"خداوند به هرکس آنچهرا که بباید داد" و یکی چشم ندارد و دیگری گوش. یکی نان ندارد و دیگری جامی از شراب. یکی توان بلند شدن ندارد و آنکه از درد به خود میبالد، در تنهایی خود دعا میکند چرا که خداوند، همیشه پاسخگوست !
دارم به این فکر میکنم؛ اگر مادرم حرف زدن من رو ببینه، قطعا یکلحظه منِ کوچک رو میبینه، انگار تا دو روز پیش داشته برای راه رفتن تقلا میکرده. یا اون "من" که هرگز دست از خندیدن برنمیداشت و تازه حروف الفبا رو یاد گرفته بود. یکم تصورش دردناکه.