تنهامسیریهای استان گیلان🌳
#عبور_از_سیم_خاردار_نفس #پارت298 🌺🌺 برایش قضیهی فریدون را کامل توضیح دادم و او به من حق داد. گفت
#عبور_از_سیم_خاردار_نفس
#پارت299
🌷🌷 اونوقت دلیل کارت رو میپرسه چی میخوای بگی.
–خب میگم به خاطر ریحانه، که باید کمتر من رو ببینه، بعدشم میگم دختر خالم گفته ساعت کارش به ساعتهای امتحانم میخوره، میتونه من رو ببره.
راستش الان یه کم از دست همدیگه عصبانی هستیم، فکر میکنه ازش دلخورم، فکر نکنم زیاد گیر بده. احتمالا پیش خودش فکر میکنه، به خاطر این موضوع میخوام با سعیده برم. که البته واقعا هم با سعیده راحت ترم.
شاید باورتون نشه ولی من اونقدر از فریدون میترسم که یه جورایی مجبور شدم پیشنهاد برادرتون رو برای این که من رو ببره دانشگاه قبول کنم.
سرش را به علامت تایید تکان داد.
–آره، این اواخر کمیل هم همین رو میگفت، که تو بهش اعتماد کردی، میگفت فعلا کار درستی نیست مساله خواستگاری رو مطرح کنیم. میگفت تو این همه گرفتاری اصلا وقتش نیست.
بعد از چند دقیقه سکوت که بینمان بود پرسید:
–راحیل از حرفهام ناراحت شدی؟
افکارم را که بیرحمانه به ذهنم یورش آورده بودند را کنار زدم و گفتم:
–نه.
–آخه یه جوری شدی.
–نه، چیزی نیست، فقط یه کم برام سخته، فکر کردن به این موضوع. باورم نمیشه برادرتون در مورد من با شما حرف زده باشن.
لبخندی زد و گفت:
–از بس داداشم احساس مسئولیت داره، اصلا به خودش اجازه نداده که جور دیگهایی نگات کنه.
خب البته شاید کمی زود بود برای مطرح کردن این موضوع، ولی ترسیدم مثل دفعهی پیش...
صدای گریهی ریحانه هر دویمان را به اتاقش کشاند.
یک ساعتی با ریحانه سرو کله زدم که سعیده به دنبالم آمد.
🌷🌷 موقع برگشتن حرفهای زهراخانم را برایش تعریف کردم. با چشمهای گرد شده گفت:
–وسط امتحانها وقت خواستگاریه؟ فکر نمیکنی زود اقدام کردن؟ بعدشم درسته که بابای ریحانه دوستت داره، ولی یه بچه داره راحیلها، الانو نگاه نکن هر وقت عشقت بکشه میری یه سر بهش میزنی، اون موقع دیگه میشی مادرشها، مسئولیت داره، تازه مادرشم نمیشی، میشی زن بابا، یعنی دستت رو تا آرنج عسل کنی بزاری تو دهنش بازم اسمت زن باباست. از حرفهای سعیده یکه خوردم. اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم. چه قدر این حقیقت زهر داشت.
سعیده نگاهی به من انداخت و ادامه داد:
–اینارو نگفتم ناراحتت کنم، گفتم که روشن شی، از اونورم خب عوضش بابای ریحانه هم مرد خوبیه، حالا درسته شرایطش به تو نمیخوره ولی معیارهایی که تو قبلا میگفتی رو داره خب. درسته؟ –چطور خودم به این قضیهی زن بابا فکر نکرده بودم؟
–البته میشه حالا یه جورایی اسمش بیاد تو شناسمت و مادر واقعیش ثبت بشی، باید راهی داشته باشه، من کلا گفتم. منظورم این بود اگر بخوای بهشون جواب مثبت بدی کارت خیلی سخت میشه. به نظر خودت اینطور نیست؟ شانهایی بالا انداختم و بیرون را تماشا کردم. نزدیک خانه بودیم که سعیده از برنامهی امتحاناتم پرسید.
–فقط سه چهار بار دیگه برم دانشگاه تموم میشه. تو یه روزش سه تا امتحان دارم. یه روزم دوتا یعنی صبح من رو میبری کارت که تموم شد میای دنبالم.
با سعیده برای زمانهای رفت و برگشت برنامه ریختیم.
سعیده قیافهی مضطربی به خودش گرفت و گفت:
–میگم راحیل اگه داعشیه یه جای خلوت خفتمون کرد چی؟
هراسان گفتم:
–داعشی؟
–آره دیگه، همون فریدون. ما دوتا دختر ضعیف میخواهیم چیکار کنیم.
🌷🌷 فکری کردم و گفتم:
–مسعود نمیتونه باهامون بیاد؟
–آخه چه داستانی براش بسازم؟ توام که حساسی همش میگی کسی نفهمه. گر چه این داداش منم همچین هر کولی نیست. یکمی هم دهن لقه.
نوچی کردم و گفتم:
–آره دیگه پونزده، شونزده سال که بیشتر نداره. چقدر برادر بزرگتر اینجور جاها به درد میخورهها. کاش حداقل یکیمون داشتیم.
سعیده برای دلداری دادن به من گفت:
–حالا من یه چیزی گفتم بابا، هیچی نمیشه، مگه نگفتی، گفته باهات کاری نداره.
عاقلاندر سفیه نگاهش کردم و گفتم:
–رو حرف داعشی جماعت میشه حساب کرد؟
–میگم راحیل به بابام بگم، یا به دایی؟
–هیچی دیگه، کلا میخوای آبروی من رو تو کل فامیل ببری.
نوچی کرد و گفت:
–همون بادیگارد قدیمت خوب بودا، من تضمین نمیکنم دیدمش پس نیوفتم. من فیلم داعش رو میبینم حالم بد میشه، چه برسه...
–وا سعیده، جدی گرفتیا! بابا یارو از خودمونه، فقط قیافش رو شبیه اونا کرده. ریشش رو هم برداشته رنگ کرده، به قرمزی میزنه.
سعیده خندید و گفت:
–لابد میخواد بگه من داعش اروپاییم.
با صدای گوشیام از کیفم بیرون کشیدمش. کمیل بود. گفت" وکیل زنگ زده و گفته فردا برای رضایت دادن میخواهد به دادسرا برود، آیا از تصمیمم مطمئن هستم؟ وقتی یادم افتاد که مدتی باید تنها به دانشگاه بروم گفتم:
–بله من مطمئنم. چرا به خودم زنگ نزدن و وقت شما رو گرفتن؟
–چون خودم گفتم اگر کاری داشت با خودم تماس بگیره و به شما زنگ نزنه.
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
#عبور_از_سیم_خاردار_نفس #پارت299 🌷🌷 اونوقت دلیل کارت رو میپرسه چی میخوای بگی. –خب میگم به خاطر ریح
#عبور_از_سیم_خاردار_نفس
#پارت300
🌷🌷 آن شب برای مطرح کردن موضوع دو دل بودم. برای همین از سعیده خواستم که شب پیشم بماند.
بعد از شام همگی دور هم نشسته بودیم که من با احتیاط حرف را پیش کشیدم.
مادر فقط نگاهم کرد. اسرا عصبی شد و گفت:
–ما رو باش که فکر کردیم جناب بادیگارد خواسته زحمتهات رو تلافی کنه، نگو نقشه داشته.
دلم نمیخواست اسرا این طور در موردش حرف بزند.
چشم غرهایی نثارش کردم. سکوت سنگینی حکم فرما شد.
سعیده سعی کرد جو را عوض کند و گفت:
–ببین اون تصادفه حکمتش این بوده ها...به نظرمن که مردخوبیه و...
اسراحرفش را برید و گفت:
–چون ازتوشکایت نکرده مرد خوبیه؟ بعد رو به من ادامه داد:
–راحیل میخوای بری زن یه مرد زن مردهی بچه داربشی؟ مگه توچی کم داری، چه مشکلی داری که اینجوری می خوای ازدواج کنی؟ قیافت که پنجهی آفتابه، درس خونده هم که هستی، از هر لحاظ همه چی تمومی، یه کم صبرکنی مورد بهتری پیدا میشه...چرا گیردادی به این؟ میخوای تا ابد پرستار بچش باقی بمونی؟ اون بانقشه امد بادیگاردت شد که مدیونت کنه و بعد ازت خواستگاری کنه که مجبورباشی جواب مثبت بهش بدی. دیگه از تو بهتر کی رو میتونه پیدا کنه. قیافهی مظلومش رو نگاه نکن اون خیلی هم زرنگه. چطور به خودش حق داده؟
🌷🌷 ازحرفهایش مبهوت مانده بودم، اسرا کی اینقدر عوض شده بود، قبلا اصلا در مورد دیگران قضاوت نمی کرد. شاید اثرات دانشگاه رفتن است.
–فعلا که من جواب مثبت ندادم دارم نظر میپرسم. بعدشم من ریحانه رودوست دارم، از شیش ماهگی همش باهاش بودم.
اگه اون زنش مرده ما باعثش شدیم، خب منم قبلا نامزد داشتم. ما مسئول اون بچه هستیم. ما یتیمش کردیم و حسرت مادر داشتن رو تا آخر عمرش تو دلش گذاشتیم.
چطور دلت میاد در مورد ریحانه اینطوری حرف بزنی؟
بعدشم کمیل همهی معیارهای من روداره. این که اون یه بچه داره، جزوه ایرادهاش حسابه؟
عصبانی شد و گفت:
–اگه صبرکنی کسی پیدامیشه که همهی معیارهات رو داشته باشه.
چه عجلهایی واسه ازدواج داری؟
لابد چون ریحانه به تو وابسته شده دلت سوخته، دوباره میخوای زندگیت رو به خاطر یکی دیگه نابود کنی.
اصلا تو نظر ما مگه برات مهمه، سرآرش مامان چقدر بهت گفت به دردت نمی خوره مگه گوش کردی، مگه از حرفت کوتاه امدی؟
فکر میکردی با نابودی زندگی خودت میتونی دیگران رو هدایت کنی. گفتن هم کف...
🌷🌷 با سقلمهایی که سعیده به پهلویش زد و فریادی که مادر سرش کشید ساکت شد.
–بسه دیگه.
حرفهایش انگار هرچه بغض در این مدت فرو داده بودم را، یک جا به گلویم آورد. از جایم بلند شدم وبه زحمت گفتم:
–هرچی مامان صلاح بدونه همون کار رو میکنم.
به اتاق مادر رفتم و در را بستم و بغضم را رها کردم. وقتی خواهرخودم این حرفها را بزند وای به حال بقیه.
نمی دانم چقدر گذشت، گریه ام بند امده بود و به روبرویم زل زده بودم.
با صدای تقه ایی که به درخورد از جایم بلند شدم وکناری نشستم. سعیده باچشم های پف کرده داخل شد و روبرویم نشست.
–همش تقصیر منه، اگه اون تصادف...
دستش را گرفتم وگفتم:
–جون من دیگه ازاین حرفها نزن، اون تصادف به قول خودت حکمت داشته، باید اتفاق میوفتاد. وقتی یکی نسنجیده حرف میزنه ربطی به تو نداره.
سعیده کنارم نشست.
–راحیل.
–هوم.
–می خوای چیکارکنی؟ نظرخودت چیه؟ انگار خاله هم مخالف نیست چون حرفی نزد.
سکوت کردم.
نگاهم کرد.
–هنوز اونقدر محرم نیستم که بگی؟
–قول میدی به هیچ کس نگی، حتی مامان.
–به کسی نمیگم. به جون تو قسم می خورم،که فقط خودت می دونی چقدربرام عزیزی.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💐الهی در این شب عید
هر چی خوبیه و خوشبختیه
خدای مهربون براتون رقم بزنه
💐کلبه هاتون از محبت گرم باشه
و آرامش مهمون همیشگی
خونه هاتون باشه🙏💝
💐خداوندا در این شب عید بیماران را شفا بده و هموطنان و جهانیان را از بیماری و بلا دور بفرما ... الهی آمین🙏💝
💚عیدتون مــبــارک عـزیـزان
💛شبتون پراز عشق و شادی
❤️شب خوبی داشته بــاشید
💙در کنار خانواده و عزیـزان
🌹@Gilan_tanhamasir
سلام مهربان پدرم ، مهدی جان✋😊
عیدتان مبارک بابای غریبم ...😍
💥امروز شهر در هیاهوی گل و شیرینی است .
همه می روند دست بوس پدرها ...
امروز خانه ی پدرها شلوغ است ...
امروز پدرها از دیدار فرزندانشان دلخوشند ...
من اما ... دلتنگ شما هستم ...
گل و شیرینی و هدیه هم که بخرم ، کجا سراغتان را بگیرم ؟ ...😭
کجا رو کنم ؟ ...😭
کجا دست بوستان بیایم ؟ ...
آه پدر ...
بمیرم برای دل تنگ شما ...
بمیرم برای غربتتان ...💥
#سهشنبههایمهدوی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🌹@Gilan_tanhamasir
↫ سلااام و درود همراهان جان و همسفران مسیر عشق ❣☺️
صبح زیباتون گرم به آفتاب پرمهر عالمتاب و سرشاااار از آسایش خیال و غرق در پرتو لطف الهی ان شاءالله🌺
🌺میلاد مبارک و فرخنده مولیالموحدین ، یعسوبالدین آقا علیبن ابیطالب علیه الاف التحیه والسلام رو خدمت امام زمان ارواحنافداه، امام خامنهای مدظلهالعالی و شما عزیزان تبریک عرض می کنیم. ✨
✅ همچنین روز پدر و مرد رو به همه مردان و پدران ایران زمین و بالاخص شما عزیزان تنها مسیری تبریک عرض میکنیم👏💥🌹
🤲یا ذی الاحسان بحق الحسین!
قلب ما و نسل مارو لبریز از محبت علی علیهالسلام و ائمه اطهار علیهم السلام قرار بده !
#تنهامسیراستانگیلان💞
🌹@Gilan_tanhamasir
شناخت شناسنامهای امیرالمؤمنین علی علیه السلام
✅نام: #علی علیه السلام
✅نام پدر: عمران (ابوطالب) علیه السلام
✅نام مادر: فاطمه بنت اسد علیها السلام
✅کنیه: ابو الحسن، ابوالحسین، ابوالسبطین، ابوتراب و ابوالائمه
✅شهرت و لقب اختصاصی: #امیرالمؤمنین
✅مقام امامت: اولین امام
✅مقام عصمت: دومین معصوم
🌸روز و ماه تولد: جمعه 13 رجب
🌸سال تولد: سال 30 عام الفیل، 23 سال قبل از هجرت، 601 میلادی
🌸محل تولد: شهر مکه، داخل کعبه (ویژه ترین افتخار)
✅نام همسر: حضرت زهرا علیها السلام (و سپس اُمّ البنین)
🌸تاریخ ازدواج: اول ذیحجّه سال 2 هجری قمری
🌸مهریه همسر: حدود 500 درهم (مهر السنه به تعیین پیامبر)
✅فرزندان: امام حسن، امام حسین، زینب، ام کلثوم، عباس...
✅آغاز سال امامت: 10 هجری با رحلت پیامبر (خلافت ظاهری 35 هجری)
✅آغاز سن امامت: 33 سالگی
✅محل خلافت: مدینه و کوفه
✅یاران خاص: عمار، مالک، میثم، محمدبن ابی بکر،
✅مدت امامت: 30 سال (خلافت ظاهری حدود 5 سال)
✅مهمترین واقعه عمر: خانه نشینی به جهت غصب امامت
✅مهمترین اثر علمی بی نظیر: نهج البلاغه
✅مدت عمر: 63 سال همانند پیامبر
☑️روز و ماه شهادت: 21 ماه رمضان
☑️سال شهادت: سال 40 هجری قمری
☑️محل شهادت: محراب مسجد کوفه
☑️سبب شهادت: ضربت شمشیر زهرآلود، در سحر 19 ماه رمضان
✔️قاتل: ابن ملجم مرادی از گروه کافر خوارج
✅حرم مطهر: شهر نجف اشرف در عراق
✅برخی ویژگیها:
تولد و شهادت در خانه خدا، تربیت یافته خاص پیامبر، لحظهای مشرک نبودن، اولین مرد مؤمن به پیامبر، نزدیکترین یار پیامبر، اولین امام، شجاعت بی نظیر
✅برخی اقدامات برجسته:
یاری همه جانبه پیامبر، خوابیدن جای پیامبر در شب هجرت، مؤثرترین فرد در جنگهای پیامبر، حفظ اساس اسلام با سکوت بعد از پیامبر، بیان حقایق با خطبه های رسا، حکمرانی همراه با عدالت علوی، نبرد با فتنه ناکثین، قاسطین و مارقین،...
✅برخی از القاب:
وصی، وزیر، امیرالمؤمنین، یعسوب الدّین، مولی المؤمنین، مولی الموحدین، حیدر، مرتضی، قسیم الجنّة والنار، صاحب اللواء، الصدّیق الأکبر، الفاروق، داعی، شاهد، باب العلم، النبأ العظیم، الصراط المستقیم....
👈(بیان 2110 عنوان از اسامی، القاب، کُنیه ها و اوصاف حضرت در کتاب: «اوصاف امیرالمؤمنین» از نگارنده، چاپ جمکران)
✍️احمد سعیدی
#امام_علی
#امیرالمؤمنین
🌹@Gilan_tanhamasir
🌹🌹🌹 منتظران واقعی هم درجه امام علی علیه السلام در قیامت
🔹 بهترین هدیه و بشارت مولود کعبه امیر المومنین علیه سلام به همه ی مهدی باوران و شیعیان در دوران غیبت....🎁☺️
🌺 مي فرمايد: «أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَي دِينِهِ [وَ] لَمْ يَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَيْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ
🔺 هر كه در دوران غیبت در دينش استوار باشد و قلبش به واسطه ی طول غیبت امامش قسی نشود،او در قیامت با من و هم درجه ی من خواهد بود...
🌹 اگر هیچ ثواب و بشارتی بجز این کلام مولا نبود سزاوار و شایسته بود که در تمام لحظات عمر، اصل عبادتمان را ذکر و معرفت امام زمانمان قرار دهیم
🌺 گوارای وجودتان باد محبت و عشق به مولا علی علیه السلام
#سهشنبههایمهدوی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🌹@Gilan_tanhamasir
1_1382845233.mp3
8.1M
#استغفار_پاکسازی_روح۱۲📿
#استاد_شحاعی
-شفای دلها
-کاهش غصهها
-راحتی و نشاط روح
-افزایش رزقِ مادی و معنوی
-برداشتن موانع مادی و معنوی
-باز شدن انقباضات و گرههای نَفْس
و ....
از جمله آثار استغفارند 💫 !
#بن_بست_های_معنوی
🌹@Gilan_tanhamasir