eitaa logo
هامون♡°
2.1هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
12 فایل
مامن نوجوان☕️📖 هدف اینه[هویتتُ عَلَم کنی]🪞 (((امور نوجوان اولویت اصلیه اینجاست))) چنل‌دوم‌👇،جهت از گفتن رنگ و بوی زندگی🎀🕯 https://eitaa.com/Shaghaf0 من اینجام👈 @Hamoon0 #فور(:
مشاهده در ایتا
دانلود
هامون♡°
تمام حرفم به دلبرِ مشهد(((:
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو مشهد زندگی میکنی و تمامم لحظات زندگیت گره خورده به امام رضا((((:
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون تنها کسیه که هرچی میشه فقط خودمو بهش میرسونم واسش تعریف کنم((:
باز گو ای عقل دوراندیشِ تنهایی طلب من یکی مانند او را از کجا پیدا کنم((((((((:
حال روحی خوبی نداشتم و حدودا چند وقتی هست که بزور خودمو نگه داشتم و تلاشمو میکردم تا خوب پیش برم اما یهو انگار انرژیم تموم شد ناامیدی کم کم بهم غالب شد گفتم این همه دم از تلاش زدی چیشد؟ به کدوم یکی از هدفای بزرگت رسیدی؟ اگر هم بخوای برسی خیلییی زمان بره و ممکنه تااون موقع دیر بشه اصن تو دیر شروع کردی پس خیلی راه داری برو بابا این همه تلاش کنی و از خوشیات بزنی شاید بشه شاید نشه؟ مگه دیوونه ای از راحتی خودت بزنی؟! ناامیدی مثه آبی ک قطره قطره میاد اما مداومه تا سنگ و سوراخ میکنه بهم نفوذ کرد منم حتی حوصله اینکه جواب آدم هارو بدم نداشتم دیگه مثه قدیم تلاش نکردم رها کردم حتی هدفگذاری هم نکردم گفتم هرچه بادا باد الان ک هدف ندارم با اون موقعی ک داشتم چ فرقی داره؟ هرروز کمتر حوصله آدمارو داشتم حتی تفریحاتمم انرژی کافی بهم نمیداد!! انگار فقط میخاستم وقت بگذرونم تا زمان رو نفهمم شاید به یه چیزی برسم تا امید بهم تزریق شه مدام فکرمیکردم اگه یه مدت همه چیو رها کنم حال خوبم برمیگرده و فقط منتظر بودم یروز از خواب بیدار شم و حالم عالی باشه پرانرژی بیدار شم پرانرژی ادامه بدم انگار توانم تموم شده بود برای مقاومت کردن میخاستم تسلیم باشم گفتم شاید اگ تسلیم شم و همه چیو رها کنم،دیگه فشار زیادی روم نباشه هرروز به خودم میگفتم امروزم کاری نمیکنم این هفته هم کاری نمیکنم این ماه هم کاری نمیکنم بالاخره خوب میشم میگذشت و حالم بدترمیشد اهمالکاری بیشتر،تنبلی بیشتر،عادت های خوبی ک داشتم کمرنگ میشدن و عادت های بد جاشو میگرفتن کتاب نخوندم هیچی،و دوست داشتم فقط سرگرم باشم تا فکر هیچی سراغم نیاد... اما یچیزی از درون داشت مثه خوره وجودمو میخورد،ناامیدی رسوخ کرده بود بهم،صبرم کمتر شده بود،کنترلم روی خودم کمتر شده بود... فهمیدم حال خوب باصبر کردن نمیاد تقریبا نصف سالو،شش ماهمو اینجوری طی کردم،هرروز به یه بهانه ای از دست خودم و آمال و آرزوهام فرار میکردم و سرخودمو گرم میکردم تا هدف هام سراغم نیاد،تا مجبورم نکنه به تلاش کردن. راستش بابت همین هم مدام چالش برگزار کردن و به تعویق مینداختم تا شاید حالم بهتر شه و باانرژی شروعش کنم،شروع خوبی داشته باشم! یه روز که فکرکردم به تمام این روزهایی که اینجوری گذروندم دیدم همه چی بدتر شد واون روز خوب هیچ وقت نمیرسه تصمیم گرفتم یه برنامه سبک بچینم برنامه ای که هیچ فشاری بهم نمیاره چون درحالت روحی قوی نیستم تا بتونم زیاد کار کنم اما اون برنامه ای باشه تا حرکت و بهم یاداوری کنه،و منو از حالت کرختی نجات بده وقتی با کم با خیلی کم شروع کردم دیدم تمام احساسات منفی هم دارن کمرنگ میشن من دیگه مثه قبل ناامید نمیشدم جاش ایده های جالب تری میومد توی ذهنم میدونی ما آدم ها خلقتمون برااساس حرکت و رشده وقتی ازش فاصله میگییرم حالمون بد میشه اما کافیه یه قدم برداری،انرژیت تنظیم میشه! تاجایی که میتونستم از ناامیدی و ریشه حال بدم نوشتم دیگه ازش فرار نکردم به خودمم فرصت دادم حالم بد شه یوقتایی اما توی برنامه ی جدید براش تدبیر چیدم ک هروقت بد شدم چ کنم تا بهتر شم... یکی از چیزایی ک بهم کمک کرده این بوده که سعی میکنم قلق خودمو یاد بگیرم،با چی خوب میشم،چی ناامیدم میکنه،چی انرژی تازه بهم میده و... توی همین روزایی ک منتظر بودم حال خوب خودش بیاد،نوشتم از حال بدم،با کم شروع کردم،سعی کردم از نظر اخلاقی،معنوی و ارتباطی هم یکم بهتر شم و همه ی اینها کمک کرد و من شروع کردم استارت زدم حرکت کردم و مطمئنم دوباره حال بد میاد دوباره بی انگیزگی میاد دوباره ناامیدی میاد ولی تدبیر من چیه براش؟ اما لازمه همیشه روی خودم فشار بیارم؟ و حالا دیگه من آماده ام برای یه چالش کمی متفاوت تر(((:
بیداری بین الطلوعین و آبجوش خرما🥛🥜
زمان: حجم: 201.4K
میدونم نمیکشی یوقتایی ولی خب بزرگ میکنه همین دردا تورو(:
بیداری بین الطلوعین🦄🌼🌤
من خوابالو ترین آدم فامیل وخانواده بودم !!!😅 من از اون آدمایی بودم،که ساعت نه صبح برام سحرخیزی بود تا دوازده ظهر میخوابیدم و تا همین پارسال از خوابیدم تا ظهر لذت میبردم اما همیشههههه عاشق این بودم ک بین الطلوعین بیدار باشم و بعدش دیگه نخوابم،و شب ساعت نه شب خوابم ببره موانع هم تا دلت بخادددد داشتم اتاقی ک همه ی صداها شنیده میشد شلوغی زیاد ذهنی که باعث شده بود با وجود اینکه خوابم بیاد،اما خوابم نبره و نتیجش میشد سردرد و خستگی و کسلی عادت داشتن به بیداری شب و خواب روز و خیلی از مشکلات دیگه که نمیزاشت زود بخوابم
اما من چه کردم؟؟؟ سه سال یا بیشتر عادت سحرخیزی و ادامه دادم اما موفق بودم؟؟ اصلاااااااااااااا ی هفته تاظهر میخوابیدم بعددوباره تصمیم میگرفتم زود پاشم یک روز کامل نمیخوابیدم تا سرشب بیهوش شم از خستگی... دوباره ی مهمونی دعوت میشدیم و خوابم بهم میریخت اما باز من از فرداش تلاش میکردم نمیشد نمیشد نمیشد اصلا تا دلت بخاد هم همه مسخرم میکردن اینکه تو فقط ادعات میشه چند ساله میخوای زود بیدار شی اما هنوز نمیتونی تو خابالو هستی ولی من همچنانننننن سعیمو کردم حالا بعد سه چهارسال وبا حل شدن اون موانع سرشب خوابیدن واسم عادت شده و ناخواگاه گیج میشم وچون خواب عمیق و خوبی دارم،سحر بدون اینکه آلارم بزارم بیدار میشم امیدوارم حالا که ب زبون اوردم از فردا بهم نریزه🤣
حالا تو شاید صد تا چالش سحرخیزی شرکت کنی اما هنوز نتونستی زود بیدار شی شاید هنوز نتونستی سالم خور شی نتونستی کتابخون شی هنوز نشده گوشیت و کنترل کنی حسرت وزن ایده ال روی دلته ولی تنهاااا چیزی که تو رو میرسونه اینه که هرچی هم نشد باز بلند شی و شروعش کنی واین دوباره بلند شدن از خواستن میاد تو وقتی چیزی و از ته دل میخوای که بهش برسی،نمیتونی رهاش کنی نمیتونی دیگه نخوای ک سحرخیز نباشی همیشه یه گوشه ی دلت هست پس اونقدررر باید ادامش بدی تا بشه
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی اوقات اینجوری واسه خودت وقت بزاری(((:🥑🍧🦄