دوستی وقتی شروع میشود که یک نفر به دیگری بگوید:«چی؟ تو هم؟ فکر میکردم فقط خودم اینطوریم».
چالش اینطوریه که شما باید یک گفت و گوی بی زمینه بنویسین. فقط دیالوگ. هیچ توضیحی در مورد مکان و شخصیت ها داده نشه و مخاطب فقط از روی دیالوگ های پشت سر هم بفهمه داره چه اتفاقی میوفته.
-سکویشماره85-
چالش اینطوریه که شما باید یک گفت و گوی بی زمینه بنویسین. فقط دیالوگ. هیچ توضیحی در مورد مکان و شخصیت
میتونه هر موضوعی هم داشته باشه ادبی طنز یا هر چی.
-سکویشماره85-
میتونه هر موضوعی هم داشته باشه ادبی طنز یا هر چی.
نوشتتون رو بفرستین توی ناشناس که پین شده
-سکویشماره85-
نوشتتون رو بفرستین توی ناشناس که پین شده
و در نهایت هم میتونین یک نام مستعار که دوست دارین رو بنویسین آخرش.
-سکویشماره85-
چالش اینطوریه که شما باید یک گفت و گوی بی زمینه بنویسین. فقط دیالوگ. هیچ توضیحی در مورد مکان و شخصیت
در ضمن به نوشته ای که نزدیک تر به این جریان باشه یک لوح تقدیم میشه(البته ازون لوح های مرسوم نه)
-سکویشماره85-
میتونه هر موضوعی هم داشته باشه ادبی طنز یا هر چی.
یا حتی در مورد یک مفهوم هم میتونن صحبت کنن چمیدونم هر چی دوست دارین.
-سکویشماره85-
چالش اینطوریه که شما باید یک گفت و گوی بی زمینه بنویسین. فقط دیالوگ. هیچ توضیحی در مورد مکان و شخصیت
یا این سخته یا شما ناپایه و ناجالب :)))))))
آن صدا ها، آه آدمیزاد آن صدا ها، صدا های بی برگشت. دیگر نمیشنومشان، دیگر اینجا نیستند و درون گوش هایم نیپیچند.حالا ببین در سیلی از صوت های ناموزون و گوشخراش دست و پا میزنم که حجم عظیمشان از سلول سلول مغزم بر خواسته اند. میخواهم باز گردم به صدای زنگ دوچرخه آبی رنگ و زنگ قدیمی خانه. میخواهم صدای خندهی همبازی هایم را بشنوم و به تلألو خورشید روی برگ های حیاط خانه مادر بزرگ خیره شوم. آه آدمیزاد آن صدا ها، صدا های بی برگشت.
#از_دفتر_هیام