شد، شد؛ نشد میرم نجف!
اصلاً میدانی چند سال است که تنهای تنها هستم؟! اینکه آغوشی نداشته باشی، اینکه وقتی گریه میکنی کسی نباشد که اشک هایت را پاک کند، اینکه کسی نگرانت نباشد، اینکه کسی دوستت نداشته باشد، اینکه کسی درکت نکند و حامی نداشته باشی راحت نیست!
شما که امیر مؤمنان هستی، وقتی برای حرف های بیهودهی من هم داری؟ میدانید این ها را برای چه به شما میگویم؟ چون کسی را غیر از شما را ندارم... .
من برای سر بریدهی حسینتان گریه کردم، من برای ماجرای در و دیوار ضجه زدم، من کنیز خاندانتان هستم؛ حواستان به دل گرفته و بغض گلوی من هم هست؟!
هرچه میآیم گله کنم، میبینم که نمیتوانم! شما و فرزندانتان انقدر به من لطف کردهاید که گذاشتید مجنونتان بشوم! من را بین میلیارد ها آدم انتخاب کردید تا در حرم زیبایتان نفس بکشم! مگر میشود شکرگذار نبود؟!
_اِلآی وصالی
#متن_سبز
#عکس_های_شما
هدایت شده از پلیلیست ِروح ,
* حسینستوده -enc_16986985452619685043546.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
- تنگه دلم حسین ،
یه حرم دوباره قسمتم کن ((::
- #مداحیُروضه .
- #حضرتِ128 .
- #حسینستوده .
[ پلیلیست ِروح !. ]
هدایت شده از 🏴دختــران چــادری🏴
[❤✍🏻]
↶وسط ناله کردن و درد کشیدنم، به گریهات لبخند میزنم... از کی آنقدر بیرحم شدهام که به گریهی دیگران میخندم؟ قبل از آمدنت همه نگران بودند سالم نباشی. چه نگرانی بیخودی! اگر تو مشکلی داشتی که نمیتوانستی دهانت را آنقدر باز کنی و فریاد بزنی! تو را کنارم میگذارند و تو جوری که انگار منتظر این لحظه بودی سرت را به سینهام میچسبانی و آرام میشوی... من کی وقت کردم مادر تو بشوم؟🤍
•
میخندی و سعی میکنی بایستی، چند ثانیه که ایستادی، دو قدم به سمتم میآیی و بعد به زمین میافتی. صدای جیغ من و پدرت به هوا میرود! تو راه رفتی! من محکم بغلت میکنم و پدرت دلت را آرام گاز میگیرد و قلقلکت میدهد. صدای قهقهات کله قندی در دلم آب میکند.😇
•
با انگشتهای ریزت چشمانم را باز میکنی. روی دلم نشستهای و خودت را تکان میدهی تا بیدار شوم. وقتی نتیجهای نمیگیری با اعتراض فریاد میزنی:ماما! دربین آن خواب و بیداری چشمانم اندازهی پرتقال میشود! تو حرف زدی! محکم بغلت میکنم و آنقدر فشارت میهم و جیغ میزنم و میبوست که صورتم را چنگ میاندازی.
•
یک سیب از توی بشقاب برمیداری و گاز میزنی، که دهانت پر از خون میشود. داد میزنی و میگویی: مامااان دندونم افتاد! و پقی میزنی زیر گریه. میگویم: خب میدونستی که بالاخره میفته! میگویی: نه با خوووون!
و با گریه به سمت دستشویی میروی...🙃
•
با آن دندانهای یکی درمیانت لبخند میزنی و بغلم میکنی. من هم بغلت میکنم و آرام میگویم: مدرسهت دیر نشده؟ به آسمان میپری و فوری از خانه خارج میشوی.👀🌱
•
کی آنقدر بزرگ شدی که من خریدهایم را به جای پدرت به تو بگویم؟ البته بگویم، هرچقدر هم گودزیلا وار گنده بشوی هنوز دندون موشی من هستی!
کمکم ریشهایت دارد در میآید. هنوز بیشتر صورتت خالیست ولی هر وقت حرف میزنی دست هایت را مثلا به ریشت میکشی!هی قیچی را برمیداری و یکم نوکش را میزنی. آخر پسر هنوز درنیامده اصلاحش میکنی؟!
•
"منم یه مادرم،پسرمو دوستش دارم💔"
به گوشه ی چادرم خیره شدهام.
هنوز باورم نشده...
اشکهایم تمام صورتم را پر کرده
یعنی دیگر "تو" شب به خانه نمیآیی؟دیگر بغلم نمیکنی؟ دیگر دستم را نمیبوسی؟ دیگر آرام نماز شب نمیخوانی؟ دیگر نمیبینمت؟🥺
من کی مادر شدم؟ تو کِی شهید شدی:)؟
_اِلآی وصالی
🆔 @Clad_girls | دختران چادری
متنِسبز!
[❤✍🏻] ↶وسط ناله کردن و درد کشیدنم، به گریهات لبخند میزنم... از کی آنقدر بیرحم شدهام که به گریه
نه بابا، کی گفته من خوشحالم؟!
مگه متنم بره توی کانال دختران چادری چه اتفاقی میفته؟!
مگه مهمه که چند هزار نفر متنم رو بخونن؟😂