هدایت شده از Slave of freedom
از درد احمقیت آدمی هم نمیتوان گفت. درد وجود داشتن کُنه و ماهیت آدمی ، افسوس که وجودش دریغ از تضمین تهی نبودنش است.
Falling | 天降る
و در آخر، آنکه شروع به حس کردن خاموشی تدریجی عمر میکند، منم.
و آنکه مرگ را با ذره ذرهی وجودش حس میکند، بازهم منم
یک چیزی رو نمیفهمم.
چرا مردم برای چیزی جنگ راه میندازن که به اونها تعلق نداره. مثلا کشور ها. مرز کشور ها هیچوقت وجود نداشتن. انسان اونهارو مرز بندی کرد. چیزی رو که به خودش تعلق نداره