📖صندوقچه گل رز
📜صفحه ۳۵-۳۶
اوایل دستش را می گرفتم و میبردم و موقع برگشت می رفتم دنبالش کم کم که راه مدرسه برایش آشنا شد و یکی دو تا دوست پیدا کرد، خودش می رفت و خودش می آمد. مدرسه را دوست داشت مشقهای اش را با سلیقه و به موقع می نوشت و جمع وجور میکرد و بعد می رفت سراغ بازی اگر کسی را پیدا می کرد باهاش بازی میکرد وگرنه به تنهایی خودش را سرگرم میکرد. یک توپ پلاستیکی برایش خریده بودم که راه راه آبی و سفید داشت؛ میزد به دیوار و میگرفت اگر برادرها و خواهرهایش درس داشتند خودش را آرام مشغول می کرد که مزاحم شان نشود. سرم خیلی شلوغ بود از سر کار که تعطیل می شدم مایحتاج زندگی را میخریدم و عازم خانه میشدم به خانه که میرسیدم بعضی از بچه ها خواب بودند و بعضی بیدار خیلی نمی دیدم شان ابوالفضل با خودش بازی می کرد. خیلی کم اتفاق می افتاد که گریه کند همسرم به محض اینکه صدای در را می شنید به استقبالم میآمد بهش میگفتم این وسایل را خریدم، ببین اگر کم و کسری داریم فردا بخرم؟ او هرگز تقاضایی از من نداشت میپرسیدم زهرا خانم! برای بچه ها چیزی لازم نداری؟» می گفت: «نه» همه چیز هست. لباس بچه های بزرگتر را جفت و جور و نو نوار میکرد و به کوچک ترها می پوشاند فقط برای سال نو برای هر کدام یک دست پوشاک نو میخریدیم و عید به تنشان می کرد. بچه هایم اهل کوچه و بازار نبودند به خصوص ابوالفضل بیشتر دور و بر مادرش بود. این بچه فقط یک چیز از من میخواست از سر کار که می آمدم به لباس من گیر میداد که: «بابا! من هم از اینها می خواهم بغلش میکردم کمی دور اتاق می چرخاندم و می گذاشتم اش زمین میگفتم: «برایت میخرم بابا! صبح می رفتم سر کار؛ شب که بر میگشتم گمان می کردم ابوالفضل قضیه ی لباس را فراموش کرده است ولی وقتی که مینشستم می آمد روی زانوانم می نشست و می گفت: «بابا پس از این لباسها کی برایم میخری؟» دستی روی سرش میکشیدم و میگفتم قول میدهم زود زود بخرم. باشه پسرم؟» نگاه می کرد و سرش را تکان میداد حقیقت اش مشغله ی کاری ام زیاد بود فرصت نمی کردم دیدم بچه عشق لباس دارد اذیتش میکند با مادرش رفتیم گمرک یک دست لباس ارتشی سبز برایش خریدم برایش بزرگ بود. همان جا دادم خیاط اندازه ی تنش کرد. پوشید و آمدیم منزل حالا هر روز مکافات داشتم. انگار خواب نداشت صبح زود بیدار میشد لباس را میپوشید جلوی در می ایستاد میگفت بابا جون منو هم با خودت ببر، بچه ی ساکت و مؤدبی بود. زحمتی برایم نداشت. گاهی او را با خودم میبردم و عصر با هم بر می گشتیم. دوستانم باهاش شوخی میکردند و دوستش داشتند. کم کم پول جور کردم؛ نزدیک مسجد، زمین خریدم و خانه ساختم. خانه ی قشنگی شد. قبل از اینکه بیاییم پارچین یک بنده خدای خیّری، زمین مسجد حضرت زینب سلام الله علیها را در محله ی «مامازن» اهدا کرد. از نظر مالی قادر به ساختنش نبودیم. ابتدا چهاردیواری درست کردیم و سقفش را پارچه کشیدیم. کم کم پول دست مان آمد و ساختیم و شد مسجد فعلی ابوالفضل از همان زمان مکبر مسجد شد و با محیط انس گرفت. اصلاً به نظر نمی آمد کم سن و سال باشد. مدام بین بزرگترها وول می خورد، چایی میداد استکانها را جمع می کرد میشست و جابه جا می کرد. ایام عزاداری بچه های محل را جمع می کرد، مسجد را سیاهپوش و روزهای عید، پرده های شادی را علم میکرد برای خودش خادمی شده بود! به سن نوجوانی که رسید در بسیج ثبت نام کرد و بچّه بسیجیِ باحال محله شد.
🔸️ادامه دارد...
✍️نویسنده:هاجر پورواجد
#صندوقچه_گل_رز
انفطار آیه ۱۹
تفسیر نور:
۱.قيامت روز سلب مالكيّت و اختيار از همه انسانهاست.
✏️با هنرمندی خانم فاطمه غفاری
#قرآن
─━━━━━━⊱🌼⊰━━━━━━─
❁❁ 🌳 گــــــــــــادوانـــــ 🌳 ❁❁
╭┅─────────┅╮
🇮🇷https://eitaa.com/Godone🌱
╰┅─────────┅╯
#سلام_امام_زمانم 💚
سلامی از جمع خسته دلان
به مفهوم قوت قلب ؛
سلامی از مشتاقان چشم براه
به منتقم کربلاء ؛
سلامی از بیماران درمانده
به حضرت طبیب ومهربان ترین دستگیر
سلامی ازماساکنان غمزده ی آخرالزمان
به شما که حجت خدایید ...
🍂✨🌹
🌹#امام_زمان
🌹#اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
─━━━━━━⊱🌼⊰━━━━━━─
❁❁ 🌳 گــــــــــــادوانـــــ 🌳 ❁❁
╭┅─────────┅╮
🇮🇷https://eitaa.com/Godone🌱
╰┅─────────┅╯
دعای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان🌙✨
🌸اللَّهُمَّ لا تُؤَاخِذْنِي فِيهِ بِالْعَثَرَاتِ،
وَ أَقِلْنِي فِيهِ مِنَ الْخَطَايَا وَ الْهَفَوَاتِ،
وَ لا تَجْعَلْنِي فِيهِ غَرَضاً لِلْبَلايَا وَ الْآفَاتِ،
بِعِزَّتِكَ يَا عِزَّ الْمُسْلِمِينَ.
🌼خدایا مرا در این ماه بر لغزشها
سرزنش مکن، و از خطاها و افتادن
در گناهان دور بدار، و هدف بلاها و
آفات قرار مده، به عزّتت ای عزّت مسلمانان.
#ماه_رمضان
#دعای_روز_چهاردهم─━━━━━━⊱🌼⊰━━━━━━─
❁❁ 🌳 گــــــــــــادوانـــــ 🌳 ❁❁
╭┅─────────┅╮
🇮🇷https://eitaa.com/Godone🌱
╰┅─────────┅╯
گادوان142976_560.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
📖 ترتیل سریع جزء ۱۴ قرآن کریم
🎙 قاری محترم استاد معتز آقایی
❤️ #با_خدا_همکلام_شویم 👌
#ترتیل_سریع #ترتیل_جزء_چهاردهم
💢 حجم: ۴ مگابایت
⏰ زمان: ۳۱:۵۶
─━━━━━━⊱🌼⊰━━━━━━─
❁❁ 🌳 گــــــــــــادوانـــــ 🌳 ❁❁
╭┅─────────┅╮
🇮🇷https://eitaa.com/Godone🌱
╰┅─────────┅╯
نکات کلیدی جزء چهاردهم🌹
#ماه_رمضان
─━━━━━━⊱🌼⊰━━━━━━─
❁❁ 🌳 گــــــــــــادوانـــــ 🌳 ❁❁
╭┅─────────┅╮
🇮🇷https://eitaa.com/Godone🌱
╰┅─────────┅╯
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پروژه احداث آب شیرین کن ۱۰۰ هزار متر مکعبی زاهدان که گفته شده بزرگترین آب شیرین کن خشکی جهان است
#ایران_قوی
─━━━━━━⊱🌼⊰━━━━━━─
❁❁ 🌳 گــــــــــــادوانـــــ 🌳 ❁❁
╭┅─────────┅╮
🇮🇷https://eitaa.com/Godone🌱
╰┅─────────┅╯