پدری با پسری گفت به قهر
که تو آدم نشوی جانِ پدر
حیف از آن عمر که ای بی سر و پا
در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگی گشت به کامش چو شِکر
عاقبت شوکت و والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحبِ زر
چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راهِ دراز
نزدِ حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایتِ خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از دَر
«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جانِ پدر»
#شعر
خیلیا فکر میکنن که کافئین بهشون انرژی میده
برای همین نوشابه های انرژی زا و قهوه رو امتحان میکنن
ولی کافئیین باعث میشه گیرنده های ادنوسین در مغز بلاک شه
جایی که مغزتون بهتون میگه کی شما خسته هستید.
راستش دیگه برای شرح اونچه به من میگذره واژه ای ندارم. شب و روز چشم میدوزم به زبان و قلم بقیه تا شاید کسی اتفاقی حرفی بزنه تا یکی حالِ منو شرح بده و من فقط بگم: منم.