❇️ پر حسرت ترین مردم در روز قیامت
#امام_محمد_باقر علیه السلام
◼️@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥کلیپ تصویری: امام باقر علیه السلام درس کرامت می دهد | آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)
امام باقر علیه السلام به شاگردانش روح مجد و عظمت می دهد.
باقرالعلوم علیه السلام درس کرامت داد. اگر ظاهرت خوب است، باطنت را مانند آن بکن.
دست بگیر نداشته باش. با کرامت باش.
امام محمدباقر علیه السلام درس کرم می دهد
شهادت امام باقر علیهالسلام تسلیت باد
🆔 @Gilan_tanhamasir
1001 fazilat.pdf
7.97M
🔴🌴👈کتاب ۱۰۰۱فضیلت امیرالمؤمنین
امیدوارم ضمن مطالعه و آشنایی با فضایل ایشان نسبت به نشر حداکثری این کتاب از هیچ کوششی دریغ نفرمایید.
💠 *عزيزان !! کپی فضائل أمیرالمؤمنین (ع) توفيقيست كه نصيب هركسي نميشود.*
⬅️ پیامبر(ص)فرمود:هرکس فضائل امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)را نشردهد، مادامیکه از آن نوشته اثری باقیست ملائکة الله برای او استغفار می کنند.
#غدیر
💐@Gilan_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔺نظر "شهید حاج قاسم سلیمانی" در مورد مردم خوزستان
🇮🇷@Gilan_tanhamasir
سلام و عرض ادب
عزاداریتون قبول باشه ان شاءالله
عزیزانی که تصمیم دارن عید قربان، قربونی 🐑 انجام بدن اما شرایط براشون مهیا نیست ما براشون انجام میدیم
کافیه هزینه یک ببعی رو که تقریبا از یک میلیون و پانصد هزار تومان شروع میشه تا 3 میلیون تومان به شماره کارت زیر واریز کنن و عکس فیش رو برای ما بفرستن
کسانی هم که میخان در ثواب قربانی شریک بشن در حد توانشون کمک کنن ان شاءالله به قدر چند تا گوسفند برسه و قربونی کنیم و بین نیازمندان تقسیم کنیم.
شماره کارت تجارت👇
5859831115608456
ادمین خیریه
@kheyrietma
🌹خیریه تنها مسیر آرامش 🌹
http://eitaa.com/joinchat/3839098902Cb88bb981ba
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
سلام و عرض ادب عزاداریتون قبول باشه ان شاءالله عزیزانی که تصمیم دارن عید قربان، قربونی 🐑 انجام بدن
👆🏼 ✅ خیلی از اعضا دوست داشتند که امسال برای عید قربان در ثواب قربانی کردن سهیم باشند. هر کسی میخواد در ثواب این کار شریک بشه میتونه هر مبلغی که خواست به شماره کارت زیر واریز کنه.
🔸 ما مبلغ جمع آوری شده رو به ادمین های استانی میدیم تا در شهرهاشون قربانی کنند و گوشتش رو به فقرا بدن.
گزارش قربانی ها در کانال زیر:👇🏼👇🏼👇🏼
http://eitaa.com/joinchat/3839098902Cb88bb981ba
🔴 افتتاح دهکده کودک در رشت با حضور استاندار گیلان
🔸ارسلان زارع، استاندار گیلان در آستانه هفته ملی مهارت از مراکز آموزش فنی و حرفهای در رشت بازدید و مجموعه آموزشی- تفریحی #دهکده_کودک را نیز افتتاح کرد.
☔️ @Gilan_tanhamasir
🔺نگاهی به فرصت معنوی روز عرفه و بهرهبرداری از آن بر اساس بیانات رهبر انقلاب
🌺@Gilan_tanhamasir
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 #عبور_از_سیم_خار_دار_نفس #پارت15 –خانم رحمانی لطفا بفرمایید من می رسونمتون. بعد رفت
💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢
#عبور_از_سیم_خار_دار_نفس
#پارت16
ــ راستش یه جورایی مجبور شدم بیام از ریحانه مراقبت کنم.به خاطر لطف آقای معصومی.
اخمایش رادرهم کرد و گفت:–چه لطفی؟
ــ قصه اش یه کم طولانیه.لبخند محوی زد.
–من سرو پا گوشم.آهی کشیدم و گفتم:
–پارسال با دختر خاله ام که تازه گواهی نامه گرفته بود رفته بودیم خیابون گردی که هم بهم شیرینی بده هم دست فرمونش رو نشونم بده.
بعد از این که تو یه رستوران شام خوردیم گفت، بریم توی خیابونهای خلوت یه دور دوری کنیم.
من اول مخالفت کردم ولی با اصرارهای اون کوتاه امدم آخه اون برام مثل خواهرمه، از بچگی با هم بودیم و هستیم.واسه همین نخواستم بزنم تو ذوقش و قبول کردم.با سرعت می رفت و من همش بهش تذکر می دادم که آروم تر، ولی اون اونقد ذوق داشت که اصلا انگار نمی شنید.صدای موسیقی که از ماشین پخش میشد خیلی بلند بود که البته بی تاثیر نبود توی سرعت بالا.
از یه خیابون فرعی که خواست وارد اصلی بشه اصلا سرعتش رو کم نکرد چون فکر می کرد اونجا خیلی خلوته، ناگهان ماشین پژویی جلومون سبز شد.دیگه خیلی دیر شده بود واسه ترمز گرفتن.ماشین سعیده با قدرت کوبیده شد به اون پژوکه رانندش آقای معصومی به همراه همسرو فرزندش بودو اون فاجعه اتفاق افتاد.
همسر آقای معصومی چون کمربند نبسته بودپرت شد تو شیشه ی جلوی ماشین و ضربه ی مغزی شدبعد از اینکه مدتی توی کما بود فوت شد و خود آقای معصومی هم پاهاش آسیب دید. دلیلش هم این بود که آقای معصومی در لحظه ی تصادف بر می گرده و دستش رو می زاره رو ی بچه که توی صندلی عقب ماشین خواب بوده.
خوشبختانه چون بچه داخل صندلی کودک بوده وکمربندش روهم بسته بوده وپدرش هم به موقع به دادش رسیده، ریحانه کوچولو طوریش نشده بود، فقط خیلی ترسیده بودوهمش گریه می کرد. اونم چه گریه های وحشتناکی، تا مدتها صداش توی گوشم بود.
دختر خالمم آسیب جدی دیده بود و یک ماه بیمارستان بود ولی بالاخره به مرور بهتر شد، در حقیقت از مرگ به طور معجزه آسایی نجات پیدا کرد.منم آسیب های سطحی دیدم که با چند روز بستری توی بیمارستان حالم خوب شد.به این جاش که رسیدم زیر لبی
گفت: –خدارو شکر.
مشکلات ما بعد از اون شروع شد.آقای معصومی از دختر خالم شکایت کردوبدتر از همه این که ماشین دختر خالم بیمه نبودواندازه پول دیه هم پول نداشتیم که بپردازیم.
شوهرخاله ام، هم توانایی مالی نداشت که بخواد بپردازه.دو راه بیشتر نداشتیم یا بایدپول رو می دادیم یا دختر خالم می رفت زندان.آقای معصومی هم اون روزا حال خوشی نداشت، کسی رو هم نداشت از خودش و بچش نگهداری کنه.البته یه پدرو مادر پیر داره که خودشون به نگهداری احتیاج دارند ولی بازم امدن و یک ماهی موندن تهران و از بچه نگهداری کردند.
یه خواهر ناتنی هم داره که با تصمیم پدرو مادر آقای معصومی زمینی توی شهرستان داشتند که فروختند و این خونه دو طبقه رو خریدند که خواهرو برادر یه جا باشند با این شرط که زهرا خانم خواهر آقای معصومی از بچه نگهداری کنه.
ولی از اونجایی که سند خونه رو پدر آقای معصومی می زنه به نام پسرش، دامادش بهش برمی خوره و دیگه اجازه نمیده زهرا خانم بیاد پایین و بچه رو نگهداره.
چون مثل این که می گفته باید بخشی از خونه روهم میزدن به نام زنش.یه روز که رفته بودم واسه چندمین بار از آقای معصومی خواهش کنم که از شکایتش صرف نظر کنه.یه جورایی مجبور شد مشکلاتش رو بهم بگه،
می گفت دیه رو می خوام که واسه بچم پرستار بگیرم.تا کی تو منت این و اون باشم.می خواست یکیم باشه که غذایی براش بپزه و کارای خونشون رو انجام بده.منم یهو بهش گفتم شما از شکایتتون صرف نظرکنید،خودم پرستار بچتون میشم و کارای خونتون رو هر روز میام انجام میدم.
از حرفم جا خوردو گفت:–واقعا؟خانوادتون اجازه میدن؟منم با اطمینان گفتم:–اگر اجازه بدن شما شکایتتون رو پس می گیرید؟با سرش جواب مثبت داد.خیلی خوشحال شدم و بلند شدم رفتم و به خالم و مامانم گفتم رضایت آقای معصومی رو گرفتم.
ولی نگفتم چطوری.بعد از این که آقای معصومی شکایتشون رو پس گرفتن، منم بهشون گفتم یه قرار داد بینمون بنویسیم واسه یک سال.
ولی اون گفت:نیازی نیست من بهتون اعتماد دارم.وقتی خانوادم فهمیدن بگذریم که چه الم شنگه ایی به پا شد.
دختر خالم می خواست خودش این کارو کنه، ولی هم هنوز کاملا خوب نشده بود، هم آقای معصومی می گفت نمی خواد کسی رو که باعث این حادثه شده ببینه.
به هر حال بعد از کشمکش های فراوان من کارم رو شروع کردم.البته زهرا خانم وقتی متوجه موضوع شد گفت من تا ساعت دو میام پیش بچه شما از ساعت دو به بعد بیایید تا شب.
چون شوهرش ساعت دو از سرکار میومد و دیگه نمیشد بیاد پایین.خیلی خوشحال شدم و ازش تشکر کردم،اینجوری به دانشگاهم هم می رسیدم،
آرش با تعجب به حرفهایم گوش می کرد، به اینجا که رسیدم پرسید:– خوب پس چرا دوشنبه ها؟
#بهقلملیلافتحیپور
#ادامهدارد...
💐@Gilan_tanhamasir