زمان میگذره و نبودن چیزایی برات عادی میشه که فکر میکردی بدون اونا هیچی نیستی.
آدمی که بیش از حد خودش را برای دیگران نادیده میگیرد، دیر یا زود از همان آدمها طلبِ زندگیِ ازدسترفتهاش را خواهد کرد.
اگر همیشه خودت را برای آرامش دیگران قربانی کنی، روزی میرسد که از تمام کسانی که آرامشان کردی، متنفر میشوی.
میترسم فراموشت کنم و تو منتظرم باشی؛
و میترسم منتظرت بمونم و تو فراموشم کنی»
و در نهایت، قلب تسلیمِ گفتههای مغز شد و آن بازیِ دردناک، برای همیشه به پایان رسید.