زخمی ام التیام میخواهم
التیام از امام میخواهم
السلام علیک یا ساقی
من علیک السلام میخوام
گاه گاهی کمی جنون دارم
من جنونی مدام میخواهم...
#علی_جان
#برقعی
#غدیر
#شهیدعشق ❤️🌱
🆔 @hajammar313 🔷🔸
#من_قلبی_سلام_لبیروت
قصه را زود تر ایکاش بیان میکردم
قصه زیبا از از آن شد که گمان میکردم
برکه ای رود شد و موج شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد
و از آن آینه با آینه بالا میرفت
دستت در دست خودش یک تنه بالا میرفت
تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا میرفت
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن مأذنه بالا میرفت
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
پیش دست پسر آمنه بالا میرفت
گفت اینبار به پایان سفر میگویم
بار ها گفته ام و بار دگر میگویم
راز خلقت همه پنهان شده در عین علیست
کهکشان ها نخی از وصله نعلین علیست
گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم دستش_
هرچه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده
گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما...
واژه در واژه شنیدند صدا را اما...
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آن که فهمید و خوش را به نفهمیدن زد...
#برقعی
#غدیر
#عیدالله_الاعظم
#تبریک
🌹🌹🌹🎉🎉🎉🎉🌹🌹🌹
#شهیدعشق ❤️🌱
🆔 @hajammar313 🔷🔸
29.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زخمی ام التیام میخواهم
التیام از امام میخواهم
السلام علیک یا ساقی
من علیک السلام میخواهم
گاه گاهی کمی جنون دارم
من جنونی مدام میخواهم
#برقعی
#مولایم_علی
#پیشنهاد_دانلود
حتما گوش بدید
عالیهههههه
#شهیدعشق ❤️🌱
🆔 @hajammar313 🔷🔸
شهیـــღـد عِشـق
#شهیدعشق ❤️🌱 🆔 @hajammar313 🔷🔸
ناگهان صومعه لرزید از آن دق الباب
اهل آبادی تثلیث پریدند از خواب
رجز مأذنه ها لرزه به ناقوس انداخت
راهبان را همه در ورطه کابوس انداخت
قصه فتنه و نیرنگ و دغل پیوستهست
نان یک عده به گمراهی مردم بستهست
ننوشتند که باران نمی از این دریاست
یکی از خیل مریدان محمد، عیساست
لاجرم چاره ای انگار به جز جنگ نماند
«قل تعالوا»... به رخ هیچ کسی رنگ نماند
به رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است
بر حذر باش که زنّار، گریبان گیر است
کارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است
بهراسید که این معرکه خونریز تر اس
بانگ توفانی القارعه توفان آورد
آنچه در چنته خود داشت به میدان آورد
باخود آورد به هنگامه عزیزانش را
بر سر دست گرفتهست نبی جانش را
عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند
به صفآرایی آن پنج نفر خیره شدند
پنجتن، پنجتن از عطر خدا آکنده
آفتابان ازل تا به ابد تابنده
دفترم غرق نفس های مسیحایی شد
گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد
با طمأنینهٔ خود راه میآمد آرام
دست در دست یداللّه میآمد آرام
دست در دست یداللّه چه در سر دارد
حرفی انگار از این جنگ فراتر دارد
ایها الناس من از پارهٔ تن میگویم
دارم از خویشتن خویش سخن میگویم
آن که هر دم نفسم با نفسش مأنوس است
آن که با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس است
من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم
او علی هست و محمد من و او خویشتنیم
نه فقط جسم علی روح محمد باشد
یک تنه لشکر انبوهِ محمد باشد
دیگر اصلا چه نیازیست به توفان به عذاب
زهرهٔ معرکه را اخم علی میکند آب
الغرض مهر رسولانهٔ او توفان کرد
راهبان را به سر سفرهٔ خود مهمان کرد
مست از رایحهٔ زلف رهایش گشتند
باد ها گوش به فرمان عبایش گشتند
میرود قصه ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق میخورد آرام آرام...
#برقعی
#عید_مباهله
#شهیدعشق ❤️🌱
🆔 @hajammar313 🔷🔸
به باوری که دراعماق چشم اوست قسم
هنوز رفتن او را نمیکنم باور💔
#برقعی
#حاج_قاسم
#مرد_میدان
#سرداردلها
#دلتنگی
#شهیدعشق ❤️🌱
🆔 @hajammar313 🔷🔸
کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام
شهر در غفلت همواره خود آسوده
کوچه آذین شده با چادر خاک آلوده
شهر اینبار کمر بسته به انکار علی
ریسمان هم گره انداخته در کار علی
بگذارید نگویم که احد میلرزد
در و دیوار از این قصه به خود میلرزد
بیت الاحزان ورق اینگونه نمیخورد ایکاش
کودکان را پی تشیع نمیبرد ایکاش
سهم این قوم سکوت است کما فی السابق
آستین است به دندان که مبادا هق هق...
تک و تنها، تک و تنها چه کشیدهست علی
از سبک بودن تابوت خمیدهست علی
جان افلاک برون آمد و لرزید زمین
دستی از خاک برون آمد و لرزید زمین
علی از بدرقه جان خودش برمیگشت
داشت از نیمهٔ پنهان خودش برمیگشت
آه مولا چه کند در شب تدفین خودش
زیر لب مرثیه میخواند به تسکین خودش
زیر لب زمزمه دارد زفراتی زفرات
بعد زهرا چه حیاتی چه حیاتی چه حیات
مثنوی نام تو را برده تلاطم دارد
چادرت را بتکان قصد تیمم دارد...
#برقعی
#فاطمیه
#شهیدعشق ❤️🌱
🆔 @hajammar313 🔷🔸
علی و فاطمه در سایه هم... فکر کنید
شانه در شانه دوتا کعبه یکدست سفید
#برقعی
😍😍😍😍
مبارکمون باشه
دیدیم در غدیر که دنیا بجز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشتهاست
#2روزتاغدیر
#عید_غدیر
#استوری
#برقعی
╔═.🍃🕊.════♥️══╗
@hajammar313
╚═♥️═════.🍃🕊.═╝
راز خلقت همه پنهان شده در عین علیست...
کهکشان ها نخی از وصله نعلین علیست... 😍😍😍
#برقعی
╔═.🍃🕊.════♥️══╗
@hajammar313
╚═♥️═════.🍃🕊.═╝
ناگهان صومعه لرزید از آن دقّ الباب
اهل آبادی تثلیث پریدند از خواب
رجز مأذنهها لرزه به ناقوس انداخت
راهبان را همه در ورطۀ کابوس انداخت
قصۀ فتنه و نیرنگ و دغل پیوستهست
نان یک عده به گمراهی مردم بستهست
ننوشتند که باران نمی از این دریاست
یکی از خیل مریدان محمد، عیساست
لاجرم چارهای انگار به جز جنگ نماند
قل تعالَوا... به رخ هیچ کسی رنگ نماند
به رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است
بر حذر باش که زنّار، گریبانگیر است
کارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است
بهراسید که این معرکه خونریزتر است
بانگ طوفانیِ القارعه طوفان آورد
آنچه در چنتۀ خود داشت به میدان آورد
با خود آورد به هنگامه عزیزانش را
بر سر دست گرفتهست نبی جانش را
عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند
به صفآرایی آن پنج نفر خیره شدند
پنج تن، پنج تن از عطر خدا آکنده
آفتابان ازل تا به ابد تابنده
دفترم غرق نفسهای مسیحایی شد
گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد
با طمانیۀ خود راه میآمد آرام
دست در دست یدالله میآمد آرام
دست در دست یدالله چه در سر دارد
حرفی انگار از این جنگ فراتر دارد
ایها الناس من از پارۀ تن میگویم
دارم از خویشتن خویش سخن میگویم
آنکه هر دم نفسم با نفسش مأنوس است
آنکه با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس است
من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم
او علی هست و محمد من و او خویشتنیم
نه فقط جسم، علی روح محمد باشد
یکتنه لشکر انبوهِ محمد باشد
دیگر اصلا چه نیازیست به طوفان، به عذاب
زهرۀ معرکه را اخم علی میکند آب
الغرض مهر رسولانۀ او طوفان کرد
راهبان را به سر سفرۀ خود مهمان کرد
مست از رایحۀ زلف رهایش گشتند
بادها گوش به فرمان عبایش گشتند
#مباهله
#برقعی
╔═.🍃🕊.════♥️══╗
@hajammar313
╚═♥️═════.🍃🕊.═╝