#رمان_ناحله
#قسمت_دویست_و_سی_و_دوم
#عاشقانه_مذهبی
همش قیافه ی محمد جلوی چشمام بود.
نمیدونستم چرا داره خواستگاریِ من میاد!؟
واقعا این آدم همون آدمی بود که اولین دیدارم باهاش تو
خیابون بود و برای دومین باری که دیدمش حالش بد شد؟
همون آدمی که از من بدش میومدو ازم فرار میکرد؟
همونی که یه مدت ازش بدم میومد؟
همونی که تا به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم...!
خدایا داری با من چیکار میکنی ؟
اینا همه یه امتحانه؟!
چقدر دعا کردم و از خدا خواستم که مهرم و به دلش
بندازه!یعنی الان دوستم داره؟
نه،نداره!!
مشغول گوش دادن به آهنگ شدم و سعی کردم به افکارم
خاتمه بدم!
از شانس بدم دانشگاه پنجشنبه،کلاس جبرانی گذاشته بود.
تو راه برگشت از دانشگاه به خونه بودم.
دلم میخواست یه مقدار قدم بزنم.
از ماشین پیاده شدم و کرایش رو حساب کردم
مشغول قدم زدن بودم .از یه گل فروشی گذشتم.چند لحظه
ایستادم.به فکرم رسید چندتا شاخه گل بخرم.
رفتم تو و سه تا شاخه رز آبی با ساقه های بلند انتخاب
کردم.پولشو حساب کردم. تا خونه زیاد راه نبود.
قدم هام و تند تر کردم و بعد چند دقیقه به خونه رسیدم.
کلید انداختم ودر حیاط و باز کردم .
کسی تو حیاط نبود.
مامان به آذر خانم گفته بودبه کمکش بیاد.
در خونه رو باز کردم و وارد شدم.
آذر خانم پنجره ها رو تمیز میکرد.
مامانم به جارو برقی زدن مشغول بود.
یه لبخند زدم و بلند سلام کردم که صدام برسه.
مامان سلام کرد ولی آذر خانم نشنید.
بیخیال شدم.
رفتم تو اتاقم لباسام و در اوردم وبعد مستقیم به طرف حمام
رفتم.
بعدِ حمام یه تیشرت مجلسی پوشیدم و جلوی آینه مشغول
خشک کردن موهام با سشوار شدم .
بالاخره شونه کردن موهام بعدِ کلی جیغ و داد تموم شد. به
سمت چپ فرق گرفتم و محکم بالا بستمش.به ساعت نگاه
کردم. ۳ بعدازظهر بود.
خانواده ی محمد ساعت ۸ میومدن ...!
قلبم از شدت هیجان،محکم خودش رو به قفسه ی سینم
میکوبید.
هنوزم از اومدنِ محمد به خونمون اطمینان نداشتم،ریحانه هم
تو این مدت هیچی بهم نگفته بود.
با این حال خیلی استرس داشتم.
رفتم تو آشپزخونه یه چیزی بخورم ...
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#صدای_شما
https://eitaa.com/HAthfr/7125توروخدا قسمت خواستگاری رو بزااارررر لطفاااااا خواهش میکنمممممم🤣🤭
_
حداقل 3،4 پارت دیگه میرسیم به خواستگاره ان شاءالله فردا میزارم براتون✨
شیعهتکاست !
چیزی دارد که سایر ِادیان ندارند و آن وابستگی به ولایت ِاهلبیت است .
اهلبیتی که هرکدامشان تک و بدون ِمشابه هستند ؛ ما تنها یک امامعلی‹ع› داریم ، یک امامحسین‹ع› که تک است (:
کاری که امامحسین‹ع› کرد را هیچکس در تاریخ نکرد !🌱
_شهید ادواردو (مهدی) آنیلی
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
#صدای_شما
کانالی که رمان هارو از توش ارسال میکنی برامون لینک بفرس
_
از کانالی ارسال نمیکنم عزیز من خود فایل اصلی رمان ها رو دارم و پارت گذاری میکنم داخل کانالم✨