یه مدتی
سرم خیلی سنگین میشد و تا یه مدت ادامه داشت و حال جسمیم
خیلی خوب نبود
در حدی که دوران راهنمایی که بودم حاضر نمیشدم برم مدرسه
نه بخاطر اینکه تکلیف و درسامو نخونده باشم نه
جسمم یاری نمیکرد
یه شب رفتم پیش مامانم خوابیدم که اون بیدارم کنه و راهی مدرسهام کنه
صبح بیدار شدم لقممو برداشته بودم با فرم مدرسه
رفته بودم تو اتاق پهن شده بودم رو تخت
ساعتای ده اومدن دیدن به به فاطمه اینجا تشریف داره