نگاه کن
هنوز آن بلنددور
آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز...
_هوشنگابتهاج
خونه مامانبزرگ+درس شیرین آناتومی+هوای بارونی+صدای بارونی که به شاب حیاط می خوره:))))))))))
الان من برای استاد زبان که گفته توی یه پاراگراف خودتونو معرفی کنین چی بنویسم مثلا؟!
-هَمْرآزِمَنْ-
الان من برای استاد زبان که گفته توی یه پاراگراف خودتونو معرفی کنین چی بنویسم مثلا؟!
من واقعا نمیدونم چی بگم براش
خب من نازنینم و نوزده سالمه و دانشجوعم و توی دزفول زندگی می کنم
بعدش؟!
بقیشو چی کنم؟!
اصلا موضوع قحطی بود؟!
با منی که حتی نمی تونم کاری کنم که هر سری آبرسان و بالم لبم و کرم دور چشمم و ... با هم تموم نشن
راجع به مدیریت بحران صحبت نکنین🤝
اصلا رسالت این میله های اتوبوس اینه که هر سری که من می خوام بشینم کله مبارکمو نوازش کنن🤝