانم که غرق خواهم شد؛آن کهکشانهای تیلهای هر رنگی که داشته باشند غرق خواهم شد، و تا ابد میانشان درحال پرسه زدن خواهم بود.
او هم در چشمان من غرق خواهد شد؟
چشمانی که غباری نمناک بر رویش پرده انداخته است؛پردهای نامرئی بر روی تمام سخنان انباشتهی درونش...
مژههایی که چتر شدند و سایه انداختند بر روی هرچیزی که در آنجاست...
آیا او میتواند تمام این دیوارها را از میان برد و به آن من که درون دیدگانم قرار دارد برسد؟
تک تک لحظههایم را میشمارم تا کهکشان چشمانش را کشف کنم، هر اندازه هم که زمان برای کشف آنها نیاز باشد دیگر مهم نیست؛
من دیگر غرق شده به حساب میآیم!... .
_ دلنوشته
#Ombra
هدایت شده از ❀.𝑉𝑖𝑐𝑡𝑜𝑟𝑖𝑎.❀
486.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از ❀.𝑉𝑖𝑐𝑡𝑜𝑟𝑖𝑎.❀
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا