پرایوتِ دتری
نه بر شانه پدر گریستیم، نه درد دل با مادر کردیم تا مبادا ناراحت شوند، خودمان، خودمان را بزرگ کردیم،
همیشه خیلی دلم میخواست با خانواده درد و دل کنم ..
ولی هیچ وقت دلم نیامد غم خودتو به اونا هم انتقال بدم دقیقا برعکس اونا.. :)
هرچی بزرگتر میشم بی حوصله تر میشم
امسال اصلاااا حوصله ی مهمون ندارم
حتی اون فامیل خفنه
از مهمون تعارفی بدم میاد
دوس دارم مهمون میاد خونم بشدتتت راحتتتت باشه
هرکاری دلش میخاد بکنه ناهار شامش رو خودش بپزه بخوره هرجا میخاد بره هرچی میخاد وردارع راحت باشه
حوصله مهمون تعارفی ندارم جلوش غذا بچینیم بابا مشتی بردار خودت
پرایوتِ دتری
از مهمون تعارفی بدم میاد دوس دارم مهمون میاد خونم بشدتتت راحتتتت باشه هرکاری دلش میخاد بکنه ناهار ش
پس من هر وقت آمدم خونتون میرم تو اتاقت همه لباس هاتو میپوشم هر کدوم بهم میاد و ورمیدارم برا خودم یادت نره خودت گفتی ^^
پرایوتِ دتری
پس من هر وقت آمدم خونتون میرم تو اتاقت همه لباس هاتو میپوشم هر کدوم بهم میاد و ورمیدارم برا خودم یا
شما ک تاج سری باوا کلید میدم خودت هروقت خواستی بیا برو😔
پرایوتِ دتری
شما ک تاج سری باوا کلید میدم خودت هروقت خواستی بیا برو😔
نه بابا خاک پاتم فداتبشوم 😔🎀