eitaa logo
𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎
76 دنبال‌کننده
51 عکس
127 ویدیو
0 فایل
تاریـخ تولــد چنـــل: 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 🩵1405/4/6🪽
مشاهده در ایتا
دانلود
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای😂🤣 اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت گروه های خانوادگی😂 اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
طرفدارای نیما مهم
(✯جنگل اسرارღ) ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ:10 چشمانم را به نور سبزی که از میان درختان بلند میشد دوختم. زمین هنوز میلرزید. سوفیا با ترس گفت:ویولت... اون دیگه چیه!؟😨 ناگهان مادرم گفت: سریع برید داخل! اما دیگر دیر شده بود... در میان نور سبزی که هر لحظه به ما نزدیک تر میشد،موجوداتی با چشم های بیرون زده و درخشان و گوش های بسیار بزرگ و کج و کوله از زیر زمین بیرون می آمدند. بدنم یخ زده بود و نمیتوانستم تکان بخورم و خشکم زده بود. سوفیا زیر لب زمزمه کرد: اینا چی هستن؟ مادرم با صدایی لرزان گفت: اجنه سیاه سوفیا گفت: اجنه سیاه؟! مادرم گفت: قرن ها پیش در اعماق جنگل،زیر آتشفشان وحشت زندانی شده بودند. کسی آنها را آزاد کرده...کسی که قدرت شیطانی داره و نباید توی جنگل باشه اونها رو آزاد کرده!هیچ وقت نباید این اتفاق میوفتاد. جنگل...جنگل دیگه امن نیست😱 ناگهان یکی از آن موجودات به ما خیره شد. بعد با صدایی خش دار گفت: انتخاب شد! بدنم یخ زد. گفتم: چی...چی انتخاب شد؟! تمام اجنه ها به سمتم برگشتند. یکی دیگر گفت: او را پیدا کردیم... اجنه با سرعت سمتم آمد و .... نویسنـבه: ღآیلینـ ܭܝ݆ߺࡅ࡙؟ ܣܩܝ‌ߊ‌ܘ ߊ‌ܢܚܩܢ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܢܚࡅ߭ܥ‌‌ܘ ࡐ‌ ܥ݆ࡅ߭ܠܙ ܧܢܚ݅ࡅ߭ܭَܩ🥰 𝐹𝑜𝓇𝑒𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒮𝑒𝒸𝓇𝑒𝓉𝓈
𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎
(✯جنگل اسرارღ) ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ:10 چشمانم را به نور سبزی که از میان درختان بلند میشد دوختم. زمین هنوز
(✯جنگل اسرارღ) ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ 11 به سمتم آمد و انگشت استخوانی اش را روی مچ دستم کشید... ناگهان یک علامت خال کوبی مانند روی دستم پدیدار گشت. یک علامتی که هیچ وقت ندیده بودم. گفتم: وای این چیه!؟😱 اجنه گفت: علامتی که من روی دستت زدم😈 گفتم: خب چرا همچین کاری کردی؟ +با این علامت هرجایی هم که باشی وجود منو حس میکنی،میتونم هرجایی که بروی بفهمم و همان لحظه آنجا حاضر شوم این علامت یک طلسمه. با ترس گفتم: طلسم😱 با صدای خفه و ترسناکی گفت: ما تو را انتخاب کردیم، چون پری معمولی نیستی. قدرت های تو میتونه فراتر از چیزی باشه که فکرشو بکنی و ارباب تاریکی همینو میخواد....😈 نویسنـבه: ღآیلینـ ܭܝ݆ߺࡅ࡙؟ ܣܩܝ‌ߊ‌ܘ ߊ‌ܢܚܩܢ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܢܚࡅ߭ܥ‌‌ܘ ࡐ‌ ܥ݆ࡅ߭ܠܙ ܧܢܚ݅ࡅ߭ܭَܩ🥰 𝐹𝑜𝓇𝑒𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒮𝑒𝒸𝓇𝑒𝓉𝓈