ولله که آدم ها و حرفهاشون انرژی داره
واین انرژی ها روی تصمیمات و انتخابات و حرکات ما هم اثرگذاره
انتخاب من روی تو اثر میذاره،وانتخاب تو درمن ،و ما میشیم یه جامعه و سطح فکر جامعه در هممون تاثیر میذاره
پس من آیا فقط برای خودم انتخاب میکنم یا در سطح جامعه حرف میزنم و حرکت میکنم؟
تمام ورودی های ها و خوراک فکری از طریق حواس پنجگاه وارد مغزمون میشه.
ینی با آنچه میبینی،میشنوی و ...
تغذیه میشی و باآنچه تغذیه شدی
حرف میزنی و انتخاب میکنی و عمل میکنی
جهانت و خودت بساز دوست من
جهانِ فکری خودت رو
از آنِ توست.
مشغول باشید
مشغول ساختن خودتون
رها کنید دنبال کردن دیگرانو
چیزهایی که از اطراف میشنویم فایل خیلیییی کوچیک شده است
پس خودت برو دنبالش.
#بازحرفمیزنیم.
بعد فکر کردیم ک خب اینارو که یادمون میره
پس چطور به چیزای دیگه وصلش کنیم تا بمونه تو ذهنمون
مثلا تا داستان رسید به ساسانیان و ااونجایی که بهرام چوبین پادشاهی و غصب کرده بود و خسرو پرویز برای اینکه بتونه پادشاهی و بگیره،
با مریم دختر موریس ازدواج میکنه تا موریس بهش سپاه بده و پادشاهی و بگیره...
من یاد کتاب خسرو شیرین نظامی افتادم
و تمام قسمت ها با ریز جزئیات توی ذهنم مونده بودن
چرا؟
چون داستانی و خونده بودم که پیوندتاریخی داشت و داستان باعث میشد همه چیز بمونه توی ذهنم
پس فکر کردیم که باید
علاوه برخوندن تاریخ
داستان های تاریخی و ادبیاتی و هم بخونیم و اینارو بهم پیوند بزنیم
توی همین سرچ ها فهمیدیم
شاهنامه یه مهره اصلی داستانِ تاریخ ِ ایرانه
ینی شاهنامه همه ی تاریخ و با داستان میگه
از قادسیه بگیر تا فرار یزدگرد و خسرو شیرین و فرهاد و...
ساعت باز از نیمه گذشت
عود روشن کردم
دارم کارهایی که برای پیشرفت بیشتر باید انجام بدمو، مینویسم
مغزم اما جای دیگه است
انگار بازهم همه چیو باهم میخاد
دلم میخاد بدون اینکه سختی زیادی بکشم به همه ی اون چیزی ک دوست داشتم میرسیدم
باز میپرسم
چرا آدم باید تا مرز نابودی پیش بره تا یکم پیش بره
شاید تفاوت ما در دووم آوردنه
و من چقدر همیشه زود رها میکنم
باز فکر کردم به قضیه ی ظهر
صدبار روی وزنم کار کردم
باز برمیگردم سر جای اولم
خستگی از مغز و همه ی جوارحم بیرون میریزه
باز میپرسم
چرا رها نمیکنی چیزی فایده نداره رو؟
باز میگم
چطور رها کنم؟
من هنوز همه ی راه هارو امتحان نکردم
میخام تا ته وجودم پیش برم
اما ته وجودم تاکجاهاست؟
باز میپرسم
فقط ک وزنت نیست
همزمان باید روی روح،پول،آینده،ازدواج،بدن،زیبایی،مطالعه،درس،کار،خانواده،روابط،پوست،مو،تغذیه و... کار کنی!
باید به همش فکرکنی؟
اما مگه چقدر میتونی؟!
باز فکرمیکنم
چقدر همه چیزو باهم میخام
و اینجوری ادامه دادن،منو از همشون دور میکنه
انگار شبیه یه کلاغ به همشون نوک میزنم و بعد میرم سراغ یکی دیگه
واین یکی دیگه ها هیچ وقت تموم نمیشن
و دورِ ماجرا از ابتدا شروع میشه
ومن کلاغِ سرگردونی میشم ک سالهاست طعم هیچ کدومشو نچشیده و خسته تر از قبل هم هست