دیگه واقعا باورم شده که همهی دوستیهایی که اتفاق میفته برای یه دورهست. حالا سه چهار ماه یا چند سال. بالاخره بهم میخوره. یعنی آخرش آدم تنهاست حتی اگه هزارتا آشنا داشته باشه. تا همین چند ماه پیش وقتی یه صمیمیتی از بین میرفت یه عالمه گریه میکردم؛ ولی الان حقیقتا برام مهم نیست. خب اره اینم قراره بره، اینم ادا درمیاورد، اینم اشکایی که میریزی براش مهم نیست. طبیعیه. دیگه واقعا برام عادیه. نمیدونم اینم همون بیحسیه یا یه چیز دیگه... فقط اینو میدونم که اگه تا آخر عمرمم به ظاهر تنها باشم برام راحتتر از دوست بودن با یه آدم دروغگوعه. و به تنهایی هم حسی ندارم؛ عه چه جالب.
متنِسبز!
_
امام رضا بازم میخوام پیشتون گریه کنم... دلم برای نگاه کردن به گنبد زعفرونیتون تنگ شده:))))
بچهها برای حرکت خفن کانال زدم🎀
خودمم تصمیم دارم ۴-۵ تا از کتابامو یه بار دیگه بخونم و ازشون دل بکنم و اونا هم وقف در گردش بشن🥲✨
https://eitaa.com/Book_313
متنِسبز!
بچهها برای حرکت خفن کانال زدم🎀 خودمم تصمیم دارم ۴-۵ تا از کتابامو یه بار دیگه بخونم و ازشون دل بکنم
همین اول کاری تو هم پایه باش و از چندتا کتابات دل بکن...