وصیت نامه شهید عبدی پنج، شش برگ کوچک بود
اگر میخواست کسی را توی خط بیاورد و ندایی بهش بدهد، این وصیت نامه را میداد میگفت که بخوان
این شعر محمد عبدی از دهانش نمی افتاد:
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم
ما را بکش و مثله کن و خوب بسوزان
لایق که نبودیم در آن جنگ بمیریم
یک جرئت پیدا شدن و شعر چکیدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که از ننگ بمیریم
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است
بد خاطره ای نیست اگر لنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه
الحق که در این دایره خون رنگ بمیریم.
#شهید_محمدحسین_محمدخانی
#شهید_محمد_عبدی
@hajammar313