𐙚حامیملندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
بهت پیام نمیدم ولی هر یک ساعت بیدلیل پروفایلتو چک میکنم...
چمیدونم مثلا یه موزیک بفرست بگو: ”ورساش منو یادِ تو میندازه“.
𐙚حامیملندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
یسناااااا پارت بدههههه🎀😂🦦😭😭😭😭😭😭
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
𐙚حامیملندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆ Creator: Yasna • 𝔓𝔞𝔯𝔱 15 • ─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═
☆ 𝕷𝖔𝖛𝖊 𝕬𝖒𝖎𝖉𝖘𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 ☆
Creator: Yasna
• 𝔓𝔞𝔯𝔱 16 •
─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─
این پارت بر اثر تخیلاته:)
پاشدم یه لباس پوشیدم به مامان
پناه: مامان حوصلم سر رفته یه سر میرم بیرون شاید هم برم خونه خاله
مامان: باشه برو زود بیا
پناه: قبل ۹ خونم
رفتم بیرون هوا دو نفره بود تو فکر بودم حامی چرا آنقدر به من اهمیت میده چرا اونجا وقتی گوشیمو گشت دید بلاک شده پسر دارم یه جوری شد دستاش یه گرمی خواصی داشت وقتی میدیدمش ضربان قلب میگرفتم دستام عرق میکرد و استرس داشتم اینا علائم عاشقی بود یعنی عاشق شدم؟ یعنی چی من این همه مدتها از حامی نفرت داشتم اون جای برادر بزرگترمه نه بابا عشق چیه عاشقی چیه حالم یه جوری شد رفتم تو پارک همینجوری فکر میکردم
نمیدونم چقدر گذشته بود ولی هوا تاریک بود ساعتو نگاه کردم 7:35 بود
رفتم تو بازار خواستم چیزی بخرم اما چیزی لازم نداشتم یه دور زدم و رفتم خونه
رسیدم ساعت08:00 بود
پناه: سلامم من آمدم
پاییز: سلاممم کجا بودی
پناه: بیرون تو خواب بودی
پاییز: منم بیدار میکردی خب(ناراحت)
پناه: ببخشید دفه بعد باهم میریم
مامان و بابا کو
پاییز: مامان بالا تو اتاقه بابا هم دراز کشیده
پناه: اهوم
سرم درد میکنه میرم تو اتاقم
پاییز: خوبی ؟
پناه: اره بای بای
خیلی خسته بودم دراز کشیدم به سه نکشیده خوابم برد
─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─═─
...༻ بـقـیـه در پـارت بـعـد ༻...