وقت هایی هست که
از خودم فاصله میگیرم
با رفتارهای بقیه
با طردشدن ها
با برچسب هایی که بهم زده میشه
وشاید با القاهای نابخردانه
که روان و وجدانمو و اذیت میکنه
اما
برمیگردم به خودم
تا خودِ اصلیمو ببینم
با همه ی نقص هاش میبینمش
میبینم کجاها خطا کرده
وبرای چی بوده ؟!
من تمام خودمو یکجا میبینم
نه فقط بخش هایی رو
من اگه مشکلی با خودم داشته باشم
سعی میکنم
ببینم اون مشکله چیه
وبعد نقص یا نقطه قابل بهبودمو
میبینم
میپذیرم که اینو دارم
وبعد سعی میکنم بهترش کنم
اما با صبوری
نه عجله و فشار
مثلا اگه تنبلی میکنی و به کارهات نمیرسی
فرار نکن از این حالت
نگو نمیخام تنبل باشم
من نباید تنبل باشم
ببین این تنبلیو
قبولش کن
بگو اره تنبلم
پس چون تنبلم
به راه های ساده تری فکرمیکنم
اینجوری شاید حتی برنامه ی واقع بینانه تری بنویسی...
ببین که واقعا سحرخیز هستی یا نه؟
طبق واقعیت خودت برنامه بریز
و مطمین باش
قبول کردن ضعفت
خیلی کمک به رشدش میکنه
حتی اگه شبا زود نمیخوابید
ساعت نه تا ده شب
برید ی جای مطلقا اروم و تاریک
چشاتونو ببندید
همون اثر خواب رو براتون داره!!
ساقہی گل پیچک بہ سادگی شکست
همانند گردنِ من .
اما دوباره از همانجا جوانہ زد
و شکفت!
من هم همان آبۍ را مینوشم
کہ پیچك مینوشد، همان نور
را میگیرم کہ پیچک میگیرد،
پس من هم مثل پیچک ساقہای
خواھم کاشت، نیرومند ..
بهم میگه سخته
نمیتونم انجامش بدم
بهش میگم
-
-
آیا درختۍ که مۍخواهد
سَرفراز و پا بَرجا باشد
میتواند با هوای بد وَ طوفان مواجه
نَشود؟!
همیشه به ما گفتن
تو میانگین پنج تا ادم اطرافتی
اما
گاهی شرایط ارتباط
یا پیدا کردن آدمای سالم و خوب و نداری