من پر از خودکشی..
پر از اجساد پوسیده..
پر از اسکلتهای شکستهام..
من مردهام ؛ گرچه نمیمیرم :)
هیچکس از عشق ، سوغاتی به جز دوری ندید(:
هرچقدر یعقوب تنها شد ؛
زلیخا بیشتر ..
رفته از دستم ولی میخواهمش با جانِ دل!
مُردَم آخر دستِ من را دستِ دلدارم دهید؛)
کجای جهان را تنگ میکردیم؟
من و تـو اگر کنار هم می ماندیم...!
و در یکی از این کوچه های دنیا خانه ای می داشتیم:)