«روزها فکر کردن فایده نداره؛ صدا و نور و شلوغی، مزاحم خیالبافی آدمه، باید صبر کرد تا شب بشه.»
روز به روز تراشيده شدم، خودم را كه در آينه نگاه ميكردم گونه هايم سرخ و به رنگ گوشت جلو دكان قصابی شده بود. تنم پر حرارت و چشمهايم حالت خمار و غم انگيزی به خود گرفته بود. ازين حالت جديدِ خودم كيف ميكردم و در چشم هايم غبار مرگ را ديده بودم، ديده بودم كه بايد بروم . .
بوف کور/صادق هدایت
متاسفانه همه فكر می كنن اگه خبری ازمون نيست حتما دورمون شلوغه يا داريم خوش می گذرونيم. نمی دونن شايد داريم بدترين روزامونو تو تنهايي می گذرونیم
بعد از مدت ها عکسش را دیدم
فهمیدم اصلا زیبا نیست
رفتارش هم اصلا دلنشین نیست،
و آدم های کنارش هم آدم های خوشبختی نیستند
چرا باید از حضور یک آدم معمولی خوشحال باشند
فاصله ی او از یک آدم خاص تا یک آدم معمولی
فقط دوست داشتنِ من بود
او معمولی شده بود.
- یک قبیله آفریقایی رسم جالبی دارد. وقتی کسی کار بدی میکند، توسط جمعیتی محاصره شده و به مدت دو روز فقط کارهای خوبی که انجام داده به خاطرش می آورند و ازش تشکر میکنند.
آنها معتقدند هر شخصی خوب به دنیا می آید اما گاهی اشتباه می کند، قبیله با هم متحد میشوند تا او را به ماهیت واقعی خود برگردانند.
عادت کردن به آدمها مثل یک طناب میمونه که دور گردنت گره میزنی و وقتی اون آدمها میرن، چهارپایهی زیر پای تورو هم با خودشون میبرن.
یه دوستی داشتم تو اوج حال خوب و بگو بخندهامون یهو ساکت می شد و هیچی نمی گفت؛
گاهی ام روزها جواب تلفن و پیام مارو نمی داد و وقتی نگرانش می شدیم برامون فقط یه نقطه می فرستاد که یعنی فعلا هستم؛
زنده ام ولی کاری به کارم نداشته باشید
و پاپیچم نشید لطفاً.
دیگه این حالشو می شناختیم و خریدارش بودیم. می دونستیم نباید کاریش داشته باشیم پیگیرش بشیم.
با گله و شکایت هامون حوصله شو سر نبریم و
بابتِ جواب ندادن تلفن و پیامهامون ازش توضیح نخوایم همین که به فکرمونه و یه نقطه برای دل نگرانیهامون می فرسته کافیه.
وقتی حالش خوب می شد ازش می پرسیدیم
فلانی چت بود؟
می گفت: یه وقتایی تو زندگیه که خودم نمی دونم چم شده تو چه حالی ام؛ دوست ندارم جواب کسی و بدم با کسی حرف بزنم؛
یا توضیح بدم چون خودمم نمی دونم.
ولی تو تمام اون مدتی که بی دلیل حوصله کسی و چیزی و ندارم ذره ای از دوست داشتنم کم نمی شه.
گفتیم یعنی چی؟
گفت: یعنی " نمی چمه. "
این روزا منم تو نمی چمه ترین حالت ممکنم.