.
مراسم عقد انجام شد.
بعد از مراسم آقا عبدالله
خواست تا با من حرف بزند.
اولین برخورد زندگی مشترکمان بود.
قبل از صحبت از من خواست
تا یک مهر برایش بیاورم.
چون روحیه ایشان را میشناختم
از باب شوخی گفتم مهر؟
مهر برای چی؟ مگرحاج آقا تا این
موقع نمازشان را نخوانده اند؟
دیدم حال عجیبی دارد.
.
نگاهی به من کرد و گفت
حالا شما یک مهر بیاورید.
اما من دست بردار نبودم.
گفتم تا نگویید مهر برای چه
میخواهید،نمیآورم
گفت میخواهم نماز شکر بخوانم و
از اینکه خداوند چنین همسری
به من داده از او تشکر کنم.
دیگر حرفی نزدم. رفتم و با دو
جانماز برگشتم.
#برشیازیکروایتعاشقانه
#شهیدعبداللهمیثمی
#بچهایآسمان۵۳...؛