『دخترانفاطمی|پسرانعلوی』
سلام رفقا😊 امیدورم حال دلتون عالی باشه👌🏻 یادتون هست که یه چندوقت هییت مجازی داشتیم؟؟!🏠 متاسفانه برای
نظراتتون رو درباره سوالایی که پرسیدم بصورت ناشناس بهم بگید
https://harfeto.timefriend.net/434170429
#جلسه8️⃣3️⃣ #کتاب_کشتی_پهلو_گرفته
علی، عمود استوار حیاتمان بر پا ایستاد و در عین حال که خود در طوفان این حادثه میلرزید، دعا کرد:
✨خدا اجرتان را در مصیبت فقدان پیامبرتان زیاده گرداند، خدای متعال رسولگرامیاش را با خود برد.
فغان همهمان به آسمان بلند شد. تو دائم میگفتی:
✨یا ابتاه! یا ابتاه!
و ما فریاد میزدیم:
✨یا جَدّاه! یا جَدّاه!
پدر که اسوهی صبوری بود، اشک میریخت و زمزمه میکرد:
✨یا رَسولاللَّه! یا خَیْرَ خَلْق اللَّه!
پدر به غسل و حنوط و کفن مشغول شد، تو که میدانستی چه خورشیدی رفته است و چه ظلمتی در راه است، فقط گریه میکردی.
ما که سوز موذی سرمای بیرون از لای درهای بسته، تنهایمان را میگزید و از وقایعی شوم خبرمان میداد، فغان و شیون میکردیم.
در خانه، پیکر مبارک برترین خلق جهان بر روی زمین بود و در بیرون خانههای وهوی جنگ قدرت بر آسمان.
و معلوم نبود آنچه بیشتر جگر تو را میسوزاند حادثهی درون خانه بود یا حوادث بیرون خانه، یا هر دو.
هر چه بود حق با تو بود در گریستن.
آنچه پیامبر، پدر و تو و همهی مومنان خالص از ابتدای تولد اسلام، رشته بودید، در بیرون در پنبه میشد.
ولی من نمیدانم اکنون در کدام مصیبت گریه کنم، در مصیبت غربت اسلام؟ مظلومیت پدر؟ رحلت پیامبر؟ یا شهادت تو؟
این مرثیهی تو در سوگ پیامبر، هیچگاه از خاطرم نمیرود:
✨قلَّ صَبْری وَبانَ عَنّی عَزائی
✨بعْدَ فَقْدی لِخاتَمِ الاَنْبِیاء
✨عیْن یا عَیْنُ اسْکَبی الدّمع سحا
✨ویْکَ لا تَبْخلی بِفَیْضِ الدِماء
✨یا رَسُولاللَّه یا خِیرة اللَّه
✨و کَهْفِ الْاَیتامِ و الضُّعَفاء
✨لوْ تَریَ الْمَنْبَرُ الذّی کُنْتَ تَعْلوُه
✨علاه الظَلّام بَعْدَ الضیاء
✨یا اِلهی عَجِّلْ وَفاتی سَریعاً
✨قدْ بَغضْتُ الْحَیاة یا مولائی
بعد از آن که خاتم پیامبران را از دست دادم
بردباری از کف دادم و خاطرم تسلا نمی یابد
دیده! ای دیده! اشک بریز
وای بر تو! خون گریه کن و دریغ مکن
ای رسول پروردگار، ای برگزیده خداوند،
و ای پناهگاه یتیمان و ضعیفان،
ای کاش منبرت را که از آن بالا می رفتی میدیدی
که چگونه بعد از روشنایی، تاریکی از آن بالا رفته است...
✨بارالها؛ مرگ مرا زودتر برسان
✨که زندگی تیره و تار شده است مولای من!...
✨السَّلامُ عَلَيْكِ یَا اُمّاهُ يَا فاطِمَةُ الزَّهْراء
☘️یامَوْلٰاتیٖ یافاطِمَةُ اَغیٖثٖینیٖ
✍🏻به قلم سید مهدی شجاعی
@dokhtarayehalavi
#جلسه9️⃣3️⃣و0️⃣4️⃣#کتاب_کشتی_پهلو_گرفته
نجواے حضرت زهرا سلام الله علیها
پدرجان! پس از تو منبرت را وحشت فراگرفته است.
و محرابت از مناجات تهی شده است.
اما قبر تو خوشحال است که چون توئی را در خویش جا داده است.
و بهشت در پوست خود نمیگنجد که همیشه مشتاق تو و دعای تو و نماز تو بوده است.
پدرجان! هر جا که نور حضور تو دامن گسترده بود، اکنون غرق در تاریکی است.
پدرجان! این مصیبت مصیبتی است که فقط با رسیدن به تو التیام مییابد.
پدرجان! آن علی، آن ابوالحسنی که محل اعتماد و اطمینان تو بودد، پدر حسن و حسین تو بود، برادر تو بود، نزدیکترین یاور و بهترین دوست تو بود، همان که در کوچکی در دامنت پرورده بودی و در بزرگی برادرش خوانده بودی،
همان که شیرینترین همدل و همدم و همراه تو بود،
همان که اولین مومن، مهاجر و بهترین یاور تو بود.
او اکنون سخت تنها شده است و در مصیبت جانکاه عزیز از دست رفتهاش بیتاب است.
آری پدرجان! مصیبت، مصیبت از دست دادن عزیز، ما را احاطه کرده است، اشک و آه، قاتل ما شده است و اندوه، گریبانمان را سخت چسبیده است.
چه کنم پدر؟
صبرم در سوگ تو کم شده است و تسلی از من فاصله گرفته است.
چشم! ای چشم! ببار. وای بر تو اگر از بارش خون دریغ کنی.
ای رسول و برگزیدهی حق! ای پناهگاه یتیمان و ضعیفان.
کوهها و وحوش و پرندگان و زمین همه به تبع آسمان بر تو گریستند.
آقای من! حجون و رکن و مشعر و بطحاء گریستند.
محراب و درس قرآن صبح و شام، ضجه زدند و شیون کردند.
و اسلام بر تو گریست، اسلامی که با رفتن تو غریب شد،
کاش منبرت را میدیدی، منبری که تو از آن بالا میرفتی، اکنون ظلمت از آن بالا میرود
خدایا. مرگم را برسان که من از حیات بریدهام.
پدرجان! زندگی بیتو خالی است، حیات بدون تو مرگ است و روشنی بیتو ظلمت.
آنکه گمشدهای دارد، همه جا به دنبال او میگردد، همه جا را خالی او احساس میکند، پدرجان! من جانم را گم کردهام و جگرم را گم کردهام. قبلم را گم کردهام.
✨السَّلامُ عَلَيْكِ یَا اُمّاهُ يَا فاطِمَةُ الزَّهْراء
☘️یامَوْلٰاتیٖ یافاطِمَةُ اَغیٖثٖینیٖ
✍🏻به قلم سید مهدی شجاعی
@dokhtarayehalavi
#جلسه1️⃣4️⃣#کتاب_کشتی_پهلو_گرفته
نجواے حضرت زهرا سلام الله علیها
گفتم شاید یعقوبوار به پیراهنت التیام بیابم، همان پیراهنی که علی تو را در آن غسل داده بود، اما پیراهن خالی ات بوی تو را در شامهام زنده کرد و بیشتر آتشم زد، از حال و هوش رفتم آنچنانکه علی خود را شماتت میکرد از اینکه پیراهن را به دست من سپرده است.
بلال بعد از تو اذان نگفت و نمیگفت. به او گفتم: دوست دارم صدای موذن پدرم را بشنوم، شاید از غم و غربتم کاسته شود.
«اللَّه اکبر» را که گفت، گریه امانم را برید.
وقتی نوای اشهدان محمدا رسولالله در گوش جانم نشست، صیههام آنچنان به آسمان رفت که همه ترسیدند، جانم به آسمان رفته باشد، وقتی به هوش آمدم، هر چه کردم بلال، دیگر ادامه نداد گفت: ای دختر رسول خدا! بر جان شما میترسم.
چه کنم پدر؟ ⁉️ یادت همیشه هست و جالی خالی ات با هیچ چیز پر نمیشود.
آنچه فقط از من برمیآید این است که بنشینم کنار قبر تو و غربتم را زمزمه کنم:
آنکه شامهاش با ترتب احمدی آشنا شده، چه باک اگر پس از آن هیچ عطر و مشک و غالیهای را نبوید.
به آنکه پنهانی لایههای زمین گشته است بگو که آیا ضجه و مویه و فغان مرا میشنود؟
مصیبت و اندوه آنچنان بر من مستولی شده است که اگر پنجه بر گلوی روز میانداخت، شب میشد.
من در سایه رحمت و حمایت محمد بودم و تا آن دم که این سایه گسترده بود، من از هیچ چیز نمیترسیدم.
امروز پر و بالم حتی در مقابل فرومایگان ریخته است و میهراسم از ستم و ظالم را باردایم دفع میکنم. حتی قمریان هم شب هنگام بر شاخسار مصیبت من گریه میکنند.
حزن واندوه پس از تو، تنها مونس من است و اشک تنها بالاپوش من.
✨السَّلامُ عَلَيْكِ یَا اُمّاهُ يَا فاطِمَةُ الزَّهْراء
☘️یامَوْلٰاتیٖ یافاطِمَةُ اَغیٖثٖینیٖ
✍🏻به قلم سید مهدی شجاعی
@dokhtarayehalavi
#جلسه2️⃣4️⃣ #کتاب_کشتی_پهلو_گرفته
نجواے حضرت زینب سلام الله علیها
غم به جراحت میماند، یکباره میآید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست، و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه میشود گفت و نه میتوان نهفت.
حکایت آتشی که میسوزاند، خاکستر میکند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد.
مرگ پیامبر برای تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتی مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنی بود.😭
آنکه گفت «حَسْبُنا کِتابَ اللّه»، کتاب خدا را نمیشناخت. نمیدانست که یکی از دو ثقل به تنهایی، آفرینش را واژگون میکند، نمیفهمید که با یک بال نه تنها نمیتوان پرید که یک بال، و بال گردن میشود و امکان راه رفتن بطئی را هم از انسان سلب میکند.
و نه او که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام، کتاب نیست، کاغذ و نوشتهای است بیروح و جان و نفهمیدند که قبله بدون امام قبله نیست و کعبه بدون امام سنگ و خاک است و قرآن بدون امام، خانهی بی صاحبخانه است.
هر کس به خانهی بی صاحبخانه، به میهمانی برود، به یقین گرسنه برمیگردد.
مگر آنکه خیال چپاول داشته باشد و قصد غصب کرده باشد یا کودک و سفیه و مجنون باشد.
تو در مرگ رسول، هدم رساله را میدیدی و در مرگ پیامبر، نابودی پیام را.
و حق با تو بود، آنجا که تو ایستاده بودی، همه چیز پیدا بود. تو از حوادث گذشته و آینده خبر میدادی، انگار که همه را پیش چشم داری.
خداوند آنچه را که به پیامبر و پدر داده بود، به تو نیز داده بود، جز رسالت و امامت.
تو یکبار در پیش پدر آنچنان از عرش و کرسی و ماضی و مستقبل سخن گفتی که پدر شگفتزده به نزد پیامبر شتافت و پاسخ شنید:
- آری، او هم میداند آنچه را که ما میدانیم.
هیچکس هم اگر باور نکند، من یقین دارم که جبرئیل پس از پیامبر نیز دل از این خانه نکند و همچنان رابط عرش و فرش باقی ماند.
✨السَّلامُ عَلَيْكِ یَا اُمّاهُ يَا فاطِمَةُ الزَّهْراء
☘️یامَوْلٰاتیٖ یافاطِمَةُ اَغیٖثٖینیٖ
✍🏻به قلم سید مهدی شجاعی
@dokhtarayehalavi
#جلسه3️⃣4️⃣ #کتاب_کشتی_پهلو_گرفته
نجواے حضرت زینب سلام الله علیها
هماندم که پیامبر سر بر بالش ارتحال گذاشت، همه فتنههای آتی از پیش چشم تو گذشت که تو آنچنان ضجه زدی و نوای وامحمداه را روانه آسمان کردی.😭
دستهای پدر هنوز در آب غسل پیامبر بود که دستهای فتنه در سقیفهی بنی ساعده به هم گره خورد و گره در کار اسلام محمدی افکند.
جسد مطهر پیامبر هنوز بر زمین بود که ابرهای تیره در آسمان پدیدار شد و باران فتنه باریدن گرفت. دین در کنار پیامبر ماند و دنیا در سقیفهی بنی ساعده متجلی شد.
در لحظهای که هارون در کار مشایعت موسی به طوری جاودانه بود، مردم در سقیفهی سامری آخرت میفروختند بیآنکه حتی به عوض دنیا بگیرند.
✨خسِرَ الدُّنْیا وَ الْاخِرة، ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمَبین.
معن بن عدی و عویم بن ساعده آمدند و به عمر گفتند:
- حکومت رفت، قدرت رفت.
- کجا؟
- از جاده سقیفه پیچید و رفت به سمت انصار.
- کاروانسالار؟
- سعد بن عباده.
عمر به ابوبکر گفت:
- تا دیر نشده بجنبیم.
بر سر راه، ابوعبیدهی جراح را هم برداشتند و شتابان عازم سقیفه شدند.
در سقیفه، سعد بن عباده، عبا پیچیده، شتر حکومت را در جلوی خود گذاشته بود و با تظاهر به کسالت و بیرغبتی، ان را به سمت خود میکشید.
وقتی این سه وارد سقیفه شدند، شتر را- اگر چه مجروح و پی شده- از چنگال انصار بیرون کشیدند و به دندان گرفتند و این در حالی بود که صاحب شتر، عزادار و داغدار، افسار و شتر را از یاد برده بود
عمر طبق معمول بنا را بر خشونت و دعوا گذاشت و با سعد به مشاجره پرداخت، اما ابوبکر یادش آورد که:
- «اَلرِفْقُ هُنا اَبْلَغ»
اینجا نرمش، بیشتر به کار ما میآید.
و ابوبکر خود، عنان را در دست گرفت، از مهاجرین و انصار هر دو تمجید کرد اما مهاجرین را برتر شمرد آنچنانکه آنان را شایسته امارت و انصار را شایسته وزارت قلمداد کرد.
بعدها عمر گفت که من در این راه هیچ مکری نیندوخته بودم مگر آنکه ابوبکر مثل آن یا بهتر از آن را به کار برد.
«ما شَیءٌ کانَ زَوَّرْتُه فِی الَطّریق اِلّا اَتی بِهِ اَوْ بِاَحْسَنَ مِنْه».
پیامبر پیش از این گفته بود:
✨«امت من را این دسته از قریش هلاک خواهد کرد.»
پرسیدند بودند:
- تکلیف مردم در این شرایط چیست؟
فرموده بود:
✨ای کاش میتوانستند از آن بر کنار بمانند.
قرار بر این شده بود که ابوبکر، حکومت را به عمر و ابوعبیده جراح تعارف کند و آنها با تواضع آن را به او برگردانند.
ابوبکر بعد از اتمام سخنرانی گفت:
- یا با عمر یا ابوعبیده جراح بعیت کنید و کار را تمام کنید.
عمر گفت:
- نه به خدا ما هیچکدام با وجود شما این کار را نمیکنیم. دستت را پیش بیاور تا با تو بیعت کنیم.
ابوبکر بیدرنگ دست پیش آورد و اول عمر و بعد ابوعبیدهی جراح و بعد سالم غلام حذیفه با او بعیت کردند. سپس عمر با زبان تازیانه از مردم خواست که وحدت مسلمین را نشکنند و با خلیفهی پیامبر! بعیت کنند.
پدر هنوز در کار تغسیل و تدفین بود که از بیرون در صدای الله اکبر آمد.
پدر مبهوت از عباس پرسید:
- عمو معنی این تکبیر چیست؟
عباس گفت:
- یعنی آنچه نباید بشود شده است.
✨السَّلامُ عَلَيْكِ یَا اُمّاهُ يَا فاطِمَةُ الزَّهْراء
☘️یامَوْلٰاتیٖ یافاطِمَةُ اَغیٖثٖینیٖ
✍🏻به قلم سید مهدی شجاعی
@dokhtarayehalavi
#جلسه4️⃣4️⃣ #کتاب_کشتی_پهلو_گرفته
نجواے حضرت زینب سلام الله علیها
آنچه پدر کرد، غفلت و غیبت نبود، عین حضور بود. در آن لحظه هر که پیش پیامبر نبود، غایب بود. غیبت و حضور نسبی است
وقتی که دین خدا بر زمین مانده است، با دین و در کنار دین بودن حضور است. هر که نباشد، دچار وسوسه و دسیسه میشود. کسی که با چراغ و در کنار چراغ است که راه را گم نمیکند.
ماه باید در آسمان باشد و از خورشید نور بگیرد، به خاطر کرم شبتابی که نباید خود را به زمین برساند. ابرهای فتنه از سقف سقیفه گذشتند و خانهی پیامبر را احاطه کردند، همهمه در بیرون در شدت گرفت و در آنچنان کوفته شد که ستونهای خانهی پیامبر لرزید.
⭕️بیرون بیائید، بیرون بیائید و گرنه همهتان را آتش میزنیم. صدا، صدای عمر بود.
تو با که یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی اما در را نگشودی.
✨تو را با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم.
⭕️باز هم فریاد عمر بود:
علی، عباس و بنی هاشم، همه باید به مسجد بیایند و با خلیفهی پیغمبر بیعت کنند.
✨کدام خلیفه؟ امام و خلیفهی مسلمین که اینجا بالای سر پیامبر است.
⭕️مسلمین با ابوبکر بیعت کردهاند، در را باز کن و گرنه آتش میزنم.
👌یک نفر به عمر گفت:
- اینکه پشت در ایستاده، دختر پیغمبر است، هیچ میفهمی چه میکنی؟ خانهی رسول الله..
⭕️عمر دوباره نعره کشید:
این خانه را با هر که در آن است، آتش میزنم.
بزودی هیزم فراهم شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت.
تو همچنان پشت در ایستاده بودی و تصور میکردی به کسی که گوشهایش را گرفته میتوان گفت که هدایت چیست؟ خیر کجاست و رسالت چگونه است.
در خانه تنی چند از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هیچکس به اندازهی تو شایسته دفاع از حریم پیامبر نبود.
تو حلقهی میان نبوت و ولایت بودی، برترین واسطه و بهترین پیوند میان رسالت و وصایت.
محال بود کسی نداند آنکه پشت در ایستاده، پارهی تن رسولالله است.
هنوز زود بود برای فراموش شدن این حدیث پیامبر که:
✨فاطِمَةُ بِضْعَةُ مِنّی، فَمَنْ اذاها فَقَدْ اذانی وَ مَنْ آذانی فَقَدْ آذَاللَّه.
فاطمه پارهی تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزارده است و هر که مرا بیازارد خدا را.
وقتی آتش از در خانه خدا بالا رفت، عمر، آتش بیار معرکهی ابوبکر، آنچنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان و دیوار به آسمان رفت.
ان شاءالله #ادامه_دارد...
✨السَّلامُ عَلَيْكِ یَا اُمّاهُ يَا فاطِمَةُ الزَّهْراء
☘️یامَوْلٰاتیٖ یافاطِمَةُ اَغیٖثٖینیٖ
✍🏻به قلم سید مهدی شجاعی
@shohaadaae_80
@dokhtarayehalavi
اگر☝️ الگویٺاݩ
حضرٺ زهـرا{سـ💚} و
امیرالموءمنیِن{ع❤️} اسٺ
بایَد ڪارے کنید
ایشآݩ از شما
راضے باشند و حجاب
شما فاطمے باشد•°
و نِگاهِتان علوّی•°
#شبیه_شھـــــدا_رفتار_ڪنیم
#شادی_شهدا_صلوات
🌹@dokhtarayehalavi🌹
#حرفخوب💚
حاجحسینیکتا:🧔🏻
🔸ما مأمورین انقلاب اسلامی هستیم،
نه مسئولین انقلاب؛☝🏻
مسئولیت گرفتنی است و تمام شدنی؛
اما مأموریت تکلیفی است و دائمی✌🏻
#اندکی_تامل🧠
#مامور باشیم، نه مسئول⚠️
@dokhtarayehalavi
در رثای ابراهیم ...
🌹 بیقرارم برای ابراهیم
سرو جانم فدای ابراهیم🌹
🌹دل من شاد میشود با این
خنده ی با صفای ابراهیم🌹
🌹ماه اردیبهشتِ سر سبز است
وَ چه خالیست جای ابراهیم🌹
🌹کاش میشد همیشه بگذارم
پای خود جای پای ابراهیم🌹
🌹جگرم ذره ذره می سوزد
از غمِ ماجرای ابراهیم🌹
🌹مست بودم ، خمارتر گشتم
تا شدم آشنای ابراهیم🌹
🌹او صدا می زند که پاشو بیا
توی گوشم صدای ابراهیم🌹
🌹آخرش عاشقانه خواهم رفت
در جوابِ بیای ابراهیم🌹
🌹ذرّه ذرّه مذاب خواهد شد
دلِ تنگم برای ابراهیم🌹
🌹بال و پر ، باز میکنم یک شب
می پرم با دعای ابراهیم🌹
🌹مثلِ او بی نشانه و گمنام
می روم تا خدای ابراهیم🌹
@dokhtarayehalavi