فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📺آموزش #سایه_بازی
🔦از این روش #خلاق می توانید جهت #قصه_گویی_خلاق برای کودکان استفاده کنید.
📌روشی کم هزینه
همراه با #خلاقیت 👌
💠 کانال تربیتی گنجینه
@GANJINE313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📺آموزش #سایه_بازی
آموزش طریقه نمایش کبوتر با سایه👌
🔦از این روش #خلاق می توانید جهت #قصه_گویی_خلاق برای کودکان استفاده کنید.
📌روشی کم هزینه
همراه با #خلاقیت 👌
💠 کانال تربیتی گنجینه
@GANJINE313
#قصه_کودکانه
#قصه_گویی_خلاق
@GANJINE313
📖روزی روزگاری مورچه ای کوچک که بسیار تشنه بود، برای نوشیدن آب به برکه ای رفت. مورچه پای کوچکش را روی تنه ی درختی گذاشت تا راحت تر آب بخورد، اما پایش لیز خورد و به داخل آب افتاد. مورچه کوچولو بسیار ترسیده بود، چون شنا بلد نبود.
خوشبختانه کبوتری از آن جا می گذشت و متوجه شد که مورچه به دردسر افتاده، پس سریع به سرعت برق و باد خود را به او رساند و شاخه ای کوچک به سمت او انداخت تا مورچه آن را بگیرد و خود را نجات دهد. مورچه هم به کمک کبوتر خود را از آب بیرون کشید و بی نهایت از کمک کبوتر تشکر کرد.
@GANJINE313
مورچه گفت: کبوتر زیبا از تو بسیار ممنون و متشکرم. اگر نبودی من حتماً غرق می شدم.
کبوتر گفت: خواهش می کنم. ما باید به هم کمک کنیم. تو هم اگر به جای من بودی همین کار را می کردی.
مورچه کوچولو تایید کرد و گفت:مطمئناً.
طولی نکشید که پیش گویی آن دو به حقیقت پیوست، چون یک شکارچی طماع کبوتر را دید و تفنگش را به سمت او نشانه گرفت.
اما ناگهان خارشی عجیب در دست راستش احساس کرد و لوله ی تفنگ را به سمت پایین آورد تا دستش را بخاراند.
@GANJINE313
چه اتفاقی افتاده بود؟
کار کار مورچه کوچولو بود. وقتی او دید که کبوتر به دردسر افتاده دست شکارچی را گاز گرفت.
کبوتر هم از حواس پرتی شکارچی استفاده کرد و با تمام سرعت پرواز کرد و از آن جا دور شد.
__________🌹_________
💠کانال تربیتی #گنجینه313
https://eitaa.com/GANJINE313
📻🌷بسته ویژه #هفته_دفاع_مقدس
#رنگ_آمیزی
📖 #داستان
امضای پدر
🔷مسئولان مدرسه برگه امتحانات ثلث دوم را به سیده زهرا فرزند شهید صالحی دادند و به او گفتند که مادرت آن را امضا کند.
سیده زهرا تا شب در فکر بود چون مادرش در سفر بود و او باید فردا برگه را با خود به مدرسه میبرد.
🔷شب که خوابید،خواب پدرش را دید. پدر وارد اتاق شد و با مهربانی به زهرا گفت:
برگه ات را بیاور تا امضا کنم.
زهرا با تعجب پرسید:کدام برگه؟پدرش گفت:همان برگهای که امروز در مدرسه به تو دادند تا امضا کنی.زهرا برگه را به پدر داد و او هم برگه را امضا کرد و رفت.
🔷فردا صبح وقتی از خواب بیدار شد،سراغ کیفش رفت تا آن را مرتب کند،ناگهان چشمش به برگه افتاد و با تعجب دید پایین آن با خودکار قرمز امضا شده و با خط زیبا نوشته شده است 🌷اینجانب رضایت دارم سید مجتبی صالحی🌷
#قصه_گویی_خلاق
💠کانال تربیتی #گنجینه313
---------------------🌸
@GANJINE313
🌸---------------------
📖 #قصه_گویی_خلاق
🌸داستان حیوان گرسنه
امام حسن مجتبی(ع)در مکانی نشسته بود و غذا میخورد.
در این موقع،سگی جلو آمد و پیش روی حضرت ایستاد
.در این هنگام امام حسن(ع)یک لقمه غذا میخورد و یک لقمه هم به سگ میداد.
یکی از دوستان حضرت گفت:
اجازه بدهید این سگ را از اینجا دور کنم.
امام(ع)به او فرمود:
نه!هرگز این کار را نکن!چون دوست ندارم درحالی که غذا میخورم جانداری به من نگاه کند و چیزی به او ندهم.
بگذار باشد،وقتی که سیر شد خودش میرود.
منبع:مجموعه داستان دوستان
⚫️کانال تربیتی #گنجینه313
---------------------🌸
@GANJINE313
🌸---------------------
📖 #قصه_گویی_خلاق
🌸داستان اول همسایه
یکی از شبهای جمعه امام حسن(ع)بیدار شد
و مادرش حضرت زهرا(س)را دید که در حال نماز است
و برای همه همسایه ها با ذکر نام دعا میکند.
امام حسن(ع)از مادرش پرسید:
مادر جان چرا برای خود دعا نمیکنید؟
حضرت زهرا(س) فرمودند:
اول همسایه بعد اهل خانه.
منبع:داستانهای بهشتی
⚫️کانال تربیتی #گنجینه313
---------------------🌸
@GANJINE313
🌸---------------------
📖 #قصه_گویی_خلاق
🌸مسخره نکردن
امام حسن(ع)و امام حسین(ع)در حال بازی بودند
که پیر مردی را دیدند که مشغول وضو گرفتن بود
اما وضویش اشتباه بود.
آنها دست از بازی کشیدند.کنار آب رفتند بدون اینکه او را مسخره کنند
و یا اشتباهش را به رویش بیاورند مشغول وضو گرفتن شدند و با صدای بلند (طوری که پیر مرد بشنود)، میگفتند وضوی من کاملتر است تا پیرمرد نگاه کند
.بچهها به پیر مرد گفتند:
وضوی کدامیک از ما کاملتر است؟
وقتی وضوی بچهها کامل شد، پیرمرد گفت :
عزیزان من وضوی هر دوی شما صحیح است و من اشتباه میکردم.
منبع:داستانهای بهشتی
⚫️کانال تربیتی #گنجینه313
---------------------🌸
@GANJINE313
🌸---------------------
📖 #قصه_گویی_خلاق
🌸مسخره نکردن
امام حسن(ع)و امام حسین(ع)در حال بازی بودند
که پیر مردی را دیدند که مشغول وضو گرفتن بود
اما وضویش اشتباه بود.
آنها دست از بازی کشیدند.کنار آب رفتند بدون اینکه او را مسخره کنند
و یا اشتباهش را به رویش بیاورند مشغول وضو گرفتن شدند و با صدای بلند (طوری که پیر مرد بشنود)، میگفتند وضوی من کاملتر است تا پیرمرد نگاه کند
.بچه ها به پیر مرد گفتند:
وضوی کدامیک از ما کاملتر است؟
وقتی وضوی بچه ها کامل شد، پیرمرد گفت :
عزیزان من وضوی هر دوی شما صحیح است و من اشتباه میکردم.
💠 #گنجینه محلی برای مربیان خلاق
@GANJINE313
منبع:داستانهای بهشتی(دکتر اعظم فعال)
📖 #قصه_گویی_خلاق
🌸داستان اول همسایه
یکی از شبهای جمعه امام حسن(ع)بیدار شد
و مادرش حضرت زهرا(س)را دید که در حال نماز است
و برای همه همسایه ها با ذکر نام دعا میکند.
امام حسن(ع)از مادرش پرسید:
مادر جان چرا برای خود دعا نمیکنید؟
حضرت زهرا(س) فرمودند:
اول همسایه بعد اهل خانه.
💠 #گنجینه محلی برای مربیان خلاق
@GANJINE313
منبع:داستانهای بهشتی(دکتر اعظم فعال)
هدایت شده از کانال تربیتی گنجینه
📖 #قصه_گویی_خلاق
🌸داستان حیوان گرسنه
امام حسن مجتبی(ع)در مکانی نشسته بود و غذا میخورد.
در این موقع،سگی جلو آمد و پیش روی حضرت ایستاد
.در این هنگام امام حسن(ع)یک لقمه غذا میخورد و یک لقمه هم به سگ میداد.
یکی از دوستان حضرت گفت:
اجازه بدهید این سگ را از اینجا دور کنم.
امام(ع)به او فرمود:
نه!هرگز این کار را نکن!چون دوست ندارم درحالی که غذا میخورم جانداری به من نگاه کند و چیزی به او ندهم.
بگذار باشد،وقتی که سیر شد خودش میرود.
منبع:مجموعه داستان دوستان
⚫️کانال تربیتی #گنجینه313
---------------------🌸
@GANJINE313
🌸---------------------
هدایت شده از کانال تربیتی گنجینه
📖 #قصه_گویی_خلاق
🌸داستان اول همسایه
یکی از شبهای جمعه امام حسن(ع)بیدار شد
و مادرش حضرت زهرا(س)را دید که در حال نماز است
و برای همه همسایه ها با ذکر نام دعا میکند.
امام حسن(ع)از مادرش پرسید:
مادر جان چرا برای خود دعا نمیکنید؟
حضرت زهرا(س) فرمودند:
اول همسایه بعد اهل خانه.
منبع:داستانهای بهشتی
⚫️کانال تربیتی #گنجینه313
---------------------🌸
@GANJINE313
🌸---------------------