اندیشه و قلم | احمد قدیری
🚨 تحلیل جامع جنگ شهری احمد قدیری ۱۴۰۴/۱۱/۳ @GhadiriNetwork
✉️ پیام مخاطب
سلام وقت بخیر؛
تازه متوجه صوت شما در کانال شدم هنوز فرصت نکردم گوش کنم اما از پیام مخاطبان متوجه موضوع شدم:
بنده به عنوان کسی که در سالهای ۷۸ و ۸۸ در جایگاه معترض بودم و سالها بعد به جبهه انقلابیها پیوستم، در سالهای ۹۸ ، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ از تجارب خودم به عنوان یک فعال میدانی و خیابانی در اعتراضات به دوستان عرض کردم و میکنم اما گوش شنوایی وجود ندارد.
علاوه بر تجارب خودم به عنوان یک لیدر میدانی و خیابانی در سال ۸۸، در سال ۱۴۰۱ به عنوان نیروی میدانی انقلابی به نکاتی رسیدم که دیگر شبیه پیشگویی شده بود
یعنی در میدان، کاملا میرسیدم به اینکه الان سر این خیابان هسته اولیه شکل میگیرد، الان اینجا شعار میدهند، الان اینجا نیروهای ما زمینگیر میشوند و...
اما از ما گفتن از فرمانده میدان نشنیدن و حتی فرمانده میدان بعد از اصرارها و انتقادهای مکرر ما، تهدید به بازداشت هم میکردند و همان فرمانده میدان اکنون رییس پلیس پایتخت هستند!
در خصوص فتنه اخیر هم ماهها قبل گزارش چند پل ارتباطی در قالب ربات تلگرامی به نهادهای مربوطه ارسال شد که سلطنتطلبان با عنوان گارد جاویدان درحال تشکیل، آموزش و هدایت تیمهای چند نفره در مسیر ارتباط امن رباتهای تلگرام هستند.
شب قبل از فتنه ۱۸ و ۱۹ دی مجدد گزارش ارسال شد که فردا روز سنگینی خواهد بود.
در خود فتنه ارتباط میدانی ما با سر تیمها قطع میشد!
در زمان ارتباط هم گزارشهای میدانی با بیتوجهی مواجه میشد که همان هستههای چند نفره آموزش دیده در ربات گارد جاویدان اکنون در کوچه پس کوچهها کمین کردند، در پیادهروها تردد دستههای چند نفره مشخص است که منتظر فرصت هستند، شریانهای اصلی از چند کیلومتر قبلتر رصد میشد که تجمع اولیه شکل گرفته اگر در همان جمعیت اولیه پراکنده نشوند اصطلاحا به هم دست میدهند و دیگر با جمعیت متشکل از چندین هسته عملا هیچ کاری جز عقبنشینی و دادن میدان به فتنهگران نمیتوان کرد و... دهها نکته دیگر.
در فضای پسافتنه هم که به نظر بنده در یک شرایط آتش بس جنگ شهری نانوشته و البته شکننده هستیم:
افراد دعوت کننده به فراخوان در محلات که در یک فضای امن به سر میبرند یک ترس اولیه وجود داشت که حالا بعد از خنثی شدن فتنه در کف خیابان، حتما نیروهای امنیتی به سراغ ما خواهند آمد!
اما نهادهای امنیتی با دو سنگ بزرگ مواجه هستند:
۱. دادستانیها و در کل قوه قضاییه که پیگیر «مستندات» قوی هستند؛
۲. کمبود نیرو در نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و انتظامی برای بررسی گزارشات.
افراد مذهبی و بسیجی و امنیتی محلات در این ترس و هراس هستند که هر آن ممکن است محل زندگی کسب و کار یا عزیزانشان در خطر حمله پنهان لیدرهای فتنه گران قرار بگیرند اما همین لیدرهای شناسایی شده که وسط محلات همسایه ها و کسبه را به اغتشاش و فراخوان دعوت میکردند فهمیدند که قرار نیست کسی کاری با آنها داشته باشد.
و حالا این مطلب دارد به شهروندان عادی خاکستری خنثی یا هر اسمی که بگذاریم، مخابره میشود که اگر شما با انقلابیون و مذهبیها همراهی کنید در خطر هستید اما اگر با همانها که دهان به دهان و گوش به گوش و حتی با معرکهگیری وسط محلات دعوت به اغتشاش میکردند همراهی کنید، عملا در امنیت هستید.
مثل کف میدان که برای دستگیری لیدرها چندین تصویر و مستندات لازم هست
اما آن طرف برای زدن یک فرد ریشدار (امنیتی یا عادی) برای آتش زدن ماشینش و... دنبال مستندات نیستند فریاد میزنند بسیجی بسیجی و آتش میزنند.
پیش از فتنه که بهانه «هنوز اتفاقی نیفتاده» وجود دارد، حین فتنه که نه دستور شلیک هست، نه بازداشت و نه برخورد اول، باید صدها کشته زخمی بدیم تا فردایش دستورات حداقلی صادر شود؛ بعد از فتنه هم که قضات دنبال مستندات قوی هستند و همانقدر که سخت بازداشت میکنند همانقدر براحتی آزاد میکنند.
اینجا مَثل همان جمله معروف اسلام است که «قصاص حیات بخش است» چرا؟ چون بازدارندگی ایجاد میکند.
اگر از همان ابتدا با مستمسک مناسب «فراخوان ضدنظام» اعلام شود که این دیگر اعتراض نیست فراخوان پهلوی، رجوی و... دیگر گروهکها است، از همان ابتدا حق تیر است؛ از همان لحظه اول حق بازداشت است؛ بعد از فتنه حق پیگرد و تعقیب قضایی است؛ حیات ایجاد میشود و کشته شدنِ هم نظامی و امنیتی و هم شهروند عادی و حتی فریب خورده و لیدر و معاند هم به حداقل میرسد.
@GhadiriNetwork
هدایت شده از اندیشه و قلم | احمد قدیری
✉️ پیام مخاطب
بنده یک دهه هشتادی متولد ۸۲ هستم.
رفیق آشوبگر دارم (دیشب پیشش بودم)؛
رفیق معترض هم دارم (تقریبا کسی نیست که معترض نباشه از جمله خودم)؛
رفیق بسیجی دارم؛
رفیق دانشجوی اطلاعات و امنیت دارم (سپاه و وزارت هر دو)؛
رفیق مخالف نظام و موافق نظام دارم و از قضا توی جمعهای مختلف که زمین تا آسمون با هم فاصله اعتقادی دارن هستم.
بهجای اینکه در مورد دهه هشتادیا نظر بدین حرفاشونو بشنوید.
حرف یه جوون توی سن من چی میتونه باشه؟
شاید باورتون نشه ولی اولیش سرگرمیه!
ما جوونیمونو توی فجازی زندگی کردیم؛ با پابجی و کالاف دیوتی و PS4 و PS بزرگ شدیم؛ نه! باهاشون زندگی کردیم؛ توش هویت پیدا کردیم. از کلش اف کلنز خلاقیت و درس استراتژی گرفتیم. با انواع سلاحها و شیوههای پیروزی و گذران مرحله در انواع گیمها آشنا شدیم و سعی کردیم به روشهای مختلف یه مرحله سخت از یه بازی سخت رو بگذرونیم؛ بازیهایی که آدمکشی روالترین بخشش هست!
اما دهه هشتادیا بزرگ شدن؛ قد کشیدن؛ الان دانشگاه میرن؛ سر کار میرن؛ ولی با یه چیزی مواجهن؛ تفاوت عظیم با نسل قبل و قبلتر خودشون. با چاله عظیم نداشتن هیجان و سرگرمی در زندگی واقعی و در مقابلش تصویرسازی و رؤیاپردازی شدید مجازی از یه زندگی پر از هیجان. توی فجازی هویت پیدا کردیم و اکانت اینستا و توییترمون شد همه رسمیتمون.
حالا اما جامعه به ما به چشم بچه نگاه میکنه؛ بچه بیتربیت!
میفرمایید تقصیر خانوادشه شده آشوبگر.
عه! واقعا؟ یعنی الان دنبال مقصریم؟ بیخیال! بنظرم بحث قصور رو پیش نکشیم چون سفره این دل اگر باز بشه حرفهایی زده میشه که شاید حتی به بلاک شدن و بن شدن بنده منتهی بشه!
نسل من چیزی از انقلاب به دستش نرسید.
زمان جنگ هشت ساله امام خمینی بحرانیترین وضعیت ممکن رو سپرد به کسی همسن من، الان دسته بیل هم به بنده نمیدن!
درس بخون درس بخون!
جدا؟ ما برخلاف نسل قبل خودمون عاقلیم و ترسی از قضاوت جامعه نداریم.
درس بخونیم؟ جدا؟ چی بخونیم؟ چی بخونیم که توی این کشور بها داشته باشه؟
طولانیش نکنم؛ این نسلی که کف خیابونه نه چیزی از انقلاب به دستش رسیده نه چیزی به اسم به رسمیت شناخته شدن و نه مفاهیم عمیق دینی و ارزشهای اصیل انسانی.
از حجاب هیچی نمیدونه؛ با مفهوم عفاف آشنایی نداره؛ سود و ضررشو نمیدونه.
از صبح تا شب با سینما و سریال و رسانه تو گوشش کردن حجاب اجباری.
از صبح تا شب با مستندسازی و شبههاندازی تو منوتو اصالت انقلابشو ازش گرفتن و سال ۵۷ رو اوج جهالت مردم نشون دادن.
برخلاف جمهوری اسلامی جهودای بیشرف هزارتا برنامه براش پیاده کردن.
سلبریتیش دعوتش کرده به گل و وید کشیدن و نوجوونیشو با پورن گذرونده و شده معتاد پورنوگرافی.
یه سری جهش یافته هم داره که از مرحله مجازی به واقعی رسیدن و رسما مفهومی رو وارد قصه کردن به اسم فری ریلشن؛ بعدم وقتی کنار هم قرار گرفتن دیدن حرف مشترک زیاد دارن. تفاوت جنسیتی رو هم فراموش کردن و شدن اکیپهای دوستانه دختر و پسر بدون ذرهای مخفی کاری و علنی.
یه سر به پارکها و کافهها بزنید متوجه خواهید شد.
اینایی که کف خیابونن یه شبه به خیابون کشیده نشدن.
فضا یه کاری باهاش کرده که درگیری با پلیس براش تفریح محسوب بشه؛ هیجان داره؛ کیف میکنه.
از جهالتش گفتم تا هیجانش.
قصه حجاب و گشت ارشاد بالاخره تموم میشه اما درد بی برنامگی سیستم برا نسل پیشران کشور همچنان بدون ذررررررهای توجه باقی میمونه و صداش چند ماه دیگه با یه قصه دیگه شنیده خواهد شد.
استاد قدیری اگر دستتون رسید درد دلای صادقانه بنده رو به نیابت از نسل چهارم انقلاب به اهلش برسونید.
برا ظهور امام زمانمون تا آخرش پای جمهوری اسلامی هستیم و بالاخره به هر زوری شده علم رو به صاحبش میرسونیم.
یاعلی
@GhadiriNetwork
هدایت شده از اندیشه و قلم | احمد قدیری
داستان دبیرستان
حضور و سخنرانی دیروزم در دبیرستان دخترانهای را بهانهای قرار میدهم برای تجربهنگاری نحوه تعامل و تبیین برای جمعیت موسوم به دهه هشتادی و نودیها:
۱. ویژگی بارز و عمومی این جماعت، بیاطلاعی محض از مسائل و حصر در پیلهای به نام فضای مجازی و مشخصا اینستاگرام است. آنلاین بودن، خصیصه درلحظه زندگی کردن را نهادینه کرده و جامعنگری، دوراندیشی و حتی جمیع ارزشهای دینی و ملی را در تمام شؤن زندگی از آنان سلب نموده است. همچنین زیست و هویت مجازی، سلبریتیهای اینفلوئنسر را مرجع فکریشان ساخته و نتیجه آنکه شدیدا تحت تأثیر هنرمندان و ورزشکاران هستند.
۲. بچه دبیرستانیهای در ستیز با انقلاب، دو دستهاند؛ کسانی که والدین و معلمان انقلابی یا حداقل خنثییی دارند، و عدهای که والدین و معلمانشان خود ضدانقلاباند.
طبیعتا تبیین برای این دسته که در محاصره فکری مثلث رسانه، خانه و مدرسه قرار دارند، مصداق آب در هاون کوبیدن است و حداقل نگارنده امیدی به نجاتشان ندارد.
اما دسته اول که در محاصره قرار ندارند را میتوان در شرایط خاصی نجات داد که به شرح آن میپردازیم.
۳. گفتیم که دانشآموزان به طور طبیعی متأثر از رسانه، خانه و مدرسه هستند. بنابراین دو مسیر برای اصلاح ذهنیتشان نسبت به مسائل وجود دارد: یکی گفتگوی مستقیم با آنها و دیگری اصلاح منشأ تغذیه فکریشان (رسانه، خانه و مدرسه).
طبیعتا برنامه گذاشتن برای محصلان کافی نیست و امکان ارتباط مستمر و همیشگی با آنان نیز اساسا وجود ندارد. برای مؤثر کردن تبیین، باید در حضور یا غیاب دانشآموزان، همزمان برنامههایی برای والدین و معلمان نیز داشت؛ در غیر این صورت همه رشتهها توسط آنان پنبه خواهد شد!
۴. حذف یا محدودسازی رسانههای مرجع، کار جهادگران تبیین نیست و اقدامی در حیطه حکمرانی و اکنون در هالهای از ابهام است.
کاری که ما میتوانیم در رابطه با ضلع نخست (رسانه) انجام دهیم اتصال آنان به رسانههای سالم و ارسال محتوای غنی است تا از مسیر یکسویه اطلاعات خارج شوند.
برای اینجانب جالب بود که بچههایی که جسته و گریخته گزارشهای افشاگرانه صداوسیما از جعلیات ضدانقلاب را دیده بودند، تفاوت و فاصله آشکاری با دیگر همکلاسیهایشان در نگاه به مسائل داشتند.
همینجا حکمت صداوسیما ستیزی دشمن و دروغگو نامیدن آن مشخص میشود: خارج نشدن مردم از پیله اخبار جعلی رسانههای معاند.
راهکار مواجهه چیست؟ ضدارزش معرفی کردن نگاه بسته و یکسویه، و ارزش نامیدن مراجعه دو طرفه به منابع خبری.
۵. ارزشهای دیگری نیز میان این جماعت وجود دارد که کار را به شدت سخت میکند: عصیانگری، پهلویگرایی، مقابله با تبیینگر و انکار کور هرچه او میگوید.
اینجا باید عصیان را برایشان قیام علیه پیشفرضهای غلط معرفی کرد، شجاعت را جسارت مخالفت با حلقه همکلاسیهای نادان تعریف نمود و انکار واقعیات و مستندات را ستیز با عقل و انسانیت ذکر کرد تا با تغییر نظام ارزشها، راه را برای تعامل و گفتگوی منطقی باز نمود.
۶. درخصوص پهلویگرایی نیز چند راهکار وجود دارد که مختصرا ذکر میگردد:
اول. معرفی خصلت مشترک دیکتاتورهای سرنگون شده منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا و یکسانانگاری حامیان پهلوی و صدام و قذافی.
دوم. نمایش فیلمهایی از آنچه شاه راجع به زنان گفت، دربار درباره شاه گفتهاند، فرح راجع به رفتار آمریکاییها با شاه بیمار بیان کرد، و آنچه اشخاص و رسانههای خارجی راجع به مفاسد و خیانات پهلوی و افتخارات و خدمات جمهوری اسلامی منتشر کردهاند.
۷. مدیران بسیاری از مدارس، مانع برگزاری جلسات تبیینی برای دانشآموزان هستند و احتمال «شلوغ شدن کلاس» و «اعتراض والدین» را دلیل یا بهانه میآورند.
فارغ از آنکه این سیاست، ناشی از خطای مدیران مدارس است یا خیانت، کار اگر به خودشان واگذار شود، کاری از پیش نخواهند برد. این وزارت آموزش و پرورش است که باید با اهرم حکمرانی، مدیران را وادار به تشکیل جلسات رفع شبهه نماید.
۸. در پایان، مجدد خاطر نشان میکنم ارزش و اهمیت مستندمحوری را در برنامههای تبیینی. برنامهای که حتما جذابیتی بیش از سخنرانی و تنشی کمتر از آن دارد.
پینوشت:
اشتباه نکنید! مطلب «داستان دبیرستان» آسیبشناسی کلی وضعیت یک نسل و بیان الگوی مواجهه است و به هیچوجه رنگ و بوی شکست در تبیین را ندارد. از قضا جلسه مذکور نیز مانند جلسات دیگر مثمر و موفق بود، به طوری که پس از اتمام وقت، حدود ۱۰٪ دانشآموزان آن مدرسه دولتی در منطقه گیشا، با وجود تداخل زمان با کلاس درسیشان، ماندند و حرفهایی زدند و مواضعی گرفتند که به قول مربی پرورشی مدرسه تاکنون از آنان دیده و شنیده نشده بود. دیدم برخی مخاطبان از گفتگو با نسل نوجوان قطع امید کردهاند، لازم دانستم این تکمله را اضافه کنم.
@GhadiriNetwork