𝙀𝙩𝙚𝙧𝙣𝙞𝙩𝙮 فورنده
سکوت، بلندترین فریادی بود که بینمان پیچید. ما نه با کلام، که با نگاههای رد و بدل نشده از هم جدا شدیم.
آنقدر خستهام که حتی غم هم در من رسوخ نمیکند، فقط مثل مه غلیظی روی سینهام مینشیند و نمیگذارد نفس بکشم.