سعدی اگر میخواست الان گلستان رو بنویسه دیباچه رو اینجوری شروع میکرد:
منّت خدای را عز و جل که موشکش موجب قدرت است و به هدفخوردنش مزید نعمت
هر موشکی که بالا رود ممد حیات است و چون فرود آید مفرح ذات.
پس در هر شلیکی دو اصابت موجود است و بر هر اصابت شکری واجب.
دلخور میشویم
و حتی یکبار به زبان نمی آوریم.
تغییر میکنیم،
کم میخندیم،
کوتاه حرف میزنیم،
بی توجهی میکنیم.
نمیدانند این کوتاه گفتن ها و اخم کردن ها
نتیجه ی همان نگفتن هاست.
درنتیجه: سرد میشوند، ترکمان میکنند، فکر میکنند دوستشان نداریم...
ما میمانیم و یک عالمه دلخوری و غم، ما میمانیم و دنیایی از سوال و تعجب، ما میمانیم و احساساتی که به مرز دیوانگی رسیده..