🔵 پس از رحلت پیامبر(ص)
پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، از زندگی رمیصاء خبری در دست نیست و فقط ابن شهر آشوب قولی از او روایت کرده که، بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام از آسمان بارانی سرخ رنگ باریده است.
🔵 جایگاه نزد پیامبر اکرم(ص)
به گفته انس بن مالک، پیامبر برای دیدار رمیصاء به خانهاش میرفت و با اقامۀ نماز مستحبی، برای وی و خانوادهاش دعا میکرد.
هنگامی که پیامبر اکرم برای صرف غذا در خانۀ رمیصاء و ابو طلحه بود، به برکت الهی، پیامبر و همراهانش از غذای اندک وی سیر شدند.
وقتی اختلافی بین رمیصاء و همسرش ابو طلحه رخ داد، رمیصاء به پیامبر شکایت برد و ایشان شخصاً اختلاف آنان را برطرف کرد.
🔵 نقل روایت
رمیصاء را از جمله راویان حدیث و از زنان عاقل و فاضل دانستهاند.
عایشه، امّ سَلَمه و انس بن مالک از وی روایت کردهاند.
🔵 شأن نزول آیه 🔵
یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ} (حشر: 9)
و آنها را بر خود مقدم میدارند، هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند، کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شدهاند، رستگارانند.
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
🔵 شأن نزول آیه 🔵 یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْس
گفته شده كه این آیه درباره خانواده زنی به نام امّ سلیم بنت ملحان نازل شده، كه با وجود تنگدستی، مرد فقیری را اطعام كرده و خود سر گرسنه بر زمین نهادند.
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
گفته شده كه این آیه درباره خانواده زنی به نام امّ سلیم بنت ملحان نازل شده، كه با وجود تنگدستی، مرد ف
این زن، رمیصاء دختر ملحان بن خالد بن زید بن حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن عدیّ بن النجار انصاری خزرجی و مادرش ملیكه،دختر مالك بن عدی بن زید مناه بن عدی بن عمرو بن مالك بن النجار بود. او در ابتدا با مالك بن نضر بن ضمضم بن زید بن حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن عدی بن النجار ازدواج كرد و از او صاحب فرزندی به نام انس بن مالك شد كه از اصحاب رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بود.
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
این زن، رمیصاء دختر ملحان بن خالد بن زید بن حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن عدیّ بن النجار انصاری خزر
پس از مرگ پدر انس، با ابوطلحه زید بن سهل بن اسود بن حرام بن عمرو بن زید مناه بن عدی بن عمرو بن مالك بن النجار ازدواج كرد كه از او صاحب دو فرزند به نامهای عبدالله و اباعمیر شد.
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
پس از مرگ پدر انس، با ابوطلحه زید بن سهل بن اسود بن حرام بن عمرو بن زید مناه بن عدی بن عمرو بن مالك
پس از ظهور اسلام، امّ سلیم مسلمان شد و با پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بیعت كرد. هنگامی كه امّ سلیم به پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ایمان آورد، همسرش مالك بن نضر، (پدر انس) در شهر نبود، و هنگامی که بازگشت به امّ سلیم گفت: «ترك این دین كن». امّ سلیم گفت: «چرا ترك این دین كنم. من به این مرد ایمان آوردهام». امّ سلیم میگوید: «سپس به انس كه آن موقع كودكی بیش نبود تلقین كردم تا بگوید: «اَشْهَدُ اَنْ لا إلهَ إلاَّ الله وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله» و انس چنین كرد». مالك گفت: «تو فرزندم را علیه من تحریك میكنی؟» گفتم: «نه من این كار را نمیكنم». مالك با عصبانیت از خانه خارج شد، با كسی كه از قبل دشمنی داشت، برخورد كرد و آن شخص او را كشت. امّ سلیم میگوید: «من به قضا رضا دادم و خود را سرگرم تربیت انس نمودم و ازدواج نكردم تا زمانی كه انس به من اجازه داد».
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
پس از ظهور اسلام، امّ سلیم مسلمان شد و با پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بیعت كرد. هنگامی كه
امّ سلیم صاحب زیبایی و هوش و دارای اخلاقی نیكو بود. امّ سلیم تمام تلاشش را برای تربیت تنها فرزندش به كار گرفت و چون او به سن رشد رسید، با شرم به حضور رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) رفته و عرض كرد: «ای رسول خدا! میخواهم جگرگوشهام انس بن مالك را، به خدمت شما درآورم، تا در خدمت شما تعالیم اسلامی را بیاموزد». پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نیز پذیرفت.
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
امّ سلیم صاحب زیبایی و هوش و دارای اخلاقی نیكو بود. امّ سلیم تمام تلاشش را برای تربیت تنها فرزندش به
پس از مدتی، ابوطلحه به خواستگاری امّ سلیم رفت و او هنوز مشرك بود. ابوطلحه میخواست مهریه سنگینی برای او قرار دهد و بدینوسیله زبان و چشم او را ببندد، اما آن زن مؤمنه گفت: «من هرگز با یك مشرك ازدواج نخواهم كرد. اما بدان ای ابوطلحه كه خدایان شما نابود میشوند و شما نیز، در آتش جهنم خواهید سوخت، مگر آنكه به خدا و رسولش ایمان آوری، آنگاه با تو ازدواج خواهم نمود و از تو مهریه نمیخواهم».
ابوطلحه مدتی به فكر فرو رفت. امّ سلیم میگوید: «او رفت و دوباره آمد و شهادتین گفت. به انس گفتم برخیز و مرا به ازدواج ابا طلحه درآور».
انس از مادرش پرسید: «ای امّ سلیم چگونه مال آن مرد چشم تو را نگرفت و تنها اسلام او، تو را كفایت كرد؟» مادرش گفت: «برای آنكه یك زن مسلمان نمیتواند با یك مرد كافر ازدواج كند».
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
پس از مدتی، ابوطلحه به خواستگاری امّ سلیم رفت و او هنوز مشرك بود. ابوطلحه میخواست مهریه سنگینی برای
ابوطلحه از امّ سلیم پرسید: «در زندگی به چه اعتماد داری؟» او گفت: «به هیچ چیزی». ابوطلحه، امّ سلیم را در انواع نعمتهای دنیا از طلا و نقره غرق كرد، ولی او گفت: «من طلا و نقره نمیخواهم و فقط از تو اسلام میخواهم». ابوطلحه گفت: «چه كسی آن را به من میآموزد؟» امّ سلیم با شادی گفت: «پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ».
ابوطلحه رفت و در بین اصحاب ایشان نشست. پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به او نگاه كرد و سپس فرمود: «ابوطلحه اسلام آورده است» و بدین ترتیب، اسلام او در بین مردم علنی شد. سپس طبق سنت رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آن دو به ازدواج هم درآمدند و مهریه آنها اسلام ابوطلحه بود.
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
ابوطلحه از امّ سلیم پرسید: «در زندگی به چه اعتماد داری؟» او گفت: «به هیچ چیزی». ابوطلحه، امّ سلیم ر
ازدواج امّ سلیم و ابوطلحه برای زندگی هر دوی آنها شادی و آرامش به همراه آورده بود، زیرا بر اساس معانی دقیق اسلامی بنا نهاده شده بود. امّ سلیم همسر بسیار خوبی برای ابوطلحه بود و تمامی حقوق او را به جای میآورد و مانند مادری صالح، مراقب احوال او بود.